1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

عشــق و تــاریخ مصــرف ؟!(یک داستان واقعی)

شروع موضوع توسط virous در ‏6 اکتبر 2014 در انجمن اس ام اس و جوک

  1. virous

    virous هیچی؟؟؟ حرفی نیست؟ کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2014
    ارسال ها:
    224
    تشکر شده:
    757
    جنسیت:
    مرد
    apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_01.jpg

    امروز روز دادگاه بود و منصور داشت از همسرش جدا می شد ...
    منصور با خودش زمزمه كرد ... چه دنیای عجیبی است این دنیای ما !
    یك روز بخاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم و امروز به خاطر طلاقش خوشحالم. apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_02.jpg

    ژاله و منصور 8 سال دوران كودكی رو با هم سپری كرده بودند.
    آنها همسایه دیوار به دیوار یکدیگر بودند ولی به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدیهی هاشو بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.
    بعد از رفتن آنها منصور چند ماه افسرده شد.
    منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.
    7سال از اون روز گذشت تا منصور وارد دانشگاه حقوق شد.
    دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید.
    منصور كنار پنجره دانشگاه ایستاده بود و به دانشجویانی كه زیر برف تند تند
    به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می كرد.
    منصور در حالی كه داشت به بیرون نگاه می كرد یك آن خشكش زد.
    باورش نمی شد که ژاله داشت وارد دانشگاه می شد ! apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_03.jpg

    منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد.
    ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی ؟!
    بعد سكوتی میانشان حكمفرما شد.
    منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودی جدیدی ؟!
    ژاله هم سرشو به علامت تائید تكان داد.
    منصور و ژاله بعد از 7 سال دقایقی با هم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند
    درخت دوستی كه از قدیم میانشون بود جوانه زد. apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_04.jpg

    از اون روز به بعد ژاله و منصور همه جا با هم بودند.
    آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاهی تبدیل شد به یك عشق بزرگ،
    عشقی كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت.
    منصور داشت کم کم دانشگاه رو تموم می كرد و به خاطر این موضوع خیلی ناراحت بود چون بعد از دانشگاه نمی تونست مثل سابق ژاله رو ببینه به همین خاطر به محض تمام شدن دانشگاه به ژاله پیشنهاد ازدواج داد و ژاله بی چون چرا قبول كرد طی پنج ماه سور و سات عروسی آماده شد و منصور و ژاله زندگی جدیدشونو آغاز كردند.
    یه زندگی رویایی زندگی كه همه حسرتش و می خوردند. پول، ماشین آخرین مدل، شغل خوب، خانه زیبا، رفتار خوب، تفاهم و از همه مهمتر عشقی بزرگ كه خانه این زوج خوشبخت رو گرم می كرد.
    ولی زمانه طاقت دیدن خوشبختی این دو عاشق را نداشت ... apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_05.jpg

    در یه روز گرم تابستان ژاله به شدت تب كرد !
    منصور ژاله رو به بیمارستانهای مختلفی برد ولی همه دكترها از درمانش عاجز بودند. آخه بیماری ژاله ناشناخته بود.
    اون تب بعد از چند ماه از بین رفت ولی با خودش چشمها و زبان ژاله رو هم برد و ژاله رو كور و لال کرد.
    منصور ژاله رو چند بار به خارج برد ولی پزشكان آنجا هم نتوانستند كاری بكنند.
    بعد از اون ماجرا منصور سعی می كرد تمام وقت آزادشو واسه ژاله بگذاره ساعتها برای ژاله حرف می زد براش كتاب می خوند از آینده روشن از بچه دار شدن براش می گفت ... apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_06.jpg

    ولی چند ماه بعد رفتار منصور تغییر كرد منصور از این زندگی سوت و كور خسته شده بود و
    گاهی فكر طلاق ژاله به ذهنش خطور می كرد !!!
    منصور ابتدا با این افكار می جنگید ولی بالاخره تسلیم این افكار شد و تصمیم گرفت ژاله رو طلاق بده.
    در این میان مادر و خواهر منصور آتش بیار معركه بودند و منصور را برای طلاق تحریک می کردند.
    منصور دیگه زیاد با ژاله نمی جوشید بعد از آمدن از سر كار یه راست می رفت به اتاقش.
    حتی گاهی می شد كه دو سه روز با ژاله حرف نمی زد ! apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_07.jpg

    یه شب كه منصور و ژاله سر میز شام بودند منصور بعد از مقدمه چینی و من و من كردن به ژاله گفت:
    ببین ژاله می خوام یه چیزی بهت بگم.
    ژاله دست از غذا خوردن برداشت و منتظر شد منصور حرفش رو بزنه ... منصور ته مونده جراتشو جمع کرد و گفت :
    من دیگه نمی خوام به این زندگی ادامه بدم یعنی بهتره بگم نمی تونم.
    می خوام طلاقت بدم و مهریتم .......
    در اینجا ژاله انگشتشو به نشانه سكوت روی لبش گذاشت و با علامت سر پیشنهاد طلاق رو پذیرفت. apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_08.jpg

    بعد از چند روز ژاله و منصور جلوی دفتری بودند كه روزی در آنجا با هم محرم شده بودند.
    منصور و ژاله به دفتر ازدواج و طلاق رفتند و بعد از ساعتی پائین آمدند در حالی كه رسما از هم جدا شده بودند. apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_09.jpg

