1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

برقراری رابطه با دختران+ داستان واقعی تجاوز به مهلا

شروع موضوع توسط baranbahar در ‏27 نوامبر 2014 در انجمن داستانهای بلند

  1. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    پسرها چطور موفق به برقراری رابطه با دختران میشوند+داستان جنایی/ سکسی رابطه جنسی با مهلا

    آقا پسری با دختر خانمی قرار می گذارند تا برای ازدواج همدیگر را بیشتر بشناسند، یکی از ترفندهایی که معمولا پسرها برای دستیابی به یک دختر بکار میگیرند بازگو کردن جملات زیر است:

    دوست دختر قبلی من بهم خیانت کرد، با من صادق نبود، تو با بقیه دخترها فرق داری، تو دختر پاکی هستی و من به خاطر پاکی تو رو انتخاب کردم.

    اگر از این پسر بپرسی چرا شما را دوست دارد جوابهای زیر را خواهید شنید:

    دوست داشتن که دلیل نمی خواد، نمیدونم چرا اینقدر دوست دارم، چون تو با بقیه دخترا فرق داری و ...

    مدتی کم از رابطه به اصطلاح شناخت برای ازدواج می گذرد ادعای دوست داشتن دو طرف به میان می آید و پسر از دختر درخواست رابطه جنسی دارد. دلایلی که به میان می آورند عبارتند از:

    تو اگر من رو واقعا دوست داری باید این رابطه رو با من داشته باشی، تو منو درک نمیکنی من پسرم بهم فشار میاد اگر منو درک میکردی نیازهایم هم برات مهم بود، من و تو متعلق به هم هستیم حتما که نباید اسممون تو شناسنامه هم باشه که بتونیم رابطه جنسی پیدا کنیم، قبل از ازدواج باید با هم رابطه جنسی داشته باشیم که بفهمیم میتونیم پاسخگوی نیازهای جنسی هم باشیم یا نه، تو حتما منو دوست ندرای که پیشنهاد رابطه جنسیم رو رد میکنی.

    این شرایطی است که متاسفانه دیر یا زود اکثر دختران در روابط دوستی با آن مواجه می شوند من قصد دارم تا با ارائه مطالب ذیل در این زمینه راهنمای این دسته از دختران باشم.

    اولا: یک پسر چرا شما را برای ازدواج انتخاب کرده: مسلما اکثر پسرها فردی را برای ازدواج انتخاب میکنند که طبق گفته خودشان دختر پاکی باشد این موضوع را بارها به دختر بازگو می کنند که تو با بقیه دخترا فرق داری تو دختر پاکی هستی حال سوال اینجاست به نظر شما آیا اگر پسری به پاکی شما ایمان داشته باشد به خود اجازه میدهد تا بواسطه لحظاتی لذت این پاکی زیر پا گذاشته شود؟

    دوم: پسرها عموما در پیشنهادات رابطه جنسی خود به دخترها می گویند اگر من رو دوست داری باید به نیازم پاسخ دهی و اگر این کار را نکنی یعنی من رو دوست نداری. سوال اینجاست چرا یک دختر باید با زیر پا گذاشتن عفاف و پاکی خود دوست داشتن خود را به اثبات برساند؟ چرا یک پسر با خویشتن داری و جلوگیری از شهوت و هوس خود دوست داشتن خود را نشان ندهد؟ مگر نه اینکه ادعای دوست داشتن دارد و آیا به این فکر کرده اید که چطور میشود به یک پسر که قادر نیست جلوی نفس خو د را بگیرد برای زندگی تکیه کرد؟

    مهم ترین فاکتور: بیش از 90 درصد از روابطی که در آن رابطه جنسی بوجود می آید ازدواج صورت نمیگیرد. بیش از 95 درصد از پسران هرگز راضی نمی شوند با کسی که رابطه جنسی به صورت کامل داشته اند ازدواج کنند. این خاصیت مردان است این در وجود اکثر مردان قرار داده شده است. گرایشهای احساسی پسران پس از رابطه جنسی جای خود را به گرایش جنسی میدهد و فقط بعد از اولین رابطه جنسی رابطه دوستی شما بواسطه انجام رابطه جنسی ادامه می یابد. یک پسر جذب دختری می شود که دیرتر به او راه دهد نه اینکه خود را کامل در اختیار او قرار دهد البته در مورد ازدواج.

