1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

یک داستان واقعی ..خواهشن بخونید

شروع موضوع توسط حوری پری در ‏27 نوامبر 2014 در انجمن بخش متفرقه مذهبی

  1. حوری پری

    حوری پری ღlOvE & Heღ

    تاریخ عضویت:
    ‏25 اکتبر 2013
    ارسال ها:
    1,268
    تشکر شده:
    2,088
    جنسیت:
    زن
    این داستان واقعیه ها!!!!



    یکی از خادمان امام رضا تعریف میکرد که:


    یه روز صبح طبق معمول همیشه برای عرض ادب و انجام وظیفه به صحن رفتم...


    دیدم یه نفر جلوی حرم وایساده و به امام رضا فحش میده و ناسزا میگه...


    خیلی عصبانی شدم...خواستم اونو بزنم اما ما خادمین

    بدون اجازه امام رضا هیچ کاری انجام نمیدیم...


    برا همین هیچی بهش نگفتم... و شب قبل خواب کمی

    دعا خواندم و از امام رضا خواستم


    یه راهی پیش پام بذاره...


    شب امام رضا اومد به خوابم...گفتم آقا ما نون و نمک شما رو میخوریم.


    غیرتم قبول نمیکنه یکی بیاد به شما ناسزا بگه.


    آقا اجازه میدین بزنمش و به حسابش برسم؟؟؟


    امام رضا گفت: اون داره به من فحش میده...

    تو کاریت نباشه


    تو حق دخالت نداری....من امام مردمم و ضامن همشونم...

    چه منو دوس داشته باشن چه نداشته باشن.


    صبح که بیدار شدم و رفتم صحن دیدم اون مرد بازم داره فحش و ناسزا میگه


    اما کاریش نداشتم...ولی خیلی از دستش عصبانی بودم


    خلاصه این ماجرا چند روز ادامه داشت تا اینکه یه روز عصر پنجشنبه داشتم از صحن

    بیرون میومدم که دیدم اون شخص همچنان داره به امام ناسزا میگه...


    یدفه دیدم اون شخص کبود شد و به زمین افتاد رفتم جلو دیدم به درک واصل شده...


    خیلی خوشحال شدم و از آقا خیلی تشکر کردم که اون شخص

    رو به سزای اعمالش رسونده..


    اما شب آقا اومد به خوابم و گفت اون شخص رو من نکشتم.


    گفتم آقا پس چه بلایی سرش اومد؟؟؟


    فرمود:عصر هر پنجشنبه پیامبر اکرم (ص) و مادرم زهرا و حضرت ابوالفضل (ع)

    میان به دیدن من...


    دیروز هم مهمون من بودن...


    اون شخص طبق معمول داشت فحش میداد و من بی توجه بودم که رسید به فحش

    دادن به فاطمه زهرا (س)


    در این موقع حضرت ابوالفضل پا شد و یه سیلی به طرف زد و اون شخص مرد...


    حضرت ابوالفضل هنگامی که به اون سیلی میزد این جمله رو فرمود:


    جایی که من هستم هیچ بشری نمیتونه به مادرم توهین کنه...

    اللهم صل علی محمد واله محمد
     
    Last edited: ‏27 نوامبر 2014
    همینم ک هستم, مریم خاتون, pary royaee و 4 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. Elina125

    Elina125 ابجيه نيمكت ذخيره برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 مه 2013
    ارسال ها:
    304
    تشکر شده:
    428
    جنسیت:
    زن
    ممنون قشنگ بود
     
    حوری پری از این پست تشکر کرده است.
  3. باران888

    باران888 کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏24 ژوئن 2014
    ارسال ها:
    1,060
    تشکر شده:
    3,775
    جنسیت:
    زن
    اللهم صل علی محمد واله محمد
    ممنون-27-
     
    pary royaee و حوری پری از این پست تشکر کرده اند.
  4. pary royaee

    pary royaee عاشقی رو با خدا دوس دارم و لا غیر کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    8,655
    جنسیت:
    زن
    زیبا و دلنشین بود
     
    حوری پری از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.