1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

قابل توجه خانمها..این داستان واقعی است.«قسمت آخر»

شروع موضوع توسط *somayhe* در ‏28 آگوست 2016 در انجمن داستانهای بلند

  1. *somayhe*

    *somayhe* $

    تاریخ عضویت:
    ‏25 نوامبر 2014
    ارسال ها:
    399
    تشکر شده:
    908
    جنسیت:
    زن
    قسمت آخر داستان

    شب باز کمی از شب قبل زودتر برگشتم و ...
    همسرم روزبروز محبتش را بیشتر میکرد و من اسارت بدی را تحمل میکردم ... منتظر بودم تا دعوا را شروع کند و من بتوانم برخش بکشم که اورا از اول دوست نداشتم و عاشق دخترخاله ام بودم و هستم و ... ولی انگار نه انگار ...
    رویم نمیشد چندان نگاهش کنم ولی کم کم شجاعت پیدا کردم و یک شب سیر نگاهش کردم و تازه زیبائیهای همسرم را دیدم ... شبیه دخترخاله نبود اما زن بود با همه زیبائیهای زنانه اش ...
    اما من مغرور، مرد بودم !
    مگر میشد اسیرم کند؟در برابر خیانت من،نه تنها برویم نیاورده بود بلکه سعی میکرد هرچه بیشتر محبت کند.
    شبهازودتر و زودتر بخانه می آمدم و متلک های دوستان را بجان میخریدم و میگفتم : آره بابا من مرغم.
    یک شب که دیگه بریده بودم رو به همسرم کردم و گفتم : تو پدر منو درآوردی! تو اعصابمو خرد کردی!
    تو ...پس چرا دعوا نمیکنی؟ چرا سرزنشم نمیکنی؟ بجاش بهم محبت میکنی که چی؟
    همسرم سرش پائین بود و گفت که حتما کمبودی از طرف من داشتی که بطرف دخترخاله ات کشیده شدی! من سعی کردم که کمبودهای گذشته را جبران کنم !همین!
    خرد شدم و شکستم ... من کجا بودم و او کجا...
    بعد از آن شب دیگر سراغ دخترخاله ام نرفته بودم و از او خبری نداشتم ولی ناخودآگاه اورا با همسرم مقایسه کردم و طلاق او را و ...

    همسرم موفق شد از من مردی بسازد که همه جوره چاکر زنش هست و ازینکه بهش زن ذلیل بگن، ناراحت نمیشه و افتخار میکنه ذلیل همچین زن توانائیه که آبروی مردشو خرید.

    خانمها میبخشند ولی هیچوقت فراموش نمیکنند
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.