    و اکثر روابطی (90 درصد) که در آن رابطه جنسی بوجود می آید سرانجامی در پی ندارد. این دست هیچ مردی نیست؛ این در ناخودآگاه پسران نهفته است و غالبا آن دسته از روابطی هم که در آن رابطه جنسی بوجود می آید و به ازدواج ختم می شود به دلایلی همچون (باردار شدن، جلوگیری از آبرو ریزی و...) و حتی اگر چنین هم نباشد در زندگی زناشویی دچار مشکل می شوند. شاید شما فکر کنید دوست پسر شما متفاوت باشد مسلما اگر تجربه کنید پی به محتویات این مقاله خواهید برد.

    قانونگذاری در روابطی که برای شناخت بیشتر جهت ازدواج میباشد :

    هیچ اشکالی ندارد برای شناخت بیشتر جهت ازدواج ارتباط سالمی وجود داشته باشد اما باید فراموش نکنیم که این رابطه با رابطه دوستی تفاوت دارد و قوانین خاص خود را دارد اولا مدت زمان باید تعیین شود که حداکثر 2 ماه میباشد چون شناخت کامل هیچوقت حاصل نمی شود. با گفتگوی تلفنی زیاد با ارتباط از طریق چت نمی توان به شناختهای اولیه دست یافت و متاسفانه احساساتی که بر دو طرف حاکم می شود هر دو را از شناخت درست منحرف میکند. برای همین به این فکر کنید که پس از این دو ماه ممکن است به این نتیجه برسید که معیارهای یکدیگر را ندارید.

    فاکتور مهم: هر زمان فکر انتخاب همسر برای ازدواج هستید باید معیارهایتان مشخص شده باشد (حتما مکتوب باشد) و این معیارهای ثابت شده باشد یعنی باید به سنی رسیده باشید که معیارهای شما برای انتخاب همسر تغییر نکند هر چند که ازدواج سن مشخصی ندارد اما عموما در پسرها سن 26 تا 30 سالگی سنیست که معیارها ثابت شده و در دختران سن 24 تا 27 . البته این شرایط سنی در همه افراد یکسان نیست چرا که بلوغ فکری و رفتاری فرد نیز در این روند موثر است. قبل از به میان آمدن احساسات طرف مقابل را با معیارهای خود مقایسه کنید.

    نکته بعدی شهوت در وجود هر مردی پر رنگ است و در وجود زنان هم وجود دارد اما در مردان غریزه جنسی جلو تر از احساسات و در زنان بالعکس است به همین دلیل دختران در صورتی رابطه جنسی برقرار میکنند که واقعا حس کنند از روی دوست داشتن است اما پسران اینگونه نیستند. از اینرو غریزه جنسی میتواند یکی از دلایل پر رنگ ازدواج مردان باشد که گاها خود از آن بی اطلاعند اما امریست طبیعی.

    در رابطه ای که برای شناخت است صحبت راجع به مسایل جنسی مناسب نیست، در این زمینه باید در دوران نامزدی صحبت کرد (نامزدی قبل از عقد) نکته مهم اینکه سعی نکنید موقعیت و وجه اجتماعی طرف مقابل شما باعث بشود تا هویت فردی وی را نادیده بگیرید شما در زندگی با هویت فردی آن طرف روبرو هستید نه وجه و موقیعت اجتماعی طرف مقابل (هر انسان دو شخصیت اجتماعی و فردی دارد که متاسفانه در اکثر آدمها تفاوت رفتاری و گفتاری بین این دو هویت زیاد است بعنوان مثال یک استاد دانشگاه، یک دکتر، یک شخصیت برتر اجتماعی دارای وجه اجتماعی مناسبی است شاید رفتارهای مودبانه و با کلاسی در اجتماع از خود نشان دهد اما در منزل یا در حین عصبانیت هویت فردی آن باعث بشود تا الفاظ یا رفتارهای نامناسبی از خود نشان دهد).

