1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

قسمت دوم رمان قاتل دخترانه هایم اوبود اما...

شروع موضوع توسط ماریا15 در ‏26 ژوئن 2016 در انجمن کتاب رمان

  1. ماریا15

    ماریا15 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئن 2016
    ارسال ها:
    8
    تشکر شده:
    4
    جنسیت:
    زن
    *آراد*: صبح که از خواب بیدارشدم حس کردم یه بوی وحشتناک جوراب از تَه حلقم میاد اوفف از کجاست؟؟سرمو چرخوندم و.. به به این پای رادوین که تو دهانم سریع لنگشو پرت کردم اونورو پاشدم برم پایین یه نیگا به خودم انداختم اوه اوه موها که جنگل آمازونو کرده تو جیبش گفته برو من جات کیشیک میدم رفتم پایین که دیدم سیدی های ماکان ریخته رو زمینو خودشم که مثل سفره ماهی دراز به دراز خوابیده روشون پوفف!!پس دانیال کوش؟؟رفتم تو اتاقو آیفونمو برداشتمو زنگ زدم سوپر مارکت یه عالمه خرتو پرت سفارش دادم بیاره تا خریدارو بیارن منم رفتم یه دوش گرفتم یه حوله دور پایین تنه م پیچیدمو یه حوله کوچکم رو موهام رفتم بالا سر پسرا و یکی یه چک نسارشون کردم تا بیدار شن با خونسردی رفتم زنگ آیفونو زدم تا شاگرد مغازه بیاد بالا وسایلو گرفتمو داشتم میرفتم تو آشپزخونه که یکی برام زیر پایی رفتو باکله رفتم تو دیوار: ــ اخه خر احمق باز تو افسار پاره کردی رم کردی؟چه مرگته؟ رادوین ــ اولا همش خودتی دوما تو غلط کردی اومدی منو با سیلی بیدار کردی گوشم هنوز داره زنگ تفریح میزنه سوما،به اینجا که رسید صداشو نازک کرد وبا صدای زنانه گفت:همین فردا ازت طلاق میگیرم مزخرف به جایی اینکه بیای با یه بوسه فیس توفیس بیدارم کنیو نوازشم کنی دستت هرز شده هی رو من بلند میکنی؟اصن من طلاق میخوام بابام کوش؟من داداشمو میخوام! حالا این عین این کولیا دست به کمر ایستاده بودو اینارو با یه حالت بغض وگریه می گفت ماهم پخش زمین میخندیدیم بعد از یه عالمه دلقک بازی توسط رادوین صبحونه رو خوردیمو رفتیم آماده بشیم که بریم سر کارمون خیر سرمون. موضوع از این قرار بود که یکی میخواست بیاد واسه بستن قرار داد بیاد شرکت یه قرداد خیلی بزرگ که نونمون میرفت تو روغن یه شرکت مهندسی داشتیم که شریکی خریده بودیمش منورادوینو دانیال وماکنم دنبال مجوز برای مطربی بودن خب دیگه خیلی وِروِر کردم برم لباس بپوشم کت وشلوار شکلاتی و پیرهن کرمی وکروات شکلاتی پوشیدم که فیکس تنم بود رفتم جلوی آینه ایستادم موس وژلو برداشتمو یکم به موهام حالت دادم عطر با عطر وان*من*شو هم دوش مفصلی گرفتم سوییچمو برداشتمو رفتمرادوینو صدا کنم ــراد!بدو دیگه از دخترا هم بیشتر طول میدی. اومد بیرون دهانم باز موند چه کرده!! یه تیشرت خاکستری همرنگ چشاشو کت و شلوار مشکی که هیکل ورزشکاریشو نشون میداد که جیب بالای کتش خاکستری وبراق بود ــ اولالا چه خبره؟داداش میخوای دخترای مردمو به کشتن بدی؟ ــ نه بابا داداش ماکه تحفه ای نیستیم حالا خودنو بگی یه چیزی ما باید بیایم پیش شما لُنگ بندازیم. ــ برو برو!وراجی موقوف بریم که دیر شد این کریمی(رییس شرکتی که میخواد باهاشون قرار داد ببنده)پدرمونو در میاره از بس از کارش تعریف میکنه تو دیگه بس کن. من شدیمو راه افتادیم سمت شرکت ماشینو که روشن کردم یه آهنگ از وُلِکس30Cسوار خواننده مورد علاقه م گذاشتمو باهاش میخوندم: بغضم گرفته وقتشه ببارم/چه بی هوا هوای گریه دارم باز کاغذام باتوخط خطی شد/خدا این حسو حالو دوس ندارم باز دوره پنجره قفس کشیدم/دوباره عطرتو نفس کشیدم قلم تو دست من پر از سکوته/دوباره از ترانه دست کشیدم باز خاطراته توهمین حوالیه/حالم همینه ویه چند سالیه ،جایه توخالیه جز تو تمامشهر میدونن حالمو/مثل کبوترم که سنگ آدما شکسته بالمو این قلب بی قرارو از تودارم/این حسِ انتظارو از تو دارم اسمت هنوز دوره گردنم هست/ من این طناب دارو از تودارم اسمت نوشته رو بخار شیشه/ دلی که بی تو باشه دل نمیشه من موندمو یه سایه تویه خونه/میترسم اونم حتی رفتنی شه باز خاطراته تو همین حوالیه/حالم همینه ویه چند سایه که جایه تو خالیه جز تو تمام شهر میدونن حالمو/مثل کبوترم که سنگ آدما شکسته بالمو بغضم گرفته وقتشه ببارم/چه بی هوا هوای گریه دارم باز کاغذام باتو خط خطی شد/خدا این حسو حالو دوس ندارم این قلب بی قرارو از تو دارم/این حسه انتظارو از تودارم اسمت هنوز دوره گردنم هست/ من این طناب دارو از تو دارم (بغض از مرتضی پاشایی) ــ ایول دادا چه صدایی داری تو اگه خواننده نمیشدی جای تعجب داشت. به حالت نمایشی خودمو کمی خم کردمو همینطور که چشمم به خیابون بود گفتم: ــ نفرمایید بابا ما خاک زیر پاتونیم ــ چاکریم *پگاه* ــ وای گرمه!گرمه!مامان کولر! جونه من بزن اون کولرو ــ اول سلام دخترِ پررو بیا اینم از کولر و هر3دکمه کولرو فشرد ــ اخیییییششش! هووف!چه حالی میده همون موقع صدای آهنگ عشق ممنوع بلند شد به زور مبایلمو از تو کیفم کشیدم بیرون اوه شیروینه (پسر عموم)چیشده؟؟ ــ سلام به به چیشده؟آفتاب از کدوم طرف طرف دراومده تو به من زنگ زدی؟ ــ سلام وروجک 2دقیقه مهلت میدی منم بحرفم یانه؟ ــ بلی!حالا بگو چه فاجعه ای رخ داده است که شما به ما زنگیده اید؟ ــ برو بابا منو بگو میخواستم بهت حال بدم بگم امشب بچه ها مهمونی گرفتن تو هم بیای ــ وایسا ببینم شروین راست میگی معلومه که میام،همراهم با خودم میارم مشکلی که نیست؟ ــ خب خب حالا که التماس میکنی اوکی بیا تا آدرسو میفرستم برات فعلا ــ اوکی بای. وای حالا لباس چی بپوشم؟؟