1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

مجموعه اي زيبا و كامل از ضرب المثل هايي جالب و كمياب

شروع موضوع توسط tanha1368 در ‏6 سپتامبر 2016 در انجمن ضرب المثل

  1. tanha1368

    tanha1368 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2016
    ارسال ها:
    141
    تشکر شده:
    246
    سيمرغ دگر است و سي مرغ دگر.

    سيبي که بالا ميرود تا پائين بياد هزار تا چرخ مي خورد!

    سيلي نقد به از حلواي نسيه!

    سيم (نقره) بخيل وقتي از خاک در مي آيد که (خودش) در خاک باشد.

    سيب سرخ براي دست چلاق خوب است؟!

    سيب مرا خوردي تا قيامت ابريشم پس بده!

    سهره (سيره) رنگ کرده را جاي بلبل مي فروشد!

    سيب، خيلي دور از درختش نمي افتد.

    سوسکه از ديوار بالا مي رفت، مادرش مي گفت: قربون دست و پاي بلورينت!

    سود و زيان، خواهر و برادرند.



    روزگار، آينه را محتاج خاکستر کند!

    رفتم شهر کورها ديدم همه کورند، من هم کور شدم!

    رنگم را ببين و حالم را نپرس!

    روبرو خاله و پشت سر چاله!

    روده بزرگه روده کوچيکه را خورد!

    رفت به نان برسد به جان رسيد!

    رفتم ثواب کنم کباب شدم!

    رستم است و يکدست اسلحه!

    رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت «نريخت دُرد مي و محتسب ز دير گذشت...» (آصفي هروي)

    رطب خورده منع رطب چون کند!

    راه دويده ، کفش دريده!

    رخت دو جاري را در يک طشت نمي شود شست!

    راستي کن که راستان رستند.

    راه دزد زده تا چهل روز امن است





    در زير اين گنبد آبنوسي، يکجا عزاست يکجا عروسي!

    درس اديب گر بود زمزمه محبتي جمعه به مکتب آورد طفل گريزپاي را

    درزي در کوزه افتاد!

    در زمستان يه جُل بهتر از يه دسته گل است!

    جُل: روانداز

    در دنيا يک خوبي مي ماند و يک بدي!

    در ديزي بازه، حياي گربه کجا رفته!

    در زمستان، الو، به از پلو!

    در دنيا هميشه به يک پاشنه نمي چرخد!

    درد، کوه کوه مياد، مومو مي ره!

    در دروازه را مي شه بست، اما در دهن مردم را نمي شه بست!



    دوري و دوستي!

    دو تا در را پهلوي هم مي گذارند، براي اين که به درد هم برسند!

    دود از کنده بلند مي شود!

    دنيايش مثل آخرت يزيد است!

    دنيا محل گذر است!

    دنيا را آب ببرد او را خواب مي برد!

    دنيا را هر طور بگيري همانطور مي گذره!

    دنيا جاي آزمايش است، نه جاي آسايش!

    دنيا، دار مکافاته!

    دنده را شتر شکست، تاوانش را خر داد!



    خدا را بنده نيست!

    خدا روزي رسان است، اما حرکتي هم مي خواهد!

    خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسي!

    خدا برف را به اندازه بام مي دهد!

    خانه ي همسايه آش مي پزند، به من چه ؟!

    خاموشي از کلام بيهوده به.

    خانه ي دوستان بروب و در دشمنان را مکوب!

    خانه نشيني بي بي از بي چادريست!

    خانه اگر پراز دشمن باشد بهتر است تا خالي باشد!

    خانه ي خرس و باديه مس ؟

    خانه اي را که دو کدبانوست، خاک تا زانوست!

    خر را جايي مي بندند که صاحب خر راضي باشه!

    خر، خسته – صاحب خر، ناراضي!

    خرج که از کيسه مهمان بود حاتم طايي شدن آسان بود!

    خر بيار و باقالي بار کن!

    خربزه که خوردي بايد پاي لرزش هم بشيني!

    خربزه مي خواهي يا هندوانه: هر دو دانه!

    خر ِ باربر، به که شير مردم دَر!

    خربزه ي شيرين مال شغاله!

    خر است و يک کيله جو!

    خدا عقلي به تو بدهد، پولي به من!

    خود گوئي و خود خندي؟ عجب مرد هنر مندي!

    خودت را خسته ببين، رفيقت را مرده!

    خودش رو نمي تونه نگهداره، چطور منو نگه مي داره ؟

    خواستن، توانستن است.

    خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت شو!

    خواهي که به * دل ندهي، ديده ببند.

    خنده کردن دل خوش مي خواهد و گريه کردن سر و چشم!

    خواب بامداد بازمي دارد آدمي را از روزي.

    خوشبخت آن که خورد و کِشت، بدبخت آنکه مرد و هِشت؟!

    خواب پاسبان، چراغ دزده!


    دختر تنبل، مادر کدبانو را دوست دارد!

    دانه ي فلفل سياه و خال مهرويان سياه هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا!

    دانايي ، توانايي است

    دانستن را کار بستن بايد.

    دانا داند و پرسد، نادان نداند و نپرسد!

    دانا گوشت مي خورد، نادان چغندر!

    داري طرب کن، نداري طلب کن!

    داشتم داشتم حساب نيست، دارم دارم حساب است!

    دادن به ديوانگي، گرفتن به عاقلي!

    دارندگي است و برازندگي!





    دو صد من استخوان بايد که صد من بار بردارد!

    دوغ خانگي ترش است!

    دوستي دوستي از سرت مي کنند پوستي ؟!

    دو صد گفته چو نيم کردار نيست!

    دوست همه *، دوست هيچکس نيست!

    دوستي بدوستي در، جو بيار زردآلو ببر!

    دوست آنست که بگرياند، دشمن آنست که بخنداند!

    دوست خوب، در روز بد شناخته شود.

    دود، روزنه خودشو پيدا مي کنه!

    دودکش آتش نمي گيرد، مگر از داخل.



    خورشيد چه سود آنرا کو راهبري نيست.

    خورشيد را به گِل نتوان اندود.

    خوشا چاهي که آب از خود بر آرد!

    خودستايي جان من! برهان ناداني بود.

    خوشا به حال کساني که مردند و آواز تو را نشنيدند!

    خوردن خوبي دارد، پس دادن بدي!

    خوردن از براي زيستن است، نه زيستن از براي خوردن.

    خودم کردم که لعنت بر خودم باد!

    خود کرده را تدبير نيست.

    خودشناسي، خدا شناسي است.
     

    موضوعات مشابه

    danial07 و haleya از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.