1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

مثنوی سید و جوان!(بندهای پنجم ششم وهفتم)

شروع موضوع توسط روناک در ‏25 آگوست 2014 در انجمن شعر و مشاعره

  1. روناک

    روناک حرص نخور کفن جیب نداره کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    178
    تشکر شده:
    345
    جنسیت:
    زن
    مادر این بچه ی ما تا شنید
    گوش او را تا بناگوشش کشید
    گفت من این بچه را ناورده مفت
    خشمناکان پیش سید رفت و گفت :
    .... .. . .. ...... ... .. . . . . .
    ...... ...... .. .. . . . .... .. ..
    بیت بالا را ببین سانسور شده
    گوش ما از فحش هاشان پر شده
    بعد از آن، سید جوان را پیش خواند
    هم نصیحت های بسیارش بخواند :
    راه و رسم زندگی اینها که نیست
    پس چه شد آن نمره های خوب و بیست
    یک جوان شیعه الگوی همه ست
    توی کار و نظم و درس و هر چه هستت
    رک افعالِ بدِ ماضی نما
    هم خدا هم مادرت راضی نما
    مرد باش و زندگی از سر بگیر
    بعد مردانه بیا و زن بگیر
    ************************
    آخر اين داستان خوش همچو جيغ
    مثل شوكت ، مثل نرگس ، زير تيغ
    « ما براي وصل كردن آمديم
    ني براي فصل كردن آمديم »
    آن جوان قصه ی ما خوب شد
    سمبل یک بچه ی محجوب شد
    با خدا هم ارتباطی خاص یافت
    هم شفا از حضرت عباس یافت
    عاقبت کارش شد و داماد گشت
    قلب ما و دوستان هم شاد گشت
    عقدشان را حضرت سید بخواند
    چونکه کاری داشت آنجا او نماند
    ما بخوردیم و ببردیم و همین
    قصه ما آخر آمد اینچنین
    **********************
    مولوی آمد شبی در خواب من
    گفت مردک این چه شعر است و سخن؟
    یادش آوردم حکایت های خویش
    قصه ی موسی و چوپانِ پریش
    دیگر او فکش بیفتاد و شکفت
    رو به این جانب بفرمود و بگفت :
    "هيچ ترتيبي و آدابي مجو
    هر چه مي خواهد دل تنگت بگو"
    .
    "شاعر:سید عباس حقیقی"
    .
    .
    ممنون از اینه حوصله کردید و این مثنوی رو خوندید
     

    موضوعات مشابه

    Amin* و ماتادور از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.