    منصور به درختی تكیه داد و سیگاری روشن كرد.
    وقتی دید ژاله داره میاد، به طرفش رفت و ازش خواست تا اونو برسونه به خونه مادرش.
    ولی در عین ناباوری ژاله دهن باز كرده گفت: لازم نكرده خودم میرم و بعد هم عصای نابیناها رو دور انداخت و رفت. apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_10.jpg

    و منصور گیج و منگ به تماشای رفتن ژاله ایستاد !
    ژاله هم می دید هم حرف می زد ... apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_11.jpg

    منصور گیج بود نمی دونست ژاله چرا این بازی رو سرش آورده !
    منصور با فریاد گفت من كه عاشقت بودم چرا باهام بازی كردی ؟!
    منصور با عصبانیت و بغض سوار ماشین شد و رفت سراغ دكتر معالج ژاله.
    وقتی به مطب رسید تند رفت به طرف اتاق دكتر و یقه دكتر و گرفت و گفت:
    مرد ناحسابی من چه هیزم تری به تو فروخته بودم ؟
    دكتر در حالی كه تلاش می كرد یقشو از دست منصور رها كنه منصور رو به آرامش دعوت می كرد ...
    بعد از اینكه منصور کمی آروم شد دكتر ازش قضیه رو جویا شد.
    وقتی منصور تموم ماجرا رو تعریف كرد دكتر سرشو به علامت تاسف تكون داد و گفت: همسر شما واقعا كور و لال شده بود ولی از یک ماه پیش یواش یواش قدرت بینایی و گفتاریش به كار افتاد و سه روز قبل كاملا سلامتیشو بدست آورد.
    همونطور كه ما برای بیماریش توضیحی نداشتیم برای بهبودیشم توضیحی نداریم.
    سلامتی اون یه معجزه بود !
    منصور میون حرف دكتر پرید و گفت: پس چرا به من چیزی نگفت ؟
    دكتر گفت: اون می خواست روز تولدتون این موضوع رو به شما بگه !
    منصور صورتشو میان دستاش پنهون كرد و بی صدا اشک ریخت چون فردای اون روز؛ روز تولدش بود ... apersian_star.net_1390_4_22_love_Persian_Star.org_12.jpg
     

    موضوعات مشابه

    reza.r, *مهسا*, همینم ک هستم و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. sy

    sy تنها کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 سپتامبر 2014
    ارسال ها:
    151
    تشکر شده:
    173
    جنسیت:
    زن
    دلم گریه می خواد
     
  3. همینم ک هستم

    همینم ک هستم کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 ژوئیه 2014
    ارسال ها:
    342
    تشکر شده:
    675
    جنسیت:
    زن
  4. sy

    sy تنها کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 سپتامبر 2014
    ارسال ها:
    151
    تشکر شده:
    173
    جنسیت:
    زن
    عشق تلخترین و در عین حال زیباترین اتفاقیه که می تونه در زندگی انسان بیفته ...
     
  5. amazy212

    amazy212 elina برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 ژوئن 2013
    ارسال ها:
    411
    تشکر شده:
    979
    جنسیت:
    زن
    ی بیل بدین من قبرمو بکنم!-76-
     
  6. *مهسا*

    *مهسا* دنیا میچرخه دور سرم ...

    تاریخ عضویت:
    ‏5 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    3,164
    تشکر شده:
    2,596
    جنسیت:
    زن
    عشق اگه واقعی باشه طرف تا آخر عمرشم به پای معشوقش بسوزه دم نمیزنه و کم نمیاره
    چون آدم عاشق فقط یه خواسته داره اونم خوشی معشوقشه و بخاطر عشقش از خودشم میگذره


    اکثر وقتاهم این نامردیا از طرف آقایونه
    چون میدونین که زیادن خانومایی که چندین و چندین سال از شوهرای مریض شون مراقبت می کنن و ...
    ولی خیلی کم هستن مردایی که زن مریض داشته باشن و طلاق نگیرن یا حوو نیارن واسه طرف ...

    آقایون جبهه گیری نکنن چون من همه رو نگفتما
    خیلی کمیابن احسان هایی که واسه سولمازاشون جون شونم میدت
     
    reza.r و sy از این پست تشکر کرده اند.
  7. reza.r

    reza.r فداکاری، یعنی آسایش خود را فدای آسایش دیگران کردن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 سپتامبر 2013
    ارسال ها:
    173
    تشکر شده:
    1,592
    جنسیت:
    مرد
    زیبا بود تشکر فراوان !
     
  8. virous

    virous هیچی؟؟؟ حرفی نیست؟ کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2014
    ارسال ها:
    224
    تشکر شده:
    757
    جنسیت:
    مرد
    نه بابا همیشه و همیشه تقصیر شما دختراست؟؟؟
     
  9. *مهسا*

    *مهسا* دنیا میچرخه دور سرم ...

    تاریخ عضویت:
    ‏5 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    3,164
    تشکر شده:
    2,596
    جنسیت:
    زن


    آقای عزیز من که گفتم الکی جبهه گیری نکنین
    من نمیخوام بحث دختر و پسر راه بندازم
    چون این موضوع اصن ربطی به جنسیت نداره من فقط حالت کلیش رو گفتم
    شمام اگه یخورده منطقی فکر میکردین این حرفو نمیزدین
    چون گفته های من عین واقعیته
     
  10. manijeh30

    manijeh30 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 سپتامبر 2015
    ارسال ها:
    185
    تشکر شده:
    137
    جنسیت:
    زن
    واقعا خیلی قشنگ بود
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.