1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان غم انگیز و تلخ : بردیا و باران ....

شروع موضوع توسط baranbahar در ‏8 دسامبر 2014 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    17-18 ساله بودند. يه روز براي باران يه مشكلي پيش اومد كه


    نتونست بياد مدرسه گويا درس آن روز هم بدون حضور در


    كلاس قابل فهم نبود.خلاصه سارينا به باران پيشنهاد كرد كه اگه


    دوستداره ميتونه بياد خونه اشون تا درس را برايش توضيح


    بدهد.


    باران تا آن موقع به خانه ي سارينا نرفته بود و از طرفي ميدانست


    كه از نظر ديگران سارينا دختر معقولي نيست ولي سارينا تا حالا


    بارهابه خانه ي آنها آمده بود پس قبول كرد.


    ***


    ساريناكليد را در قفل چرخاند.


    - بياتو.


    - كسي خونه تون نيست؟!!؟


    - نه.پدر و مادرم 2 روزه رفتن مسافرت تا 3-4 روز ديگه نميان


    سارينابه صورت باران نگاه كرد و خنديد.



    -چيه نكنه فكر كردي ميخوام بكشمت؟؟؟



    باران هم خنديد.دو دختر در حالي كه حسابي از راه طولاني كه


    پشت سر گذاشته بودن خسته بودند روي مبل افتادند.


    كمي بعد سارينا گفت :«برو يه دوش بگير شايد يه كم حالت جا


    بياد.منم تا تو بياي بيرون ميرم يه سري خرت و پرت بخرم.»


    ازنظر باران هم پيشنهاد خوبي بود.با راه طولاني كه از مدرسه


    اومده بودند يه دوش حسابي حال شو جا مي آورد.



    چنددقيقه بعد از اين كه سارينا رفت بيرون باران وارد حمام


    شد.


    حدود5 دقيقه بعد سارينا با 4 تا پسر به خانه برگشت.بعد از


    كمي پچ پچ با آن چهار نفر قرار شد حسام اول وارد حمام شود.


    ***


    باران در حالي كه سرش بالا گرفته بود و از برخورد قطرات


    آببا صورتش لذت ميبرد،صداي در حمام را شنيد.فكر كرد


    سارينابرگشته. داد زد :«اومدم.»


    صداي در دوباره شنيده شد و بعد از آن صداي سارينا:«


    ـ يه دقيقه درو وا كن.»


    باران در را باز كرد و با كمال ناباوري قد برافراشته پسري



    حدوداً23 ساله را در مقابل خود ديد.پسر فرصت هيچگونه


    عكس العملي را به او نداد، بيرحمانه او را به داخل هل داد و

    خودنيز با او به داخل رفت.



    ازبيرون فقط صداي جيغ هاي بي امان دخترك به گوش


    ميرسيد.درچهره ي سارينا اثر هيچگونه پشيماني ديده


    نميشد،انگاراين كاربراي او عادي بود.بعد از20 دقيقه حسام از


    حمام بيرون آمد و خطاب به سارينا گفت:



    - دمت گرم این دختره خيلي حال داد.حالا چون دختر خوبي


    بودي به تو هم يه حال اساسي ميدم.



    - پس فكر كردي چرا آوردمت اينجا؟


    ساريناو حسام وارد اتاق خواب شدند. اين بار نوبت



    كاميار بودكه وارد حمام شود. حدود 20-25 دقيقه بعد



    كاميارهم اومد بيرون .



    _ خوب بود اگه يه ذره كمتر جيغ ميكشيد بهتر هم ميشد.



    و بعداز او نوبت برديا بود.برديا وارد حمام شد نزديك 35



    دقيقه گذشت ولي او هنوز بيرون نيومده بود



    ***


    صداي اعتراض فرشاد كه نفر آخر بود بلند شد:


    _برديا داداش مثل اينكه خيلي بهت حال داده.بيا بيرون ديگه


    2ساعته اون تويي.


    ولي صدايي از داخل شنيده نشد و بر خلاف دفعه هاي قبل


    اينباراز باران به جز جيغ كوتاهي كه اوايل رفتن برديا به


    داخل حمام كشيده بود صدايي شنيده نشده بود.


    _بررردياااااااا.داداش دارم يه جورايي عصباني ميشم ها.



    ولي باز هم صدايي شنيده نشد.


    ***


    فرشاد خشمگين به طرف در حمام رفت و كاميار سعي در


    متوقف كردنش داشت اما فرشاد بلافاصله در را باز كرد و


    فريادي از ناباوري سر داد.سارينا و حسام بعد از فرياد


    فرشاد بلافاصله از اتاق بيرون آمدند . سارينا ملحفه اي را


    دورخود پيچيده بود و حسام هم هنوز زيپ شلوارش باز


    بود.سارينابه داخل حمام نگاه كرد و در جا خشكش زد.بعد


    از30 ثانيه انگار تازه فهميده بود كه چه اتفاقي افتاده جيغ


    كشيد و به گريه افتاد


    ***


    برديا رگ باران را با تيغ زده بود و با خون او چيزي روي


    ديوار نوشته بود و سپس خود را نيز كشته بود.

    نوشته ي


    روي ديوار اين بود:


    " نامردا چرا خواهر من ؟؟؟"
     

    موضوعات مشابه

    Last edited: ‏8 دسامبر 2014
    yas25, مریم خاتون, همینم ک هستم و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. pary royaee

    pary royaee عاشقی رو با خدا دوس دارم و لا غیر کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏3 نوامبر 2013
    ارسال ها:
    2,311
    تشکر شده:
    8,655
    جنسیت:
    زن
    زیبا بود
     
    مریم خاتون از این پست تشکر کرده است.
  3. مریم خاتون

    مریم خاتون از تو جواب همه دوستت دارم ها مرسی شد کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏21 نوامبر 2014
    ارسال ها:
    111
    تشکر شده:
    314
    جنسیت:
    زن
    از هر دست بدی از همون دست پس میگیری به هر * خیانت کنی عاقبتش به خودت خیانت کردی
     
  4. baranbahar

    baranbahar ♥♥♥♥♥ عضو تیم مدیریت مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6 ژانویه 2013
    ارسال ها:
    18,925
    تشکر شده:
    17,497
    جنسیت:
    زن
    خیلی وحشتناکه .کاش درس عبرت بشه واسه همه
    مرسی دوستان
     
    مریم خاتون از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.