1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

بقعه امامزاده گزو و آبشار دیدنی و رویایی آن

شروع موضوع توسط saeed2 در ‏22 ژوئیه 2012 در انجمن معرفی مکان های تفریحی

  1. saeed2

    saeed2 نظارت کننده مدیران بخش مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    1,397
    جنسیت:
    مرد
    asalman.ir_image_Abshare_20Gazoo_24.jpg تابستان امسال به من خيلي خوش نگذشت چون ما فقط يكبار به لفور رفتيم. در آن سفرمن خيلي خوشحال بودم. ما با ماشين شخصی خودمان به لفور رفتيم. مثل هميشه عجله داشتیم كه سريع تر به ده و خانه مادربزرگ برسيم به همین دلیل در بين راه اصلا توقف نكرديم. عصر بود كه رسيديم . در خانه مادربزرگ همه منتظر ما بودند. البته من مي دانم كه اگر آنها منتظر ما هم نباشند هميشه عصرها در خانه مادربزرگ جمع مي شوند و با هم گپ مي زنند.آنها خيلي شادند و معمولا در مورد كشاورزي محصولاتشان عروسي فك و فاميل و آشنا حرف مي زنند. آنها دور هم عصرانه مي خورند. ما هم كه رسيديم بعد از شستن دست و صورتمان سفره پهن كردند و ما عصرانه خورديم كه به من خيلي مزه داد! عصرانه ما اينها بودند نان تنوری داغ که عمه جان درست کرده بود با پنيري كه مادربزرگ درست كرده بود با سبزی كه از باغچه مادر بزگ چيده بودند و گوجه ترش هاي ريز، كه مامانم مي گفت در تهران خيلي گران است. مغازه ها كيلويي 1500 تومان می فروشند ولي این گوجه ترش در لفور مجانی یافت می شد.!! تخم مرغ عسلي و مرباي به هم بود. نون تنوري خيلي خوشمزه بود و مي گفتند، نانش حرف ندارد. من لفور را خيلي دوست دارم و غذاهايش را هم دوست دارم چون خوشمزه است و بوي سوسیس و کالباس لعنتی را نمي دهد! لفوری ها غذاهاي خيلي خوب و خوشمزه ای مي خورند. آش هم زياد مي خورند. بعد از عصرانه دنبال چند تا هم سن وسال بودم که با آنها بازي كنم. چندتا همبازی همسن، بزرگتر و کوچکتر پیدا کردم. اول فكر مي كردم چون از تهران آمدم بهتر است يه كم خودم را بگيرم و همين كار را هم كردم اما ديدم آنها ها خودشان را بيشتر از من گرفتند و تحویلم نگرفتند و به بازی خودشان ادامه دادند. من كمي ناراحت شدم اما چون مي دانستم، فايده ندارد بالاخره کوتاه آمدم و خودم با آنها حرف زدم و زود دوست شدیم و خيلي هم با هم بازي كرديم و خوش گذشت. شب كه شد فهميدم فردا صبح زود می خواهیم به زیارت امام زاده گزو برویم. مامانم كمي مخالفت کرد و می خواست كه بعدا برویم ولي بابا عاشق گشت و گذار در لفور است. البته ما تنها نمي رفتيم و بعضي از عمه ها و عموها و خاله ام و مادربزرگم هم با ما مي آمدند.من آن شب مجبور نبودم زود بخوابم چون كسي حواسش به من نبود. بابا حسابي با فاميل هايش گرم گرفته بود و مامان هم در مورد عروسي و نامزدي و ....با مادربزرگ و خاله ها حرف مي زد. صبح خيلي زود من را بيدار كردند من نق ونوق کردم، چون خوابم مي آمد اما فايده نداشت و مامان هم زياد نازم را نكشيد وقتي لفور مي رويم ناز مرا نمي كشند چون هم وقتش ندارند و هم با فاميل هايشان آنقدر سرگرم مي شوند که مرا به یاد نمی آورند. بالاخره ما حركت كرديم من با تعدادی دیگر از بزرگترها پشت وانت نشستیم. ما به اندازه کافی غذا و نوشیدنی برداشتیم و راه افتاديم. بايد از جنگل پرتاس مي رفتيم تا به امام زاده گزو مي رسيديم. همینطور که به سمت بالا می رفتیم، در بالادست هوا ی جنگل هم خنك تر می شد. تمام مسیر جاده خاكي بود و ماشین خيلي تكان تكان مي خورد، اما خوب بود و كيف داد. به امام زاده گزو كه رسيديم با اينكه بار اول نبود كه مي رفتيم بابا مثل نديد بديد ها شروع كرد به عكاسي و فيلمبرداري داد و هوار کشیدن در فضای باز جنگل، اما مامان حوصله این ادا اطوارها و عكس گرفتن ها را نداشت. همه اول به زیارت رفتیم و بعد مامان با خانم های دیگرسريع دست به كار شدند، تا ما صبحانه بخوريم. هيزم جمع كرديم، آتش روشن کردیم، آب آوردیم و چای درست کردیم. امام زاده گزو خيلي خوب بود. غذاهای خوشمزه خورديم رفتيم پس از آن رفتیم پای آبشار، بعد از صبحانه و اندکی ماندن در پای آبشار ناهار خوردیم و به سمت ییلاقات آن منطقه راه افتادیم، خیلی بالا رفتیم در بالای ارتفاعات گله گوسفندی را دیدیم. آنجاابرها خيلي نزديك بودند. جنگل و روستاهای لفور، حتی شهرهای بابل و قائم شهر و آمل از آن بالا معلوم بود. از آن بالا با دوربین دريای مازندران مشخص بود و خيلي قشنگ بود. غروب آتش روشن كرديم و چای درست کردیم و كباب خورديم، هوا خنک که نه بلکه سرد بود و من لباس گرم پوشیدم. در همان جایی که بساط کرده بودیم. کمی خوابيدم. موقع برگشتن بيدارم كردند و وانت آنقدر تكان خورد كه خواب از سرم پريد. برگشتنی به سمت قائم شهر حرکت کردیم. همین که به پایین رسیدیم هوا گرم بود و همه از گرمی و رطوبت هوا شکایت داشتند و مجبور بودند كولر را روشن کنند.
    تصویری از جنگل اطراف آن


    [​IMG]
    [​IMG]
     

    موضوعات مشابه

    momonina10 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.