1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستانهایی از زندگی ابولحسن خرقانی...

شروع موضوع توسط آرمان ک در ‏12 مه 2015 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. آرمان ک

    آرمان ک کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏5 ژانویه 2015
    ارسال ها:
    114
    تشکر شده:
    211
    جنسیت:
    مرد
    ابو الحسن خرقانی:
    جواب 4 نفر مرا سخت تکان داد...!

    اول : مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را ج‌مع کردم تا به او نخورد !
    او گفت : ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد !

    دوم : مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت.
    به او گفتم : قدم ثابت بردار تا نلغزی !
    گفت : من بلغزم باکی نیست...
    بهوش باش تو نلغزی شیخ ! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

    ??سوم : کودکی دیدم که چراغی در دست داشت.
    گفتم : این روشنایی را از کجا آورده ای ؟!
    کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و
    گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت ؟

    چهارم : زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت میکرد !
    گفتم : اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن !
    گفت : من که غرق خواهش دنیا هستم ؛ چنان از خود بی خود شده ام که از خود خبرم نیست ؛ تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!!
    تذکره اولیا
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.