1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

گلچین اشعار کارو دردریان

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
    چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
    چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
    از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
    نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
    تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
    کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
    چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
    چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
    از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم... کارو

    او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
    وقتی که فشردمش به آغوشم تنگ
    لرزید دلش، شکست و نالید که: آخ...
    ای شیشه چه می‌کنی تو در بستر سنگ؟ کارو

    باز باران بی ترانه
    باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
    می‌خورد بر مرد تنها
    می‌چکد بر فرش خانه
    باز می‌آید صدای چک چک غم
    باز ماتم
    من به پشت شیشه تنهایی افتاده
    نمی‌دانم، نمی‌فهمم
    کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟
    نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
    که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
    کجای ذلتش زیباست؟
    نمی‌فهمم
    کجای اشک یک بابا
    که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
    به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
    کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
    نمی‌دانم
    نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
    که باران عشق تنها نیست
    صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
    کجای مرگ ما زیباست؟
    نمی‌فهمم
    یاد آرم روز باران را
    یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
    کودکی ده ساله بودم
    می‌دویدم زیر باران، از برای نان
    مادرم افتاد
    مادرم در کوچه‌های پست شهر آرام جان می‌داد
    فقط من بودم و باران و گل‌های خیابان بود
    نمی‌دانم
    کجای این لجن زیباست؟
    بشنو از من، کودک من
    پیش چشم مرد فردا
    که باران هست زیبا، از برای مردم زیبای بالادست
    و آن باران که عشق دارد، فقط جاری ست بر عاشقان مست
    و باران من و تو درد و غم دارد... کارو

    شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای
    ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای
    نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره
    تا که دیدم صحنهٔ دیوانه‌ای
    پیرمردی کور و فلج در گوشه‌ای
    مادری مات و پریشان همچنان پروانه‌ای
    پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم
    دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
    پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه‌ای
    تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه‌ای کارو

    نابود کنید ، یاءس را در دلِ خویش
    کین ظلمتِ دردگستر ِ زار پریش
    محکوم به مرگ جاودانی است .. بلی
    شب خاک به سر زند ، چو روز آید پیش کارو

    تا روح بشر به چنگ زر، زندانی ست
    شاگردی مرگ پیشه‌ای انسانی است
    جان از ته دل،‌ طالب مرگ است... دریغ
    در هیچ کجا ‌برای مردن جا نیست؟ کارو
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.