1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

مسیحا برزگر(2)

شروع موضوع توسط alicpu در ‏30 ژوئیه 2012 در انجمن جملات و اشعار کوتاه

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    قسم به پرستو
    ان گاه که جفتش میمیرد
    و تنها به آشیانه باز میگردد
    چه غروب غریبی!
    قسم به کرم شب تاب
    ان گاه که از پیله بیرن می آید
    و با نسیم هم آغوش می شود
    چه پروازی!
    قسم به خورشید
    آنگاه که تو بر آن میتابی
    چه تلالویی!
    قسم به همه دانه ها
    ان گاه که در خاک میمیرند
    و در نور متولد میشوند
    چه رستاخیزی!
    قسم به ساقه ای که در باد میشکند
    ان گاه که از ایشان جز خاکستری برجای نمی ماند
    قسم به تمامی آیینه ها
    ان گاه که در برابر آب قرار میگیرند
    قسم به لطافت قسم
    میدانم
    که میدانی
    دوستت دارم. مسیحا برزگر

    زندگی هیچ گاه به بن بست نمیرسد.
    کافیست چشم باز کنیم و راههای گشوده ی بیشماری را فرا روی خود ببینیم.
    خدا که باشد ،
    هرمعجزه ای ممکن میگردد. مسیحا برزگر

    از خلال رنج است که قطب مخالف آن ،یعنی
    شادمانی را میفهمی. مسیحا برزگر

    عشق یعنی فراموش کردن خود در معشوق.
    ماهیت عشق،خود فراموشی است.
    ترک مصلحت خویشتن است.
    غرق شدن است چنان که فقط معشوق میماند و بس.
    راه عشق ،راه فناست.
    عاشق باید هنر محو شدن را بیاموزد.
    او باید از اوصاف بشر بمیرد،تا اسرار عشق الهی اورا بر سر نهد و امواج عنایت دم به دم معشوق اورا باخود ببرد. مسیحا برزگر

    شجاعت آن نیست که از آدمهای شجاع تقلید کنی،
    بلکه آن است که به شیوه خود زندگی کنی
    و بهای آن را نیز بپردازی.
    حتی اگر بهای به شیوه خود زیستن ،خود زندگی باشد،باز ارزش آن را دارد.
    زیرا در چنین شیوه ی زیستن است که روح به دنیا می آید .
    هنگامی که کسی آماده است تا برای چیزی بمیرد،همین آمادگی و شور اوست که اورا دوباره متولد میکند.
    اگردراین آمادگی رنجی نهفته است،رنج زایمان است.
    به شیوه ی خویش زیستن،شجاعت میخواهد ،دل و جرات میخواهد.
    به شیوه خود زندگی کن؛
    شبیه خودت باش و بس.
    نگران عوام نصیحت گو مباش .
    زندگی خودرا ترسیم کن.
    از روی نقش کهنه ی دیگران نقاشی نکن.
    خلاق باش.
    اگرهم در شیوه خود بر خطا باشی ،
    بهتر ازآن است که دیگران به جای تو زندگی کنند
    و تو بر صواب باشی .
    زیرا کسی که به شیوه ی دیگران زندگی میکند
    و بر صواب است
    زندگی را به بطالت میگذارند.
    کسی که به شیوه ی خود زندگی میکند،و بر خطاست،
    بلاخره دیر یا زود از خطای خویش درس خواهد گرفت.
    او خطای خویش را دستمایه ی تجربه ای تازه خواهد کردوبا تجربه های خویشتن ،خواهد بالید. مسیحا برزگر

    آمده ایم تا بازیگر خوب صحنه زندگی باشیم.
    عشق این مجال را فراهم می آورد مسیحا برزگر

    تملک در عشق کشنده است
    به محض آنکه معشوق را مالک شوی آنرا کشته ای.
    خیلی ها عشق را با دستان خود کشته اند.
    دستان بسیاری از انسانها به خون عشقشان آغشته است .
    آنها اکنون به سوگ عشق خویش نشسته اند .
    آنان نمیخواستند که اینطور بشود اما با نادانی خویش قصد تملک عشقشان را کردند و آنرا ازبین بردند.
    آنها نمیدانستند که عشق اسارت را بر نمیتابد.
    نمیتوان مالک همسر شد ،نمیتوان مالک فرزند شد ،نمیتوان مالک شاگرد شد، نمیتوان مالک مردم شد....
    هیچ چیز به اندازه حس تملک دشمن عشق نیست. مسیحا برزگر

    خطر کردن کار آدمهای هوشیار نیست .کار مستان است.
    اینانند که خودرا بی مهابا به دل آن حقیقت غایی پرتاب میکنند و اینانند که میرسند.
    بنابراین مست خدا شو .و به مردم کمک کن تا مست خدا شوند.
    عشق حقیقی از شهوت و چشم داشت مبراست
    عشقی که پاک است همان خداست. مسیحا برزگر

    اگر بتوانی نغمه‌ای شوی.
    اگر بتوانی پاره‌ای از شادمانی‌هایت را با دیگران سهیم شوی،
    اگر بتوانی خود را با دیگران قسمت کنی،
    همین کافی‌ست، تو به منزل رسیده‌ای.
    ما موجوداتی تنگ‌نظر و حقیریم،
    زیرا از سهیم کردنِ دیگران در شادمانی‌‌های خود عاجزیم.
    این بزرگ‌ترین خُسرانِ زندگیِ انسانی‌ست.
    انسان احساسِ بدبختی و درماندگی می‌کند،
    زیرا چشمه‌یِ عشقش را با گِلِ بُخل و تنگ‌چشمی بسته است.
    اگر گذشتی داریم،
    برای آن است که بیش‌تر بگیریم.
    ما از بخشیدن عاجزیم؛
    معامله می‌کنیم.
    با تمامِ وجودت ببخش؛
    هرآنچه می‌توانی ببخش...
    زندگی را با دیگران قسمت کن،
    نان را با دیگران قسمت کن،
    آواز را با دیگران قسمت کن،
    شعر را با دیگران قسمت کن،
    خود را با همگان قسمت کن و بدین‌سان، خود را در هستی منتشر کن.
    برخیز،
    باز کن پنجره را
    و به مهمانیِ آوازِ کبوتران برو.
    زندگی، پشتِ پنجره‌یِ تو می‌خواند مسیحا برزگر

    انسان واقعی، در مرگ و زندگی حالاتی یکسان دارد.مرگ چیزی را عوض نمیکند.
    قطره ای که بسوی دریا پرتاب شده است ،از محو شدن دیوارهای قالب کوچک خود هراسان نمیشود.
    کسی که حقیقت جاودان را درک کرده ،به بی مرگی ملحق شده است.
    تن آدمی چیزی است که خواهی نخواهی نابود خواهد شد ،اما چیزی در این قالب هست که ماندنیست.
    مرواریدی در این صدف است که خواستنی است.
    هستی ،طالب این مروارید است... مسیحا برزگر

    http://jomalatziba.ir
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.