1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز - بجرئت کرد روزی بال و پر باز - شعر پروین اعتصامی

شروع موضوع توسط !!!OMID!!! در ‏12 آوریل 2015 در انجمن شعر و ادبیات

  1. !!!OMID!!!

    !!!OMID!!! کاربر پر تلاش ( طلایی)

    تاریخ عضویت:
    ‏5 دسامبر 2014
    ارسال ها:
    2,227
    تشکر شده:
    1,377
    جنسیت:
    مرد


    شعر و ادبیات


    anavadiha.ir_files_uploads_filez1_1425789993._D8_B4_D8_B9_D8_Bbb2f30adab87f71f5603ce9abe3e017e.jpg


    بنام خدا - شعر زیبای مرحوم پروین اعتصامی درباره پرواز که در ادامه میتونید متن کامل شعر رو مطالعه بفرمایید




    anavadiha.ir_files_uploads_filez1_1425789990._D9_BE_D8_B1_D9_883fefa39b92981078bcaa7b54adf0e77.jpeg


    کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز


    بجرئت کرد روزی بال و پر باز


    پرید از شاخکی بر شاخساری


    گذشت از بامکی بر جو کناری


    نمودش بسکه دور آن راه نزدیک


    شدش گیتی به پیش چشم تاریک


    ز وحشت سست شد بر جای ناگاه


    ز رنج خستگی درماند در راه


    گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد


    گه از تشویش سر در زیر پر کرد


    نه فکرش با قضا دمساز گشتن


    نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن


    نه گفتی کان حوادث را چه نامست


    نه راه لانه دانستی کدامست


    نه چون هر شب حدیث آب و دانی


    نه از خواب خوشی نام و نشانی


    فتاد از پای و کرد از عجز فریاد


    ز شاخی مادرش آواز در داد


    کزینسان است رسم خودپسندی


    چنین افتند مستان از بلندی


    بدن خردی نیاید از تو کاری


    به پشت عقل باید بردباری


    ترا پرواز بس زودست و دشوار


    ز نو کاران که خواهد کار بسیار


    بیاموزندت این جرئت مه و سال


    همت نیرو فزایند، هم پر و بال


    هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است


    هنوز از چرخ، بیم دستبرد است


    هنوزت نیست پای برزن و بام


    هنوزت نوبت خواب است و آرام


    هنوزت انده بند و قفس نیست


    بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست


    نگردد پخته * با فکر خامی


    نپوید راه هستی را به گامی


    ترا توش هنر میباید اندوخت


    حدیث زندگی میباید آموخت


    بباید هر دو پا محکم نهادن


    از آن پس، فکر بر پای ایستادن


    پریدن بی پر تدبیر، مستی است


    جهان را گه بلندی، گاه پستی است


    به پستی در، دچار گیر و داریم


    ببالا، چنگ شاهین را شکاریم


    من اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج


    ترا آسودگی باید، مرا رنج


    تو هم روزی روی زین خانه بیرون


    ببینی سحربازیهای گردون


    از این آرامگه وقتی کنی یاد


    که آبش برده خاک و باد بنیاد


    نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ


    نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ


    مرا در دامها بسیار بستند


    ز بالم کودکان پرها شکستند


    گه از دیوار سنگ آمد گه از در


    گهم سرپنجه خونین شد گهی سر


    نگشت آسایشم یک لحظه دمساز


    گهی از گربه ترسیدم، گه از باز


    هجوم فتنه‌های آسمانی


    مرا آموخت علم زندگانی


    نگردد شاخک بی بن برومند


    ز تو سعی و عمل باید، ز من پند


    منبع : گنجور

     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.