(سوال همه خانوما برای مهمونی رفتن) به مامان مهمونی رو گفتمو رفتم سر کمدم ببینم چی باید بپوشم یه تصمیم گرفتم تیپ مشکی (رنگ مورد علاقه م) بزنم یه تاپ مشکی که تا یک بلاتر از ناف جنس پارچه ش ریون بود و از اونجا تا یکم بالاتر چرم مشکی میشد و2تا بند از جلو میخورد که وقتی به پشت میرسید روی کتف به صورت ضربدر میشد بایه شلوار لوله تفنگی مشکی چرم فوق العاده چسب باکفشای مشکی پاشنه 10سانتی با اینکه قدم حدودا 170بود ولی خب کفش پاشنه بلند لاقرتر نشون میده موهامم که خودش فر بودو مشکی بردمشون بالا و دم اسبی بستم شال حریر مشکیمو انداختم روی سرم یه مانتوی بلند مشکی مجلسی هم تنم کردم کیف دستی کوچیکم برداشتم وتوش یه تل باریک ومشکی که پوشیده از نگین های براق مشکی بود انداختم.رفتم جلوی آینه ویه رژ قرمز آتشین با یکم رژ گونه هلویی هم زدم به گونه های برجسته م لاک مشکی هم زدم سوییچمو برداشتمو بدو بدو از پله رفتم پایین مامان از تو آشپز خونه اومد بیرونو براندازم کرد: ــ اولالا!پگاه چه کردی دختر؟؟بعد صداشو کلفت کردو گفت:در خدمت باشیم خانومی؟ ــ اهههه مامان عین این پسر هیزا حرف نزن مامان غش غش خندید وگفت:برو دخترم فقط زود برگرد مواظب خودت باش یه بوس برای مامان فرستادمو خداحافطی کردمو رفتم تو پارکینگ با ریموت در ماشینو زدم سوار جنیسیس مشکیم شدم وراه افتادم به سمت آدرسی که شروین فرستاده بود. *آراد * خسته وکوفته از شرکت برمیگشتم خونه دهانم کف کرد از بس با این کریمی سیریش چونه زدم فکم درد میکنه کلیدو انداختم تو درو درو باز کردم و ولو شدم رو مبل پووففف مامان لباسامو دونه دونه پرت کردم رو تختو شیرجه زدم زیر دوش هووفف چه کیفی میده از حمام که اومدم بیرون حولمو پیچیدم دور کمرمو مبایلمو روشن کردم بلافاصله زنگ خورد این که رادوینه باز چی میگه؟؟پووفف. ــ بله امیر باز چیشده؟؟ ــ چته باز هاپو جون تو روخدا پاچمو نگیر! ــ امیر حوصله لودگی ندارم بنال؟ ــ خیلی خب بابا امشب مهمونیه میای؟ ــ من دارم از خستگی میمیرم تو میگی مهمونی؟ ــ خب منم برای اینکه خستگی از تنت بره دارم میگم دیگه خره ــ خب!خب!ساعتو آدرسو اس کن. ــ ساعت که 1ساعت دیگه آدرسم باشه میفرستم بای قبل از اینکه من بتونم حرفی بزنم تلفنو قطع کرد ای خدا یعنی من باید تا 1ساعت دیگه آماده بشم؟؟؟رفتم یه تی شرت صورتی یقه 7وکت سفید فیت تنم ویه جین مشکی پوشیدم موهامو به سمت بالا ژل زدم با ادکلن مورد علاقه م هم دوش گرفتم سوییچ،کیف پولو کلید خونه رو هم برداشتم وزدم از خونه بیرون سوار ماشین شدمو یه تک بوق برایآقا ماشاا.. زدم که درو باز کنه راه افتادم به سمت مهمونی وقتی رسیدم مستخدم درو برام باز کرد اولالا چه ویلایی چه ماشینایی!!ماشینو پارک کردمو به سمت داخل ساختمون راه افتادم. *پگاه* توراه که بودم یه زنگ به مارال زدمو گفتم تا 20دقیقه دیگه آماده باشه اونم کلی سرم غر زد که چرا انقدر دیر بهش خبر دادم وکلی وِر وِر دیگه منم اول رفتم دنبال اون واونم الالا چه کرده؟؟یه مانتوی آبی کاربونی کوتاه که از دو ترفش چاک میخورد با شلوار مشکی دم پا وشال مشکی ــآبی که جلوش همرنگ ماتوش بودبه اندازه 5سات وبقیش مشکی با کیفو کفش مشکی رژشم اینقدر تیره بود که به مشکی میزد. سوار ماشین که شد یه سوت بلند زدمو گفتم: ــ اولالا نکبت!