    مورد بعدی اگر هدف یک پسر ازدواج باشد هر چه زودتر خانواده را در جریان میگذارد حتی اگر شرایط آن مهیا نبود مسلما قرار نیست آدم منتظر بماند تا همه شرایط ایده آل برایش فراهم شود چون اگر منتظر این زما ن بماند شاید چند سالی به طول بینجامد و هیچکس انتظار ندارد که از همان اول زندگی هر پسر صاحب خانه صاحب اتومبیل دارای مدرک و شغل مناسب و ... باشد. ادامه رابطه شناخت باید با اطلاع خانواده ها باشند چرا که خانواده نقش مهمی دارد.


    اين داستان واقعيه و از سري داستانهاي جنايي كه اگر خواستيد منبعش:


    روزنامه خراسان 25 اردي بهشت ماه ميباشد


    در يك خانواده كه داراي 5 فرزند بودند فقط يكيشون دختر بود و اسمشم مهلا .


    مهلا دختر زيبايي بود كه پدرش اون رو خيلي دوست داشت و همه عشق پدرش بود .


    مهلا 17 سال داشت و ذاتا دختر پاكي بود ...


    اون پسر داييش روخيلي دوست داشت و اميدوار بود كه بتونه روزي با


    اون ازدواج كنه اما پسر داييش بر اثر مراودت با افراد ناباب تبديل به


    يك ولگرد معتاد شد و اين مساله براي مهلا خيلي غم انگيز بود


    مهلا كه در فكر خودش خود را با پسر داييش خوشبخت مي ديد حالا با


    اون وضع پسر داييش كمي در اصطلاح (سرخورده شد)كه خود كرده را تدبير نيست ...


    در اين ميان دختر هرزه اي به نام مهشيد با زرنگي خاصي تحت اين شرايط ِ مهلا ،


    به عنوان دوست وارد زندگي مهلا ميشه ..


    مهلا هم متاسفانه در عالم بي خيالي خودش سير مي كرد و هنوز باورش نمي شد كه


    كسي رو كه اينقدر دوست داشته به اون روزگار افتاده ....


    خلاصه مهشيد در اين ميان با توجه به اينكه طعمه زيبايي رو گير آورده بود بسيار


    با اون صميمي ميشه و مهلا هم هر چي تو دلش بود به اون ميگه ...


    مهشيد از سادگي مهلا كمال استفاده رو ميبره و به اون ميگه كه :


    " اصلا پسرداييت در شأن تو نبوده و من يك دوست دارم به نام نادر كه پسر خيلي خوب


    و آقايي هست و اتفاقا دنبال يك دختر مهربون و زيبا مثل تو براي ازدواجه ؛ اما عقيده ای


    به مراسم سنتي نداره و قبل از اينكه بخواد بياد خواستگاريت دوست داره چند جلسه تو



    رو ببينه و با افكارت بيشتر آشنا بشه ... "


    و اينچنين مهلا ، دختر با حياي پدرش بدون اجازه و براي اولين بارعازم محل قراری


    ميشه كه مهشيد بهش آدرس داده بود ...


    از اين طرف مهشيد از نادر پول خوبي دريافت ميكنه و بهش اطمينان صد در صد ميده


    كه مهلا در راهه و خودش ميره دنبال يك شكار ديگه .....


    طرفاي عصره كه مهلا وارد خونه نادر ميشه نادر در ابتدا با تعريف و خوش آمديد


    اون رو به داخل مي بره ....


    نادر كارش رو خوب بلد بود ....


    در حالي كه نزديك دو ساعت از غروب رد ميشد و سايه شب همه جا رو فرا گرفته بود


    نادر مكار همچنان سرگرم شعر سرودن و بيان احساسات و عواطف ميشه ...


