1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

هشت اعتراف خیانت به همسر

شروع موضوع توسط hami07 در ‏18 اکتبر 2016 در انجمن نکات بعد از ازدواج

  1. hami07

    hami07 عضو تیم مدیریت

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئن 2016
    ارسال ها:
    102
    تشکر شده:
    122
    جنسیت:
    مرد
    هشت اعتراف خیانت به همسر

    خیانت.png

    ۱- اعتراف به انتقام گرفتن
    هنگامی که فهمیدم همسرم هنوز با دوست پسر سابقش ارتباط دارد من هم تصمیم گرفتم به او خیانت کنم. البته ارتباط آنها در حد پیامک بود و وقتی فکرش را میکردم که همسر من قبلا با این من خوابیده و ارتباط داشته است مثل یک کرم مغز منو فاسد کرده بود داشت میخوردش و از همه بدتر این بود که این دوستی رو هنوزم که هنوزه داره ادامه میده. و من نمی تونستم بفهم و شاید نمیخواستم بفهمم چرا این دو تا اینقدر با هم صمیمی هستند. یک روز هنگامی که رفتم بیرون تصمیم رو گرفتم که برمو از یکی شماره بگیرم تا حرص همسرم رو در بیارم و این کار رو هم انجام دادم. به نظر خودم تونسته بودم با این حرکت تلافی کنم. بعد از مدتی ما از هم جدا شدیم و و همیشه تو این فکر بودم و عذاب خیانت به همسرم بودم و اینکه که آیا کار من درست بود یا نه؟


    ۲- اعتراف به نداشتن حس عاطفی بین دو زن و مرد
    من همیشه از زن های کامل خوشم میومد یعنی اینکه از هر لحاظ همه چیز تمام باشند. همسر سابق من خوب بود ولی آن چیزی نبود که من میخواستم. او خیلی از احساساتی نبود و من این را دوست نداشتم چرا که من از شاید از آدم های منطقی خوشم بیاید ولی دوست داشتم همسرم که با او میخوابم زندگی میکنم رابطه جنسی دارم بیشتر از اینکه منطقی باشد احساس عاطفی با من برقرار کند، و نمیتوانستم که این موضوع را هم نادیده بگیرم. یک روز با چن نفر از دوستانم به مغازه ای رفته بودیم کسی را دیدم که خیلی خوب به نظرم می آمد. از او شماره گرفتم و او هم اوکی داد و گفت هر زمان بخواهم میتوانم با او تماس بگیرم و قرار داشته باشم. پس از مدتی رابطه با دوستم فهمیدم هیچ حسی دیگر بین من و همسرم نیست و دلم میخواهد با کسی باشم که دیوانه او هستم و برایم دیگر بعد از این همه رابطه فقط یک دوست ساده نیست.


    ۳- اعتراف به نداشتن وقت برای همدیگر
    همسر من خیلی به مسافرت میرفت و من خیلی تنها بودم این تنها بودن خیلی مرا اذیت میکرد بخصوص شبها رو روز های تعطیل بخاطر همین قضیه یک بار در نبود همسرم به سراغ یکی که به تازگی با او دوست شده بودم رفتم و بعد از آمدن همسرم هم به او همه چیز را گفتم و ما از هم جدا شدیم، اینکه خیانت کردم، کارم اخلاقی و درست نبوده را قبول دارم ولی تحملم تمام شده بود. شاید هم باید کار دیگری میکردم نمیدانم!


    ۴- اعتراف به داشتن رابطه ای اشتباه
    من و همسرم در دانشگاه با هم دوست بودیم بعد اینکه به اواخر دانشگاه رسیدیم تصمیم گرفتیم عقد کنیم ولی به دلایلی مجبور بودیم هر کدام از ما در شهر خودش باشد و فقط آخر هفته ها همدیگر را میتوانستیم ببینیم، پس از مدتی که با خودم فکر کردم که چقد این مساله خسته کننده است که تمام آخر هفته را در خستگی جاده به سر میبرم و اینکه در شهر خودمان هم افراد زیبا و مناسب زیادی هستند تصمیم گرفتیم از یکدیگر جدا شویم و به این رابطه خسته کننده پایان دهیم. همسرم هم به راحتی این موضوع را پذیرفت و خودش هم از این مساله خسته شده بود و ما از یکدیگر جدا شدیم.