چه جیگری شدی تو شماره بدم؟؟ ــ ها، نکه خودت کم خوشگلی از من تعریف میکنی؟؟شمارتم بده ننت بچه پررو ــ خودشم تحویل گرفته!شمار روهم امشب جهت آشنایی با آقایون خوشتیپ جمع میدم بهشون باعث افتخارشونم هست. ــ اون که صد البته!ولی مگه میخوای به میلاد خیانت کنی؟؟ ــ برو بابا کجای کاری با میلاد که چند وقت پیش کات کردیم خیلی دیگه داشت هوا برش میداشت واسه من غیرت خرکی به خرج میداد دیگه حوصله آقا بالا سر نداشتم اونم ازم انتظارات بی جایی داشتحالا چه بدون دردسر کات کردیم. دیگه تارسیدن هیچ حرفی بینمون ردوبدل نشد رسیدیم ویلا ورفتیم داخل ساختمونو لباسامونو عوض کردیم منم جلوی آینه ایستادمو رژمو تجدید کردم موهامو هم باز گذاشتمو تلمو زدم برگشتم مارالو نگاه کردم که بر عکس من که تیپ اسپورت زدم اون یه پیراهن چسب تا بالای زانو که یقه ش به صورت ضربدری بود وبه رنگ خاکی پوشیده بودو یه کت مشکی کوتاه اسپورت روش با کفشای مشکی موهای طلاییش رو هم لخت شلاقی کرده بودو بالای سرش بسته بوددور تا دور چشمای آبیش رو هم خط چشم باریکی کشیده بود یه برق لب حقیقتا مارال خیلی خوشگلتر از من بود اما خودش از اینکه بور بود خوشش نمیومد و میگفت دوست داشت چهره منو داشته باشه در کل من چهره معمولی اما چشمایی که به خاطر پرپشت ومشکی بودن مژه هام وحشی بودن چهره مو خاص میکرد با هم رفتیم پایین *آراد* با رادوین بقیه بچه ها رفتیم روی یکی از کاناپه های تو سالن نشستیم هر کدوم یه آب انگور سیاه دستمون گرفتیم وبه رقصنده ها نگاه میکردیم که بعد چند دقیقه دیدیم یه جمع بزرگ از پسراو دختر ا که گوشه سالن مشغول بگو بخند بودن یک دفعه ای ساکت شدنو میخکوب به سمت پله ها ما هام سرامونو برگردوندیم به سمت پله ها تا ببینیم کیه که همرو میخ خودش کرده؟؟او مای گاد اینا چه خوشگلن!!دو تادختر فوق العاده!یکی بور واون یکی یه چهره شرقی داشت هر دوتاییشون فوق العاده جذاب ونفس گیر بودن همه این آنالیز کردنا چند ثانیه بیشتر طول نکشید و سریع به حال قبلیم برگشتم عدت نداشتم به هیچ دختری خیره بشم کلا از دخترا خوشم نمیومد تا الانم هیچ دوس دختری نداشتم (فکر نکنین بچه مثبته بقیه رمانو گوش کنین تا بفهمین)در کل دخترا قابل اعتماد نیستن تا یه پسر خوشتیپ تر و خوشگلتر از کسی که باهاش هستنو میبیبنن میرن با اون یا هم خیلی احساساتی عمل میکننحالم دیگه از این جمله "تو با احساستِ من بازی کردی" بهم میخوره تا یه پسر بهشون لبخند میزنه میرن تو فکرو خیال ازدواجو هزار کوفتو زهرمار که پسره ازش خوشش اومده پس نتیجه میگیریم نزدیک شدن به دخترا مساوی با جنگ اعصابه هنوز داشتم به رقصنده ها نگاه میکردم که یه آهنگ لایت پخش شد و بچه ها اومدن سمتمو منو شوتم کردن وسط سالن دیدم که کاری که بچه ها با من کردنو دوستای اون دختر شرقی هم کردنو پرتش کردن وسط اونم مدام