1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

این بی نطیروبی همتاست( حتمابخونید)

شروع موضوع توسط rahaie در ‏13 مارس 2015 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. rahaie

    rahaie کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏28 نوامبر 2014
    ارسال ها:
    295
    تشکر شده:
    848
    جنسیت:
    مرد
    اين متن .خيلي تكه .تاپه .بي نظيره همتا نداره

    هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کرد . لیلی گریه نکرد و هیچ نگفت. بعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازوی لیلی زد و گفت: دیوانه ، مگر کر بودی که آنچه را به تو گفتم نشنیدی و یا لال که به استاد نگفتی . لیلی اشکش در آمد و دوید و رفت .
    استاد که شاهد این منظره بود پیش رفت و گوش مجنون را کشید و گفت : لیلی نه کر بود و نه لال ، از عشق شنیدن دوباره صدای تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نیاورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبیه او را داشتم اما تو عشق او بودی و هیچ حقی برای سرزنش کردنش نداشتی . مجنون کاش می فهمیدی که لیلی کر شد تا تو باز گویی
     

    موضوعات مشابه

    zahra1997, باران888, ~sadaf~ و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. zahra1997

    zahra1997 برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2012
    ارسال ها:
    326
    تشکر شده:
    464
    جنسیت:
    زن
    خيلي قشنگ بود!
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.