1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان کوتاه...

شروع موضوع توسط tanha1368 در ‏18 سپتامبر 2016 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. tanha1368

    tanha1368 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏1 ژانویه 2016
    ارسال ها:
    141
    تشکر شده:
    246
    پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
    دختر: توباز گفتی ضعیفه؟
    پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
    دختر: وااااای… از دست تو!
    پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
    دختر:اه…اصلاباهات قهرم.
    پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟
    دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟
    پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.
    دختر: … واقعا که!
    پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟
    دختر: لوووس!
    پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش نداری ها!
    دختر: بازم گفت این کلمه رو…!
    پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!
    دختر: من ازدست توچی کارکنم؟
    پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من!
    دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم میشه!
    پسر: صفای وجودت خانوم!
    دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه… آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!
    پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم ومن مردش بودم….!
    دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”
    پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
    دختر: ولی من که بور بودم!
    پسر: باشه… فرقی نمی کنه!
    دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من…
    پسر: …
    دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
    پسر: …
    دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
    پسر: …
    دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…
    پسر: خدا… نه… (گریه)
    دختر: چراگریه میکنی؟
    پسر: چرا نکنم… ها؟
    دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش…
    پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار بزنه که گریه نکنم…
    دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا
    پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم بخندم
    دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…
    دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …
    پسر: …
    دختر: دوباره ساکت شدی؟
    پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!
    تک عروس گورستان!
    پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
    اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
    نه… اشک و فاتحه
    نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
    امان… خاتون من! توخیلی وقته که…
    آرام بخواب بای کوچ کرده ی من…
    دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
    نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰!
    بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
    اما… تـوآرام بخواب
    awww.flashkhor.com_forum_images_smilies_heart.gif
     

    موضوعات مشابه

    Arkash, danial07, MAHTAB.M و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. MAHTAB.M

    MAHTAB.M

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژوئن 2016
    ارسال ها:
    753
    تشکر شده:
    2,271
    جنسیت:
    زن
    لایک ...بی نظیر بود
     
    tanha1368 از این پست تشکر کرده است.
  3. danial07

    danial07

    تاریخ عضویت:
    ‏20 ژانویه 2016
    ارسال ها:
    581
    تشکر شده:
    1,067
    جنسیت:
    مرد
    LIKE
     
    Mahila و tanha1368 از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.