بهشون چش غره میرفت هم زمان باهم پرت شدیم وسط که باعث شد به هم دیگه برخورد کنیم از برخوردمون به هم داشت می فتاد که کمرشو گرفتم حالا من خم شده بودم به سمت اونو اونم به سمت پایین همون موقع آهنگ به اوج رسید همه نگاها به ما بود نمیتونستیم از هم جدا شیم اونم اجبارو تو چشمام دید و اومد بالا و یکی از پاهاشو دور پاهام حلقه کرد به سمت مخالفم چرخید و زل زد تو چشمام،یکی از پاهاشو آورد بالاو دور کمرم حلقه کرد. Shine brigh like a diamond مثه الماس بدرخش Shine brigh like a diamond مثه الماس بدرخش Finde light in the beautiful sea نور رو تو دریای زیبا جستجو کن I choose to be happy من خوشحال بودنو انتخاب کردم You and i،you and I منو تو،منو تو We,re like diamond in the sky ما به زیبایی الماسهای آسمانیم با دو دستم بردمش بالا و زل زدم تو چشماش،چشمای خیلی وحشی داشتو آدمو مسخ خودش میکرد نگاه خیرمو که روچشماش دید پوزخندی زدو کلاهی رو که از اول آهنگ بچه ها رو سرم گذاشته بودنو برداشتو بایه چشمک گذلشت رو سر خودش(اعتراف:این قسمت رقصو یکمشو از روی یکی از فیلم هایی که سلنا بازی کرد به اسم سیندرلا تقلب کردم اونجایی که داشت با جِی پی پارکر میرقصید اگه تونستم فیلمشو تووبلاگم میذارم، ادامه رمان)یه چرخ زد که بره اما من کمرشو کشیدمش درست چسبیده به خودم اونم انگار میدونست قصدم چیه دستشو گذاشت رو شونمو یه جهش به سمت بالا زد ومنم که دیگه باهاش هماهنگ شده بودم دستامو بردم بالا وکمرشو گرفتمو چند دور به صورت دراز کشیده به پهلو رو هوا چرخوندمش دیگه صدای دستو جیغ کر کننده شده بود. You,re a shooting stsr I see تو ستاره در حال حرکتی من میبینم A vision of ecstasy دور نمایی از سرمستی When you hold me,im alive وقتی بغلم میکنی زنده میشوم We,re like a diamond in the sky ما به زیبایی الماسها در آسمانیم I know that we,d become one right a waay میدونم ما هم سریعا یکی از اونا میشیم Oh,right away اوه،فورا At first sight I felt the energy of sun rays تو نگاه اول من انرژی پرتوهای خورشید رو احساس کردم I saw the life inside youre eyes زندگی رو تو چشات دیدم So shine bright,to night you and i درخشش وروشنایی،امشب منو تو We,re beautiful like diamonds in the sky ما به زیبایی الماسها در آسمانیم Eye to eye,so alive چشم تو چشم،سرزنده و سرحال آهسته آهسته آوردمش پایین وقتی پاش به زمین رسید یه چرخ زدو دستشو آورد جلو منم دستشو گرفتمو کشیدمش سمت خودم پشتشو کرد به منو ایستاد جلوم آروم آروم اومد پایین بعد هم به همون صورت بلند شد ایستادو همون موقع آهنگ تموم شد هر دوتاییمون تعظیمی کردیمو رفتیم سرجامون دوس داشتم اسمشو میدونستم خیلی هماهنگ میرقصید.
     

    موضوعات مشابه

    دختر یخی و زمهریر از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.