    (( واقعيتي كه بارها گفتم و ميگم و دخترها خيلي ازش ضربه مي خورند اينه كه پسرها واقعا


    در ساختن اينگونه جملات استادن و از اين درياي احساس و عاطفه دخترها به نحو


    احسن با پرداختن به اين جملات عاشقانه دروغين سوء استفاده ميكنن
    در واقع باید گفت پسرا در بکار بردن حرفهای عاشقانه و خام کردن دختران و بازی با کلمات عاشقانه
    دارای مدرک دکترا میباشند
    و تازگی با بیان حرف ها و واژه های تحریک کننده سکسی به دختران آنها را سریعا آماده پذیرش و تمایل به سکس میکنند ))


    خلاصه اونقدر سر مهلا رو به اينجور مزخرفات گرم ميكنه كه عقربه هاي ساعت


    عدد 10 رو نشون ميده ...


    مهلا وقتي متوجه ميشه ساعت 10 شده راه ميفته بره خونه اما نادر مكّار، ميگه كه


    الان اگر بري ميگن كجا بودي تا اين وقت شب ، امشب اينجا بمون و فردا برو و بگو


    شب رو خونه يكي از دوستاي صميمي ( دخترت ) بودي ...


    مهلاي ساده در ادامه اين كار احمقانش شب رو اونجا ميمونه و صبح هنگامي از خواب


    بلند ميشه كه ساعت عدد ۱۱رو نشون ميده و وقتي بيشتر اجير ميشه مي فهمه نادر


    عفّت و آبروش رو برا هميشه ازش گرفته و ديگه از حالت باكره بودن خارج شده ....


    اشك در چشمانش حلقه ميزنه و سريع به سمت خونه راه ميفته ....


    در خونه غوغاست و پدرش كه ازديشب تا الان خواب درچشماش نرفته درحالي كه


    صداش ميلرزيد از اون ميپرسه تا الان كجا بودي و دخترش رو به باد شلّاق ميگيره


    و براي اولين بار در عمرش مهلاي عزيزش رو ميزنه ....


    مهلا بعد از كتك خوردن و البته رهايي از زير تسمه پدرش _ پدري كه تا حالا بهش


    نازكتر از گل نگفته بود _ بوسيله مادر ، روزها در گوشه اطاقش مي شنه و اشك مي ريزه


    اما روش نميشه كه به پدر و مادرش بگه مهلاشون ديگه دختر نيست ...


    و همين كارش ميشه اشتباه دومش ....


    روزها رد شد و اون به پدر و مادرش نگفت كه نادر و مهشيد چه بلايي سرش آوردن


    و پدر مهلا هم دوباره با دخترش تا حدودي روابطش صميمانه شد اما اصلا نميدونست


    كه بر سر تنها گلش چه بلايي اومده ....


    بعد از يك ماه از اون حادثه دوباره مهشيد سر و كلش پيدا شد و مهلا كه اون رو ديد


    اول بهش كلي و بد و بيراه گفت و بعدش كه آروم شد در حالي كه گريه مي كرد گفت


    كه نادر باهش چه كرده و بعد هم گذاشته و رفته ...


    مهشيد موذي دوباره از سادگي مهلا استفاده كرد و گفت اصلا نميدونسته نادر همچين


    پسر بدي بوده و پس از كلي همدردي دروغين به اون گفت اين بار اون رو جايي ميبره


    كه واقعا پسرهاي خوبي گرد هم اومدن و ميتونه در اونجا باهشون صحبت كنه ....


    خدا نياره آدم دو بار از يك سوراخ گزيده بشه ....


    مهلا دوباره به مهشيد اعتماد كرد و اين بار در پارتی اي وارد شد كه در اونجا همه بهش


    تجاوز كردند و مهلا پس از مراسم اون شب ديگه روی برگشت به خانه را نداشت ....


    اون در دام فحشاي مهشيد به راحتي گير افتاده بود و مدام با مهشيد گرداننده بزمهايی


    بود كه پسران هرزه تداركش رو مي دادند ...


    پدرش در به در دنبال مهلا گشت ولي كمتر اثري از اون يافت تا اينكه يك بار يكي از


    همسايه ها با حالت متلك به پدر مهلا گفت كه دخترش رو با وضعي خراب همراه يك پسر ديده ...


