1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

مهدی سهیلی

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    شاعر ،گوینده و نمایشنامه نویس(۱۳۰۳-۱۳۶۶)

    دوست میدارم که با خویشان خود بیگانه باشم
    همدم عقلم چرا همصحبت دیوانه باشم
    دل به هر * کی سپارم من در دلها مقیم

    تا نتوانم شمع مجلس شد چرا پروانه باشم
    آزمودم آشنایان را فغان از آشنایی
    آرزومندم که با هر آشنا بیگانه باشم
    مرغ خوشخوانم وگر در حلقه زاغان نشینم
    کی توانم لحظه ای در نغمه مستانه باشم
    مردمی گم شد میان آشنایان از تو پرسم
    با چنین نامردمان بیگانه باشم یا نباشم مهدی سهیلی

    خداگو با خداجو فرق دارد
    حقیقت با هیاهو فرق دارد
    بسا مشرک که خود قرآن بدست است
    نداند در حقیقت بت پرست است مهدی سهیلی

    بار الها بال پروازم ببخش
    روح آزاد سبکتازم ببخش
    عاشق بزم تو ام ،راهم بده
    عقل روشن ،جان آگاهم بده مهدی سهیلی

    عارف كسي بود كه به شب اي خدا كند
    با سوز سينه خسته دلان را دعا كند
    پيچد سر از عنايت سلطان به كبر و ناز
    در كوي فقر قامت خدمت دو تا كند
    بر پاي شاه اگر سر ذلت نهاده است
    با شرم توبه سجده ي حق را قضا كند مهدی سهیلی

    گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی
    دل را اگر گیسو کنی ، هرشب ندا را بشنوی
    در آن سکوت جانفزار از عرش می آید صدا
    گوش دگر باید ترا تا آن صدا را بشنوی مهدی سهیلی

    اگر كه گل رود از باغ باغبانان چه كند ؟
    چو بي بهار شود با غم خزان چه كند ؟
    كسي كه مهر گل از دل نميتواند كند
    به باغ خشك در ايام مهرگان چه كند
    به گريه زنگ غم از دل بشوي و شادان باش
    دل گرفته غم خفته را نهان چه كند ؟ مهدی سهیلی


    ای یاد تو در ظلمت شب همسفر من
    وی نام تو روشنگر شام و سحر من
    جز نقش تو نقشی نبود در نظر من
    شبها منم و عشق تو و چشم تر من
    وین اشک دمادم که بود پرده در من
    در عطر چمن های جهان بوی تو دیدم
    در برگ درختان سر گیسوی تو دیدم
    هر منظره را منظری از روی تو دیدم مهدی سهیلی

    نیمشب همدم من دیده گریان من است
    ناله مرغ شب از حال پریشان من است
    خنده ها برلب من بود و * آگاه نشد
    زین همه درد خموشانه که بر جان منست
    قافل از حق شدم و قافله عمر گذشت
    ناله ام زمزمه روح پریشان منست
    در بر عشق بسی دم زدم از رتبت عقل
    گفت خاموش که او طفل دبستان من است مهدی سهیلی

    خداجو با خداگو فرق دارد
    حقیقت با هیاهو فرق دارد
    خداگو حاجی مردم فریب است
    خداجو مومن حسرت نصیب است
    خداجو را هوای سیم و زر نیست
    بجز فکر خدا،فکر دگر نیست مهدی سهیلی

    الاهی غمم بار خاطر نباشد
    که در غم مرا جان صابر نباشد
    الاهی نباشد وداعی و گر هست
    برای کسی بار آخر نباشد
    به هنگام کوچ عزیزان الاهی
    نگه کردن از چشم شاعر نباشد
    الاهی کسی را که من دوست دارم
    به دوران عمرم مسافر نباشد مهدی سهیلی

    آمدی با تاب گیسو ،تا که بی تابم کنی
    زلف را یکسو زدی،تا غرق مهتابم کنی
    آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من
    خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی مهدی سهیلی

    زندگي يعني چه؟ يعني آرزو كم داشتن
    چون قناعت پيشگان روح مكرم داشتن
    جامهي زيبا بر اندام شرف آراستن
    غير لفظ آدمي معناي آدم داشتن
    قطره ي اشكي به شبهاي عبادت ريختن
    بر نگين گونه ها الماس شبنم داشتن
    نيمشب ها گردشي مستانه در باغ نياز
    پاكي عيسي گزيدن عطر مريم داشتن
    با صفاي دل ستردن اشك بي تاب يتيم
    در مقام كعبه چشمي هم به زمزم داشتن
    تا برآيد عطر مستي از دل جام نشاط
    در گلاب شادماني شربت غم داشتن
    مهتر رمز بزرگي در بشر داني كه چيست
    مردم محتاج را بر خود مقدم داشتن
    مهلت ما اندک است وعمر ما بسیار نیست
    در چنین فرصت مرا با زندگی پیکار نیست
    سهم ما چون دامنی گل نیست در گلزار عمر
    یار بسیار است اما مهلت دیدار نیست
    آب و رنگ زندگی زیباست در قصر خیال
    جلوه این نقش جز بر پرده ی پندار نیست
    با نسیم عشق باغ زندگی را تازه دار
    ورنه کار روزگار کهنه جز تکرار نیست مهدی سهیلی


    به من مگو که خدا را ندیده ام هرگز
    اگر خدا طلبی
    خدا در اشک یتیمان رفته از یاد است
    خدا در آه غریبان خانه بر باد است
    اگر خدا خواهی
    درون بغض زنان غریب، جای خداست
    دل شکسته هر بینوا سرای خداست مهدی سهیلی


    خداوندا به دلهای شکسته
    به تنهایان در غربت نشسته
    به مردانی که در سختی خموشند
    برای زندگانی، جان میفروشند
    همه کاشانه شان خالی زقوت است
    سخنهاشان نگاهی در سکوت است
    به طفلانی که نام آور ندارند
    سر حسرت به بالین میگذارند
    به آن< درمانده زن> کز غم جانکاه
    نهد فرزند خود را بر سر راه
    به آن جمعی که از سرما بخوابند
    ز <آه> جمع، <گرمی> میستانند
    به آن چشمی که از غم گریه خیز است
    به بیماری که با جان در ستیز است
    به دامانی که از هر عیب پاک است
    به هر * از گناهان شرمناک است
    دلم را از گناهان ایمنی بخش
    به نور معرفتها روشنی بخش مهدی سهیلی
    [​IMG]


    تمام مطالبی را که می گذارم در این قسمت که مربوط به جملات و اشعار کوتاه هست . منبع ان
    http://jomalatziba.blogfa.com
    است
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.