1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اشعار غاده السمان

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!
    پودر رختشویی هم لازم دارم
    برای شست وشوی مغزی!
    مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند
    تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.
    می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !
    صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی ، بگیر!
    می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
    برچسب فاحشه می‌زنندم
    بغضم را در گلو خفه کنم!
    یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم
    برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،
    فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،
    به یاد بیاورم که کیستم!
    ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند
    برایم بخر ... تا در غذا بریزم
    ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
    سر آخر اگر پولی برایت ماند
    برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،
    بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:
    من یک انسانم !!
    من هنوز یک انسانم
    من هر روز یک انسانم! غاده السمان

    شعار آزادى سر دادم
    اما آنگاه كه گردونه هاى آزادى
    با پرچم هایش در همه جا به گردش درآمد.
    مرا پایمال كرد... غاده السمان

    جهان پیشینم را انکار می‌کنم،
    جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم،
    پس گریزگاه کجاست!
    اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟ غاده السمان

    دل من میخی بر دیوار نیست
    که کاغذپاره‌های عشق را بر آن بیاویزی
    و چون دلت خواست آن را جدا کنی
    ای دوست! خاطره در برابر خاطره
    نسیان در برابر نسیان
    و آغازگر ستمگرترست
    این است حکمت جغد... غاده السمان

    زنی عاشق ورق‌های سپید
    آمدم كه بنویسم
    كاغذ، سفید بود،
    به سفیدی مطلق یاسمن‌ها
    پاك، چونان برف
    كه حتی گنجشك هم بر‌آن راه نرفته بود
    با خود پیمان بستم كه آن را نیالایم
    پگاه روز بعد، دزدانه به سراغش رفتم
    برایم نوشته بود: ای زن ابله!
    مرا بیالای تا زنده شوم و بیفروزم،
    و به سوی چشم‌ها پرواز كنم
    و باشم...
    من نمی‌خواهم برگ كاغذی باشم
    دوشیزه و در خانه مانده!... غاده السمان

    تو را راندم،
    و ساک‌هایت را در پیاده‌رو افکندم
    اما بارانی‌ات که در خانه‌ام مانده بود
    هذیان‌گویبی سر داد،
    و با اعتراض آستین‌هایش را برای در آغوش گرفتنم
    به حرکت در آورد.
    وآن گاه که بارانی را از پنجره پرتاب کردم،
    همچنان که فرو می‌افتاد،
    دست‌های خالی‌اش را در باد برآورد،
    چونان کسی که به نشانه‌ی بدرود،
    دستی برآورد
    یا آن که فریاد زند: کمک! غاده السمان

    به من بیاموز
    چگونه عطر به گل سرخش باز می گردد
    تا من به تو بازگردم
    مادر!
    به من بیاموز
    چگونه خاکستر، دوباره اخگر می شود
    و رودخانه، سرچشمه
    و آذرخش ها، ابر
    و چگونه برگ های پاییز دوباره به شاخه ها
    باز می گردد
    تا من به تو بازگردم مادر! غاده السمان

    آنگاه که درباره ی تو می نویسم
    با پریشانی دل نگران دواتم هستم
    و باران گرمی که درونش فرو می بارد …
    و می بینم که مرکب به دریا بدل می شود
    و انگشتانم، به رنگین کمان
    و غم هایم، به گنجشکان
    و قلم، به شاخه ی زیتون
    و کاغذم، به فضا
    و جسم، به ابر!
    خویشتن را در غیابت از حضورت آزاد می کنم
    و بیهوده با تبرم بر سایه های تو بر دیوار عمرم حمله می کنم .
    زیرا غیاب تو ، خود حضور است
    چه بسا که برای اعتیاد من به تو
    درمانی نباشد به جز جرعه های بزرگی از دیدار تو
    در شریان من! غاده السمان
    asns.sy_sns_cache_b726585f53169c706e24a5ace15ce51e_m400.jpg
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.