1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

عوج بن عنق مخلوق عجيب خدا

شروع موضوع توسط ماتادور در ‏1 فوریه 2015 در انجمن داستان های اهل بیت

  1. ماتادور

    ماتادور یادش بخیر.. زود گذشت.. کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مه 2014
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,002
    جنسیت:
    مرد
    نوشته اند عوج ابن عنق صد سال پيش از رحلت حضرت آدم متولد شد و نام مادرش عناق دختر حضرت آدم است ، حضرت آدم (عليه السلام) در وقت رفتن از دنيا بعد از نهصد و سى سال عمر، چهل هزار از اولاد و نوه ها در روى زمين راه مى رفتند، حدود بيست و يك و بيست دختر از خودش ‍ داشت كه از جمله دختران او عناق مادر عوج بود.
    عوج هر گاه مى نشست يك در يك جريب يعنى هزار متر در هزار متر طولا و عرضا جا مى گرفت ، در هز دستى ده انگشت داشت و در هز انگشتى دو ناخن داشت كه هر ناخنى مثل داس بزرگ بود.
    عمر عوج ابن عنق سه هزار و هشتصد سال بود.
    بلندى قامتش بيست و سه هزار و سيصد ذراع بود كه هر انگشت او سه ذرع بود.
    وقتى كه مى ايستاد و هوا ابر بود، ابر تا جاى كمربند او بود و تمام حيوانات از او ترسان بودند وقتى كه او را مى ديدند فرار مى كردند.
    هر وقت گرسنه مى شد دست به دريا فرو مى برد و از ته دريا ماهى بزرگى را مى گرفت و بلند مى كرد و جلوى خورشيد نگاه مى داشت و چون به حرارت آفتاب بريان مى شد آن ماهى را مى خورد.
    زمانيكه حضرت نوح ماءمور به ساختن كشتى شد او به حضرت نوح در ساختن كشتى كمك مى كرد و چوب هاى سنگين وزن و بزرگ از جنگل براى حضرت نوح مى ساخت و عوض اين خدمت از حضرت نوح نان مى گرفت و مى خورد و از شهر و آبادانى طبعا نفرت دشت و اگر وارد شهرى مى شد بزرگ كوچك از آمدن او ترسناك و هراسان مى شدند.
    و وقتى كه حضرت نوح كشتى ساخت و طوفان آمد عوج خدمت نوح آمد و از او التماس نمود كه او را در كشتى جاى دهد، حضرت قبول نكردند پس ‍ چون آب ، دنيا را گرفت و از سر كوههاى بسيار بلند، آب به اندازه چهل گز بالا آمد از زانوى عوج بالاتر نرفت و عوج تا زمان حضرت موسى زنده ماند.
    ابن عباس مى‏گويد: چون نوح (ع) بر كشتى سوار شد عوج پسر عنق پيش او آمد. عنق يكى از دختران آدم (ع) بود و عوج سرش به ابر مى‏رسيد و چنان بلند بود كه از ابر آب مى‏نوشيد و از دريا ماهى مى‏گرفت و آن را كنار چشمه خورشيد كباب مى‏كرد و به دهان مى‏نهاد و مى‏خورد. او به نوح (ع) گفت: مرا با خود حمل كن.

    فرمود: اى دشمن خدا! بيرون شو كه به من در باره تو دستور داده نشده است و با همه آبها كه در اثر طوفان از كوهها به زمين ريخت آب تا زانوى او رسيد و اين عوج سه هزار سال بزيست. و اردوگاه و لشكر موسى (ع) فرسنگى در فرسنگى بود، عوج آمد و به لشكر موسى نگريست و سپس سنگى از كوه به همان مساحت جدا كرد و با خود آورد تا آن را به اردوگاه و لشكريان موسى (ع) نهد. در اين هنگام خداوند متعال هدهد را برانگيخت و همراه او سوهان تيزى بود و آن سنگ را چنان سوراخ كرد كه بر گردن عوج افتاد و او را بر زمين افكند. موسى (ع) در رسيد بلندى قامت موسى ده ذراع و بلندى چوبدستى او هم ده ذراع بود و موسى (ع) ده ذراع هم برجست، با وجود اين چوبدستى او به پاشنه پاى عوج رسيد و او را كشت. «1» (1) نوف مى‏گويد: چون موسى (ع) عوج را كشت جسدش در نيل افتاد و مدت يك سال لاشه‏اش پلى بود كه از آن عبور مى‏كردند و مساحتى كه به هنگام نشستن عوج زير او قرار مى‏گرفت به طول هشتصد ذراع شاهى در عرض چهار صد ذراع شاهى بود.
     
    Amin*, †シshari.serツ†, مهدیه و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. jigili

    jigili jigili کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 فوریه 2013
    ارسال ها:
    323
    تشکر شده:
    816
    جنسیت:
    زن
    داستان تخیلی جالبی بود
     
    ماتادور و sy از این پست تشکر کرده اند.
  3. ماتادور

    ماتادور یادش بخیر.. زود گذشت.. کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏27 مه 2014
    ارسال ها:
    1,350
    تشکر شده:
    2,002
    جنسیت:
    مرد
    اشتباه میکنی! واقعیته ولی باورش سخته! اولش خودمم باورم نمیشد ولی همچین چیزی وجود داشت.. دوره حضرت موسی
     
  4. Amin*

    Amin* کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 ژوئیه 2014
    ارسال ها:
    728
    تشکر شده:
    973
    جنسیت:
    مرد
    بسم الله الرحمن الرحیم
     
    ماتادور از این پست تشکر کرده است.

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. عوج أبن عنوق

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.