    پدر مهلا كه در اين مدت اندازه يك عمر پير شده بود با تلاش بيشتري دنبال سرنخهايی


    از دخترش رفت اما به آخرين سر نخ و رد از دخترش دير رسيد و بهش گفتن مهلا


    به همراه مهشيد به شهرستان رفته ؛ پدر مهلا به شهرستان رفت و اتفاقا در هتلي نزديك


    به محله اي كه دخترش اونجا مشغول به روسپيگري بود اطاق گرفت وچندين روز


    در شهرستان به دنبال دخترش بود ولي پيداش نكرد و نااميد برگشت ...


    اما ته دل مهلا همواره همانند هر دختر پاكي كه واقعا دوست نداره صرفا ابزار رفع


    شهوت باشه ، هنوز هم يك شوهرخوب ميخواست ، اون بارها در شهرستان به افرادی


    كه باهش تماس جنسي برقرار ميكردند التماس ميكرد تا حتي به عنوان همسر صيغه ای


    عقدش كنن و از اون فلاكت نجاتش بدن اما هيچ كس اين كار رو نكرد
    چون هیچ پسری هرگز تن به ازدواج با دختری که بعنوان معاشقه و یا لذت بردن از او دوست شده نمیدهد
    و این واقعیتیست که دختران از آن بیخبرند ....


    پس از يك سال مهلا بر ميگرده در حالي كه كارهاي زشت گذشتش رو


    از ته دل كنار گذاشته بود و در هتلي مشغول به كار نظافت ميشه ...


    اما همسايه ها و دوستان پدر مهلا اون رو مي بينن و مدام به پدرش طعنه ميزنن كه ننگ


    اين فاحشه ات رو كم كن كه آبروي محله ما رو داره مي بره ...


    پدر مهلا كه ديگه فقط هيكلي از پوست و استخوان شده بود روزها در اطاق با خودش


    خلوت ميكنه و مدام بسته هاي سيگاره كه مصرف ميشه _در صورتي كه تا قبل از اين


    ماجرا اصلا و ابدا لب به سيگار نزده بود _ و در حين سيگار كشيدن مرتب اشك ميريزه


    كه چرا بيشتر مواظب آهوي معصومش نبود ؛ ....


    از آخر پدر مهلا تصميم خودش رو ميگيره و با پرداخت دو ميليون به محمد


    __پسر خاله معتاد مهلا __ اون رو اجير ميكنه تا جگرگوشش رو براي هميشه ساكت كنه ...


    محمد مهلا رو به كلبه جنگلي در حاشيه شهر ميبره و بعد از خفه كردن مهلا


    جنازه اون رو به آتش ميكشه ....


    باقي ماجرا بماند كه چطور پدر مهلا دستگير شد و جريان رو لو داد اما


    همه اين بدبختيهاي مهلا در اثر حسن ظن مهلا به دوستي با پسرها بود ....


    بابا درسته شما دخترا واقعا هدفتون از دوستي يك دوستي سالمه ، اما بايد بدونين اين شرايط


    دختراست و پسرا اصلا اينجوري نيستن و برعكس تا اسم از دختر مياد صدي ، نود و نه


    درصد فكرشون ميره رو روابط فيزيكي و جنسي با دختر هر چند بروز ندن ....


    پس بيشتر مواظب خودتون باشين تا گل وجودتون در معرض اين علفهاي هرز


    __ پسرهايي كه مي خوان باهتون دوست بشن __ پرپر نشه .



    به اميد روزي كه هيچ دختري در چنگال پسرهاي هرزه اسيرو


    گرفتار نشه تا هم دينش حفظ بشه و هم دنياش


    يا حق
     

    موضوعات مشابه

    دانش دانا, yas25, Amin* و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. دانش دانا

    دانش دانا کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏25 ژوئن 2016
    ارسال ها:
    2
    تشکر شده:
    15
    جنسیت:
    مرد
    خسته نباشی جالب بود باتشکر
     

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. داستان سکسی واقعی

    ,
  2. داستان سکس واقعی

    ,
  3. داستانهای سکسی واقعی

    ,
  4. داستانهای واقعی سکسی,
  5. داستان واقعی سکسی
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.