    ۵- اعتراف به نداشتن تفاهم احساسی و نوع زندگی
    من و همسر سابقم در گفتمان کاهش وزن با همدیگر آشنا شدیم. در ابتدا با هم دوست پسر دوس دختر شدیم و با هم قرار گذاشته و بیرون با همدیگر بودیم تا اینکه ازدواج کردیم. در اوایل من با جدیت تمامی تمرین های کاهش وزنم را دنبال میکردم ولی همسرم چنین نبود و اهمیتی چندانی نمیداد. کم کم وزن من بعد از ۲۰ کیلو کم کردن ۳۰ و ۴۰ کیلو کم کردن به وزن متعادل رسید و تمامی زن هایی که پیش از این حتی به من توجه هم نمی کردند خیلی دس داشتند با من صحبت کنند، یک بار با یکی از آن زن ها قرار گذاشتم و بیرون رفتیم و این موضوع را از همسرم پنهان کردم بعد از اندکی کم کم به بهانه های مختلف از همسرم جدا شدم زیرا فک میکردم او نوع فکر و اراده اش با من یکی نیست، اما حال فکر میکنم اون من را با آن وضعیتم دوست داشته، نمیدانم از خیانت به همسرم پشیمان باشم یا نه؟


    ۶- اعتراف به نداشتن رابطه عاشقانه و احساسی
    من و همسرم با هم همیشه در جدال بودیم هر هر موضوعی کوچک و بزرگ نتش های زیادی با هم داشتیم. در شرکتی که کار میکردم دختری بود که خیلی آرام ریلکس و صمیمی با هر کسی برخورد میکرد. یک شب که تا دیر موقع هر دو سر کار بودیم تصمیم گرفتیم با هم برای شام بیرون برویم، همه چیز عالی بود صمیمی احساسی و رویایی، و من حس کردم عشقی جدید را در حال تجربه کردن هستم. من به همسرم خیانت کردم پس از مدتی خانه نرفتم همه چیز انگار خیلی سریع گذشت و حالا با همکارم در ارتباط هستم، رابطه جنسی دارم و از همسرم جدا شدم.


    ۷- اعتراف به رویا پردازی در رابطه
    من زمانی که به همسرم خیانت کردم را هیچ گاه از یاد نمیبرم، با کسی آشنا شده بودم که تازه از یک رابطه بلند مدت بیرون آمده بود و نیاز داشت کسی به او کمک کند و دلداریش دهد و هم صحبتش باشد اون روحیش خیلی داغون بود و ما هم زمان زیادی رو با هم بودیم. بعد از گذشت مدتی به این نتیجه رسیدم که فرد رویاهای خودم رو پیدا کردم و دیگه علاقه ای به بودن در کنار همسرم رو نداشتم . فکر میکردم با دوستم خوشبخت میشم چون بهتر از اون رو زمین وجود نداره. تا اینکه از همسرم جدا شدم. اما رابطه ما چندان دوام پیدا نکرد . فهمیدم رویا پردازی چشم آدم رو بروی واقعیت ها میبنده.


    ۸- اعتراف به اعتماد به نفس پیدا کردن
    من و همسرم هر دو خجالتی بودیم، من که به هیچ وجه با جنس مخالف نمیتوانستم راحت باشم و دست و پام رو گم میکردم، تا اینکه یک بار به یک کنفرانس کاری دعوت شدم، توی اونجا موقع ناهار به طور اتفاقی با شخصی سر یک میز نشستیم که بنظرم خیلی جذاب بود، او از من تعریف کرد و من به خودم بالیدم، در چند کنفرانس بعدی هم با هم صحبت شدیم و وقتمان را با هم گذراندیم. من به همسرم از این رابطه نگفتم تا مرا به خیانت متهم نکند و بعد از چند ماه از همسرم جدا شدم. پس از جدایی از همسرم به چندین کنفرانس دیگر هم از طرف شرکتمان دعوت شدم اما من دیگر هیچوقت آن شخص جذاب را ندیدم، اما همان رابطه کوتاه به من اعتماد بنفس داده بود و تصور میکردم میتوانم بیرون بروم و فرد دلخواه خودم رو پیدا کنم، اما نمیدانم این اعتماد بنفس کاذب بود و یا واقعی؟ اما این دلیل جدا شدنم از همسرم شد!

    شاید برا هر زن با مردی این اتفاقات بیفتند، لطفا در مقابل همدیگر مسئول باشیم...
     

    موضوعات مشابه

    danial07, haleya, Alireza_Kh و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.