1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

اشعار مهرداد اوستا

شروع موضوع توسط alicpu در ‏29 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
    شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم
    اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
    كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

    كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
    ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم
    مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
    چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم
    چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
    چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم
    بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
    ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم
    نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
    ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم
    جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
    چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم
    به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
    گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم
    وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
    ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟ مهرداد اوستا

    با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
    خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو
    راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
    دیگر بگو از جان من, جانا چه می‌خواهی؟ بگو
    گیرم نمی‌گیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
    بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو
    ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر * مرو
    گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو
    غمخوار دل ای مه نیی, از درد من آگه نیی
    ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو ؟
    بر خلوت دل سرزده یک شب درآ ساغر زده
    آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟
    من عاشق تنهایی‌ام سرگشته شیدایی‌ام
    دیوانه‌ای رسوایی‌ام, تو هرچه می‌خواهی بگو مهرداد اوستا

    بازآ كه چون برگ خزانم رخ زردی‌‌ست
    با یاد تو دم ساز دل من دم سردی‌ست
    گر رو به تو آورده‌ام از روی نیازی‌‌ست
    ور دردسری می‌دهمت از سر دردی‌ست
    از راهروان سفر عشق درین دشت
    گلگونه سرشكیست اگر راهنوردى ست
    در عرصه اندیشه من با كه توان گفت
    سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردى ست
    غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد
    جز درد كه دانست كه این مرد چه مردی است
    از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
    با مردم بیدرد ندانی كه چه دردی است؟
    چون جام شفق موج زند خون به دل من
    با این همه دور از تو مرا چهره زردی است مهرداد اوستا

    چون برآرم ز دل سوخته آوا من
    زار نالم که دریغا ، که دریغا من
    خود ندانم که مرا وایه بود یا نی
    * نپرسید که دارم چه تمنا من
    گاه ز آوارگی و درد همی گردم
    گردبادی یله در دامن صحرا من
    گه فرو می برم از اندُه و نومیدی
    سر به زیر پر اندیشه چو عنقا من
    یا به کردار یکی نالهّ سرگردان
    می سپارم ره این گمشده بیدا من
    باز واپس نگرم خسته و فرسوده
    سایه ای بینم ، همراه شده با من
    تا ز جان من فرسوده چه می خواهد
    این به خون برده ، بدین خیرگی ام دامن!؟
    زی کجا پویی و آهنگِ که را داری
    ها من -ای سایهّ سرگشتهّ من- ها من!؟
    کیستم ؟ خسته نگاهی همه نومیدی
    باز نایافته اسرار جهان را من
    بر لبی پرسشی آسیمه سرم، و آن گاه
    بازنشنیده بجز پاسخ بی جا من
    باز با شهپر اندیشه برافرازم
    بال بر کنگرهّ گنبد مینا من
    باز با کشّی و تابندگی آویزم
    همچو ناهید به دامان ثریا من
    مه برآورده سپهرانه یکی خرگه
    شب فرو هِشته پَرندینه یکی دامن
    همه آسوده ز طوفان بلا ، و آن گاه
    چنگ در دامن طوفان زده تنها من
    هر نفس همچو یکی نای برون آرم
    از دل خستهّ سودا زده آوا من مهرداد اوستا
    awww.aftab.ir_lifestyle_images_8fae94038430a7d27f0c3882f06f047e.jpg


    تمام مطالبی را که می گذارم در این قسمت که مربوط به جملات و اشعار کوتاه هست . منبع ان
    http://jomalatziba.blogfa.com
    است
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.