1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

گلچین اشعار مارگوت بیگل

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    پس از سفر های بسیار و
    عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز
    بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم
    بادبان برچینم
    پارو وانهم
    سکان رها کنم
    به خلوت لنگرگاهت در آیم
    و در کنارت پهلو بگیرم
    آغوشت را بازیابم
    استواری امن زمین را
    زیر پای خویش مارگوت بیگل

    بسیار وقت ها با یکدیگر از غم و شادیِِِ خویش سخن ساز می کنیم
    اما در همه چیز رازی نیست
    گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
    سکوتِ ملال ها از راز ما سخن تواند گفت مارگوت بیگل

    بی اعتمادی دری است
    خودستایی چفت و بست غرور است
    و تهی دستی دیوار است و لولاست
    زندانی را که در آن محبوس رآی خویشیم
    دلتنگی مان را برای آزادی و دلخواه دیگران بودن
    از رخنه هایش تنفس می کنیم مارگوت بیگل

    جویای راه خویش باش از این سان که منم
    در تکاپوی انسان شدن
    در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
    آزادی را
    خود را
    در میان راه می بالد و به بار می نشیند
    دوستی ای که توانمان می دهد
    تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
    این است راه ما
    تو و من مارگوت بیگل

    گذشته می گذرد
    حال ،طماع است
    آینده هجوم می آورد
    بهتراست بگویمت
    برگذشته چیره شو
    حال را داوری کن
    وآینده را بیاغاز مارگوت بیگل

    پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
    پیش از آنکه پرده فرو افتد
    پیش از پژمردن آخرین گل،
    بر آنم که زندگی کنم
    بر آنم که عشق بورزم
    برآنم که باشم،
    در این جهان ظلمانی
    در این روزگار سرشار از فجایع
    در این دنیای پر از کینه،
    نزد کسانی که نیازمند منند
    کسانی که نیازمند ایشانم،
    تا دریابم،شگفتی کنم،باز شناسم
    که می توانم باشم، که می خواهم باشم
    تا روزها بی ثمر نماند
    ساعت ها جان یابد
    لحظه ها گران بار شود،
    هنگامی که می خندم
    هنگامی که می گریم
    هنگامی که لب فرو می بندم... مارگوت بیگل

    دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند
    رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
    و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند
    سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
    از حرکات ناکرده
    اعتراف به عشق های نهان
    و شگفتی های بر زبان نیامده
    در این سکوت حقیقت ما نهفته است
    حقیقت تو
    و
    من مارگوت بیگل

    پيش از آنكه به تنهايي خود پناه برم
    از ديگران شكوه آغاز ميكنم
    فرياد مي كشم كه:
    " تركم گفته اند !!! "
    چرا از خود نميپرسم
    كسي را دارم
    كه احساسم را
    انديشه و رويايم را
    زندگي ام را
    با او قسمت كنم ؟؟؟
    آغاز جداسري
    شايد
    از ديگران
    نبود. مارگوت بیگل
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.