1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

نسیم یاد تو بر دل ....

شروع موضوع توسط neg@r در ‏22 دسامبر 2014 در انجمن اهل بيت و علما

  1. neg@r

    neg@r کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 دسامبر 2014
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    135
    جنسیت:
    زن
    خدایا من رو ببخش که همیشه ازت طلبکارم ...



    چرا ؟!



    نمیدونم شاید فکر میکنم : " چون بهم لطف کردی و منو آفریدی ، مدیون من شدی ! "



    خدایا ببخش که همیشه به فکر معامله کردن با تو بودم : ... " خدایا اگه فلان کارو واسم انجام بدی ... منم قول میدم که فلان و بهمان ... "



    خنده ام میگیره شاید هم گریه ، تو میدونی که نمیتونم سر قولم بمونم؛ ولی جوابم رو با محبتت دادی ... خدایا آخه چرا ؟


    خدایا من دردونه ی مخلوقاتتم و شاید به همین خاطر ننر بار اومدم ...



    خدایا من باهات کلی حرف دارم و تو هم همیشه برام وقت داشتی و داری



    خدایا من فکر میکنم تو خیلی عاشقم بودی و هستی



    تو هزاران نشونه برام فرستادی



    تو اینقدر عاشقم بودی و هستی که شریف ترین انسانها رو برای رسوندن پیغامت برام انتخاب کردی و فرستادی ، و بهترینشون، همونی که از ابتدا به امین بودن معروف بود ...



    خدایا تو خیلی بهم پوئن و امتیاز دادی، ولی من دارم می بازم



    من دارم به خودم می بازم ...



    باختی بزرگتر از این وجود داره که فقط وقتی سر و کله ام دور و برت پیدا میشه که دچار مشکلی شده باشم ؟



    خدایا این دستهای منه



    همونی که همیشه بطرفت درازه



    و این هم سری که جلوی همه خم شده



    ولی افسوس از یکبار طاعتِ با صداقت برای اطاعت



    خدایا ... این منم ... اشرف مخلوقاتت ... جانشین تو بر روی زمین ...



    همونی که وقتی منو آفریدی خودت رو احسن الخالقین نامیدی



    خدایا من دارم به خودم می بازم



    خدایا دستم رو بگیر ...



    دست کسی رو که



    امیدی به طاعت ناچیز و ریایی خودش نداره ...​
     

    موضوعات مشابه

    Last edited by a moderator: ‏23 دسامبر 2014
    !!!OMID!!! از این پست تشکر کرده است.
  2. neg@r

    neg@r کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 دسامبر 2014
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    135
    جنسیت:
    زن
    خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى كوچ مى‏كردم و این لطف و احسان تو بود كه مرا در زمان حكام كفر و در زمان عهدشكنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛ بلكه زمانى روح آفرینش در من دمیدى كه بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار كرده بودى.



    تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سكنایم دادى. نه مرا در كار خلقتم گواه گرفتى و نه كارى از آفرینش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و كمال، بى‏هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره كودكى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ كردى و از میان غذاها، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان كردى و مهربانى مادران را به كفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى زیادى و كاستى محافظت كردى.

    پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!



    خدایا! من شهادت مى‏دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محكم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروك‏هاى صفحه پیشانى‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تك‏تك اجزاى لب‏هایم و با تمامى حركات كلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه *‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى كناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم كه از اوان كودكى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏شناسد و حمل مى‏كند، با خواب و بیدارى‏ام، با حركت و سكونم و با ركوع و سجودم؛ خداى من! با همه اینها شهادت مى‏دهم كه اگر در عمرى جاودانه سر كنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شكرگزارى یكى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏توانم. خداى من! حتى شكر یكى از نعمت‏هاى تو را نمى‏توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو كه آن نیز شكرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.



    آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت كنیم و حرص بورزیم كه نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم كه ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم.



    ... و چگونه بتوانیم؛ در حالى كه خودت در كتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏اى:



    «وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید».



    خدایا! مرا آزرمناك خویش قرار ده، بدان‏سان كه انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند كن كه گویى حضور عزیزت را احساس مى‏كنم.

    دعاى عرفه امام حسین علیه‏السلام
     
    Last edited by a moderator: ‏23 دسامبر 2014
    !!!OMID!!! از این پست تشکر کرده است.
  3. neg@r

    neg@r کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏17 دسامبر 2014
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    135
    جنسیت:
    زن
    خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

    خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

    به دنبالش نگرد



    خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست


    خدا در قلبی است که برای تو می تپد


    خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد



    خدا آنجاست


    در جمع عزیزترینهایت


    خدا در دستی است که به یاری می گیری


    در قلبی است که شاد می کنی


    در لبخندی است که به لب می نشانی


    خدا در بتکده و مسجد نیست


    گشتنت زمان را هدر می دهد


    خدا در عطر خوش نان است


    خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی


    خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن


    خدا آنجا نیست



    او جایی است که همه شادند


    و جایی است که قلب شکسته ای نمانده


    در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش


    در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش


    باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست



    زندگی چالشی بزرگ است


    مخاطره ای عظیم


    فرصت یکه و یکتای زندگی را


    نباید صرف چیزهای کم بها کرد


    چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد


    زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد


    زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم


    و سپیده دمان از آن بیرون می رویم


    فقط یک چیزهایی اهمیت دارند


    چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند


    همچون معرفت بر الله و به خود آیی



    دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم


    و با بی پروایی از آن درگذریم


    دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم


    سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است


    و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند


    کسانی که از دنیا روی برمی گردانند


    نگاهی تیره و یأس آلود دارند


    آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند



    خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم


    سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:



    آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"؟!​
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.