1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

جبیر و ذولفا

شروع موضوع توسط alicpu در ‏30 ژوئیه 2012 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. alicpu

    alicpu کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏22 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,032
    تشکر شده:
    118
    جنسیت:
    مرد
    ازدواج در اسلام
    روزی محمد ص از اصحاب صفه می گذشت
    (اصحاب صفه گروهی از مسلمانان فقیر بودند که به دستور پیامبر ص در مسجد به سر می بردند تا آن که به پیامبر ص وحی شد که مسجد جای سکونت نیست اینها باید در خارج از مسجد سکونت کنند پیامبرص در خارج از مسجد محلی را آماده کرد و در آن سایبانی ایجاد کرد به آن صفه میگفتند و فقیرانی که در آن سکونت داشتند به اصحاب صفه معروف بودند)
    جیبر را دید
    فردی سیاهپوست ، کوتاه قد ، زشت رو
    به وی گفت چرا ازدواج نمیکنی؟
    جیبر که از این حرف پیامبر ص سخت شگفت زده شده بود گفت:
    یا رسول الله چه کسی حاضر است دخترش را به من بدهد؟ من که نه مال دارم نه جمال ، نه حسب دارم نه نسب ، چه کسی دخترش را به من میدهد. کدام دختر ، همسر سیاه پوست بدشکل و فقیری مثل من میشود؟
    پیامبرص به ایشان فرمود : ای جبیر خداوند به وسیله ی اسلام ارزش انسانها را عوض کرد بسیاری افراد در دوره ی جاهلیت بالا بودند و اسلام آنها را پایین کشید ، بسیاری در دوره ی جاهلیت خوار و ذلیل بودند و اسلام آنها را ارزش و منزلت داد.
    امروز همه ی مسلمانان با هم برابر و برادرند و...
    رسول خدا ص با این جملات جیبر را از اشتباه خود بیرون آورد و به وی پیشنهاد کرد که دختر زیاد بن لبید را که از ثروتمندان مدینه بود ، از وی خواستگاری کند!
    جیبر پس از اسرار پیامبر ص نزد زیاد رفت بعد از مدتی کلنجار با خود خواسته خود را به زیاد بن لبید گفت
    زیاد بسیار تعجب کرد و گفت :

    - واقعا پیامبر به تو چنین حرفی زده ؟
    - بله
    - ولی در رسم ما دخترانمان را به هم ردیفان خود و هم شانان خود میدهیم
    جیبر که این سخنان را شنید بلافاصله از جای برخواست و از خانه خارج شد
    زلفا دختر زیاد که این سخنان را شنید نزد پدر آمد و گفت:
    - بابا نکند جیبر راست بگوید و واقعا پیامبر ص وی را فرستاده باشد؟
    - خب به نظر تو چه کنم؟
    - وی را به خانه بیاور و از وی پذیرایی کن و فردا این سخنان را با پیامبر ص در میان بگذار
    زیاد چنین کرد .
    فردا نزد پیامبر ص رفت :
    - یا رسول الله جیبر دیروز نزد من آمد و گفت پیامبر ص فرموده دختر زیاد را برای خود خواستگاری کن ولی ما دخترانمان را به هم شانان خود میدهیم
    - ای زیاد جیبر مومن است . این شانیت هایی که گمان میکنی امروز از میان رفته مرد مومن هم شان زن مومنه است .

    الخبیثاتُ للخبیثینِ و الخبیثونَ للخبیثاتِ والطیباتُ للطیبین والطیبون للطیباتِ ...
    زنان بدکار و ناپاک شایسته ی مردانی بدین وصفند و مردان زشتکار و ناپاک شایسته ی زنانی بدین وصفند و بلعکس زنان پاکیزه ی نیکو لایق مردانی چنین و مردان پاکیزه ی نیکو لایق زنانی چنینند...
    سوره ی نور آیه ی ۲۶


    زیاد پس از شنیدن این سخنان به خانه باز گشت و موضوع را برای دخترش نقل کرد:
    - دخترم نظر تو چیست:
    - پدر به نظر من پیشنهاد رسول خدا را رد نکن .مطلب مربوط به من است و جیبر هرچه هست من باید راضی باشم و...
    زیاد زلفا را به عقد جیبر در آورد و از سرمایه ی خود برای آنها منزل و لوازم زندگی تهیه کرد و...

    جویبر و زلفا با هم عروسی کردند و به خوشی سر بردند.
    جهادی پیش آمد که جیبر با همان نشاطی که مخصوص اهل ایمان است زیر پرچم اسلام در آن جهاد شرکت کرد و شهید شد.

    برگرفته از:کتاب داستان راستان_استاد مطهری
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.