1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

شعر معروف عبید زاکانی .....

شروع موضوع توسط n@z@nin در ‏21 آوریل 2015 در انجمن شعر و مشاعره

  1. n@z@nin

    n@z@nin بی خیال جهـان ، قهوه ات یخ کرد ...! کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏4 آوریل 2015
    ارسال ها:
    150
    تشکر شده:
    222
    جنسیت:
    زن
    موشکان جمله پیش میرفتند
    تنشان همچو بید لرزانا

    ناگهان گربه جست بر موشان
    چون مبارز به روز میدانا


    پنج موش گزیده را بگرفت
    هر یکی کدخدا و ایلخانا


    دو بدین چنگ و دو بدانچنگال
    یک به دندان چو شیر غرانا

    آندو موش دگر که جان بردند
    زود بردند خبر به موشانا


    که چه بنشسته‌اید ای موشان
    خاکتان بر سر ای جوانانا

    پنج موش رئیس را بدرید
    گربه با چنگها و دندانا

    موشکانرا از این مصیبت و غم
    شد لباس همه سیاهانا


    خاک بر سر کنان همی گفتند
    ای دریغا رئیس موشانا


    بعد از آن متفق شدند که ما
    می‌رویم پای تخت سلطانا

    تا بشه عرض حال خویش کنیم
    از ستم‌های خیل گربانا

    شاه موشان نشسته بود به تخت
    دید از دور خیل موشانا


    همه یکباره کردنش تعظیم
    کای تو شاهنشهی بدورانا


    گربه کرده است ظلم بر ماها
    ای شهنشه اولم به قربانا


    سالی یکدانه میگرفت از ما
    حال حرصش شده فراوانا


    این زمان پنج پنج میگیرد
    چون شده تائب و مسلمانا

    درد دل چون به شاه خود گفتند
    شاه فرمود کای عزیزانا


    من تلافی به گربه خواهم کرد
    که شود داستان به دورانا


    بعد یکهفته لشگری آراست
    سیصد و سی هزار موشانا


    همه با نیزه‌ها و تیر و کمان
    همه با سیف‌های برانا


    فوج‌های پیاده از یکسو
    تیغ‌ها در میانه جولانا


    چونکه جمع آوری لشگر شد
    از خراسان و رشت و گیلانا

    یکه موشی وزیر لشگر بود
    هوشمند و دلیر و فطانا


    گفت باید یکی ز ما برود
    نزد گربه به شهر کرمانا


    یا بیا پای تخت در خدمت
    یا که آماده باش جنگانا


    موشکی بود ایلچی ز قدیم
    شد روانه به شهر کرمانا

    نرم نرمک به گربه حالی کرد
    که منم ایلچی ز شاهانا


    خبر آورده‌ام برای شما
    عزم جنگ کرده شاه موشانا


    یا برو پای تخت در خدمت
    یا که آماده باش جنگانا

    گربه گفتا که موش گه خورده
    من نیایم برون ز کرمانا


    لیکن اندر خفا تدارک کرد
    لشگر معظمی ز گربانا

    گربه‌های براق شیر شکار
    از صفاهان و یزد و کرمانا

    لشگر گربه چون مهیا شد
    داد فرمان به سوی میدانا


    لشگر موشها ز راه کویر
    لشگر گربه از کهستانا


    در بیابان فارس هر دو سپاه
    رزم دادند چون دلیرانا


    جنگ مغلوبه شد در آن وادی
    هر طرف رستمانه جنگانا


    آنقدر موش و گربه کشته شدند
    که نیاید حساب آسانا

    حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر
    بعد از آن زد به قلب موشانا


    موشکی اسب گربه را پی کرد
    گربه شد سرنگون ز زینانا


    الله الله فتاد در موشان
    که بگیرید پهلوانانا


    موشکان طبل شادیانه زدند
    بهر فتح و ظفر فراوانا


    شاه موشان بشد به فیل سوار
    لشگر از پیش و پس خروشانا


    گربه را هر دو دست بسته بهم
    با کلاف و طناب و ریسمانا


    شاه گفتا بدار آویزند
    این سگ روسیاه نادانا


    گربه چون دید شاه موشانرا
    غیرتش شد چو دیگ جوشانا


    همچو شیری نشست بر زانو
    کند آن ریسمان به دندانا


    موشکان را گرفت و زد بزمین
    که شدندی به خاک یکسانا

    لشگر از یکطرف فراری شد
    شاه از یک جهت گریزانا

    از میان رفت فیل و فیل سوار
    مخزن تاج و تخت و ایوانا

    هست این قصهٔ عجیب و غریب
    یادگار عبید زاکانا

    جان من پند گیر از این قصه
    که شوی در زمانه شادانا


    غرض از موش و گربه برخواندن
    مدعا فهم کن پسر جانا
     

    موضوعات مشابه

    !!!OMID!!! و مينا خانم از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.