1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان کوتاه عاشقانه زیبا

شروع موضوع توسط *somayhe* در ‏25 آگوست 2016 در انجمن عشق و عاشقي

  1. *somayhe*

    *somayhe* $ فارس پاتوقی برنزی

    تاریخ عضویت:
    ‏25 نوامبر 2014
    ارسال ها:
    399
    تشکر شده:
    908
    جنسیت:
    زن
    دختر: می دونی! دلم… برای یک پیاده روی با هم… برای رفتن به مغازه های کتاب فروشی و نگاه کردن کتاب ها… برای بوی کاغذ نو… برای راه رفتن با هم شونه به شونه و دیدن نگاه حسرت بار دیگران… آخه هیچ زنی نیست که مردی مثل مرد من داشته باشه!
    پسر: آره می دونم… می دونم… دل من هم تنگت شده… برای دیدن آسمون زیبای چشمات… برای بستنی های شاتوتی که باهم می خوردیم… برای خونه ای که توی خیالمون ساخته بودیم ومن مرد اون خونه بودم….!
    دختر: یادت هست همیشه می گفتی به من می گفتی “خاتون”
    پسر: آره… واسه این که تو منو یاد دخترهای ابرو کمون دوران قجر می انداختی!
    دختر: ولی من که خیلی بور بودم!
    پسر: آره… ولی فرقی نمی کنه!
    دختر: آخ چه روزهای خوبی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو داره… وقتی توی دستام گره میشدن… مجنون من…
    پسر: …
    دختر: چی شد چرا هیچی نمیگی؟
    پسر: …
    دختر: منو نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
    پسر: …
    دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا گریه دارن… فدای توبشم…
    پسر: خدا… نه… (گریه(
    دختر: چرا داری گریه میکنی؟
    پسر: چرا گریه نکنم… ها؟
    دختر: گریه نکن دیگه … من دوست ندارم مردم گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… زود باش بخند…
    پسر: وقتی دستات رو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو پاک کنه …
    دختر: بخند ای همه داستان عاشقانه زندگی من … و گرنه من هم گریه خواهم کرد…
    پسر: باشه… قبول… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی اصلا نمی تونم بخندم
    دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی واسم خریدی؟
    پسر: آخه توکه میدونی من از این داستان ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یک هدیه خوب آوردم…
    دختر: چی…؟ زودباش بگو بهم دیگه… آب از لب و لوچه ام آویزون شده …
    پسر: …
    دختر: باز که ساکت شدی؟
    پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یک بغض ابدی و طولانی آوردم…!
    تک عروس گورستان!
    خیابون ها پنج شنبه ها دیگه بدون تو هیچ صفایی نداره…!
    اینجا کناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
    نه… اشک و فاتحه
    نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
    امان… خاتون روز های خوب من! توخیلی وقته که…
    آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی تنهایی من…
    دیگر نگران قرص های نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از داستان کوتاه عاشقانه زندگی مان نباش…!
    نگران نگاه های خیره مردم به اشک هایم هم نباش
    بعد از تو مرد نیستم اگر بخندم…
    آرام بخواب خاتون….
     

    موضوعات مشابه

    haleya از این پست تشکر کرده است.
  2. haleya

    haleya فارس پاتوقی نقره ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18 ژوئیه 2016
    ارسال ها:
    1,170
    تشکر شده:
    2,089
    جنسیت:
    زن
    -60--60--60--60- وای الان دارم گریه میکنم خیلی سخته خیلییییییییییییییییییییییییی
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.