1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

شعر طنز خیلی جالب از ماجرای زن گرفتن یک شاعر طنز پرداز

شروع موضوع توسط n@z@nin در ‏21 آوریل 2015 در انجمن اشعار طنز

  1. n@z@nin

    n@z@nin بی خیال جهـان ، قهوه ات یخ کرد ...! کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آوریل 2015
    ارسال ها:
    150
    تشکر شده:
    222
    جنسیت:
    زن
    صبح هر روز مادرم غُر زد

    خواهرم هِی به من تلنگر زد



    که بيا زن بگير آدم شو

    فارغ از غصّه‌های عالم شو



    که بيا زن بگير پير شدی

    بی‌نهايت بهانه‌گير شدی



    زن نداری، عبوس و غمگينی

    زندگی را سياه می‌بينی



    زن بگيری هميشه کيفوری

    از غم و غصّه تا ابد دوری



    آسمان رنگ تازه می‌گيرد

    از تو دنيا اجازه می‌گيرد



    شاه داماد می‌شوی پسرم

    پادشاهی کن، ای تو تاج سرم



    هر چه تلخیست می‌شود شيرين

    يک نباتیست که... بيا و ببين...



    زندگانيت می‌شود روشن

    ناگهان از شرار ِ تابش ِزن



    می‌کند روشن از خودش، شب تار

    جان تو مثل نور لامپِ هزار!



    کاملاً روبراه خواهی شد

    مثل خورشيد و ماه خواهی شد



    سر و وضعت رديف... جنتلمن

    صاف و صوف و اتو کشيده... خَفَن



    جمع خواهی شد از خيابان‌ها

    از سر کوچه‌ها و ميدان‌ها



    خانه‌ات توی «کوچه‌ی خوشبخت»

    مثل خانی نشسته‌ای بر تخت!



    ***

    الغرض گفت و گفت... خامم کرد

    عاقبت خر شدم... حرامم کرد



    خانواده نشست و شورا کرد

    هر که از ره رسيد غوغا کرد



    عمه می‌گفت دختر فاميل

    خاله می‌گفت با کدام دليل؟!



    مادرم فکر دختری زيبا

    خواهرم کرده بود فتنه به پا



    بر سر ما بگو مگو شده بود

    الغرض، خانه بَل‌بَشو شده بود



    تا سر انجام شد قرار چنان

    که دهند اين جدال را پايان



    جمع دنبال دختری باشد

    که سری بر تر از پری باشد



    دختری باحيا و شوهر دوست

    که جهان مات حُسن خلقت اوست



    از هر انگشت او هنر ريزان

    پيش قدّش چنار آويزان!!!



    خاندانش اصيل و صاحب حال

    «حال» يعنی که پول و مال و منال



    - خاندانی که نيست صاحب حال

    وصلتش نيست جز عذاب و وبال



    - هرچه باشد برادرش کمتر

    مشکلاتش کم و شَرش کمتر



    - دختران يکیّ و يکدانه

    بهترين همسرند و همخانه

    * * *

    بحثشان سوژه خنده بود فقط

    باب اشعار بنده بود فقط



    چه بگويم چگونه و چون بود

    مثل فيلم «کتاب قانون» بود
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.