1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

تجلّیات خداوند متعال

شروع موضوع توسط farhad_4x در ‏5 آگوست 2012 در انجمن مقالات مذهبی

  1. farhad_4x

    farhad_4x کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,005
    تشکر شده:
    211
    جنسیت:
    مرد
    تجلیات الهی به اشکال و انواع گوناگون بروز و ظهور داشته و همه در یک سطح و اندازه نیست، بلکه به مرتبه و موضوع مورد تجلی بستگی داشته، گو این که از جانب خداوند متعال هیچ بخل و منعی نیست.

    تجلّیات خداوند متعال
    در این نوشته بیش از هرچه تلاش داشته ایم که بدون مقدمه وارد بحث از تجلیات حضرت باری تعالی گردیم. آرزوی دیدارش را رغبت بخشیم و ناگفته ها از او گوئیم، فطرت بیدار این و آن و به ویژه جوانان را به سمت او سوق بخشیم، از وصلت و دیدار سخن گوئیم، و این آرزوی دیدار را در دل ها رغبت بخشیم.
    کلّیات:
    تعریف
    ویژگی
    ریشه ها و عوامل مؤثر در تجلیات او
    زمینه های لازم برای تجلیات الهی
    آثار تجلیات خداوند متعال
    آفات و موانع تجلیات خداوند متعال
    تعریف:
    تجلّی در لغت از ماده (ج ل ی) برگرفته شده که از باب «نفع» است، به معنای روشن شدن و روشن كردن آمده است.1
    ویژگی:
    در قرآن كریم درباره حضرت موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) آمده است: «فَلَما تَجَلّی رَبَّه لِلجَبَلِ، جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقًا»2 پس چون پروردگار او (موسی) به كوه جلوه نمود آن تجلّی كوه را ریز‌ریز كرد و موسی بی هوش به زمین افتاد. چون از برابر چشم باطن جناب موسی پرده طبیعت و حجاب تعلقات مادی برداشته شد و چشم دل او به تیز بینی قدرت دیدار یافت و خداوند متعال بر کوه اراده تجلّی یافت، جناب موسی طاقت نداشت که به آن تجلی الهی بنگرد که مدهوش شد و کوه با تمام محکمی متلاشی گشت. اما وقتی که جناب موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) درخواست دیدار خداوند متعال را با چشم سر با حفظ حدود طبیعت کرد و گفت: «قال: رب ارنی انظرُ الیک!»3 تو خود را به بنما تا که به تو بنگرم! خطاب آمد: «قال لن ترانی! و لکن انظر الی الجبل فإن استقر مکانه فسوف ترانی.»4 تو ای موسی! نگاه کن اگر کوه طاقت استقرار داشت پس تو هم ممکن است این گونه به من بنگری!
    در شب عید مبعث درباره حضرت پیامبر گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله) آمده است. «اَلسلامُ عَلَیكَ! ِبالتَّجَلی الاَعظَم»5 سلام برشما، به آن بزرگ ترین تجلّی.
    انبیاء و رسولانی چون حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق، حضرت یعقوب (علی نبینا و آله و علیه السلام) و نیز مؤمنین از تجلّیات الهی برخوردار بوده اند. چنان که در دعای سمات آمده: «... وَ تَجَلَّیتَ ِلابراهیمَ فی مَسجدِ الخیفِ، وَ لِاِسحاقَ بِحلفِكَ، وَ لِیعقُوبَ نَبیِّكَ عَلَیهِ‌السَّلامُ بِمیثاقِكَ وَ لِلمُؤمِنینَ بِوعدِكَ»6 و برای ابراهیم در مسجد خیف تجلّی كردی و به اسحاق به سوگندت و به یعقوب پیامبرت به پیمانت و به مؤمنین به وعده‌ات تجلّی كرده‌ای. از این جا روشن است كه تجلّیات الهی به حضرات ائمّه طاهرین و انبیاء معصومین (علیهم‌السلام) اختصاص نیافته بلكه مؤمنین نیز مورد تجلّی الهی قرار می‌گیرند. ناگفته پیدا است كه این تجلّیات همه در مرتبه‌ای واحد نخواهند بود. البته در زبان اهل معنا این گونه آمده است که:
    شراب و شمع و شاهد، عین معنَی است كه در هر صورتی او را تجلّی است
    عوامل مؤثّر:
    چند عامل را برای رسیدن به تجلّیات الهی می توان بر شمرد که عبارتند از:
    1. وجود خداوند متعال: خداوند متعال از جهت تکوین این گونه است که ظهوری عالم گیر دارد. «وَ کُلُّ ظَاهِرٍ غَیرُهُ بَاطِنٌ، وَ کُلُّ بَاطِنٍ غَیرُهُ غَیرُ ظَاهِرٍ»7 و هر ظاهری غیر او پنهان است و هر پنهانی جز او آشکار است. گوئیا می فرماید که او تنها باطنی است که به واقع باطن است و او تنها ظاهری است که به واقع آشکارا است. هر که غیر او را بنگری ظاهر نما و باطن نمائی است که آن را از حقیقت و واقعیت بهره-ای نیست. حضرت امام حسین (علیه السلام) نیز این گونه بیان داشت: «أَلِغَیرِکَ مِنَ الّظُهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتّیَ تَکوُنُ هُوَ المُظهِِِرُ لَکََ.»8 مگر غیر تو را ظهوری است تا که در پرتو نور آن تو آشکار گردی؟ بی شک، اگر در عالم ظهوری باشد از آن تو است، و غیر تو را جز کدورت و نا پیدائی چیزی نیست که نیست. این است که بیناترین شخصیت انسانی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرماید که «ما رَأیتُ شَیئاً إلا وَ رَأیتُ اللهَ قَبلَهُ، وَ مَعَهُ، وَ بَعدَهُ.»9 چیزی را ندیده ام مگر این که خدا را پیش از آن، همراهش، و بعد از آن دیده ام. در هرحال، او را این گونه خطاب کرد که «اَنتَ الظّاهِرُ فِی کُلِّ شَییٍ»10 ای توئی که در هر چیز آشکارا گشته ای!
    2. ایمان: در دعای سمات آمده: «وَ لِلمُؤمِنینَ بِوَعدِكَ»11 تو بر اهل ایمان به پیمان ها و وعده هایت تجلی كردی. این وعده الهی است كه كسی اگر دارای ایمان شد مورد تجلّی او قرار خواهد گرفت. در بحث الفاظ در علم اصول الفقه قانونی است كه «تعلیق حكم به وصف مشعر به علیت»12 است. بنابر این، ایمان است که آن فراهم کننده تجلی شده است.
    3. نبوت و پیمان رسالت: در دعای سمات آمده است: «وَ لِیَعقوبَ نَبیِّكَ عَلَیهِ السَّلامُ»13 و تو بر یعقوب پیامبرت (علیه السلام) تجلّی كردی. بر مبنای قانون اصولی «تعلیق به وصف مشعر علیت» این نبوت است که یعقوب را به مقام تجلی نائل آورده است.
    4. رسالت: آیات فراوانی در باب تجلیات خداوند بر حضرت موسی (علیه‌السلام) نازل گشته كه به سوره مباركه اعراف آیات 144 ـ 138 مراجعه كنید.
    5. عمل به پیمان خداوند: در دعاء سمات چنین می خوانیم که «وَ لِیَعقوبَ نَبیِّكَ عَلَیهِ‌السَّلامُ بِمیثاقِكَ»14 و تو بر یعقوب (علیه‌السلام) به واسطه میثاقی كه داشت تجلی یافتی!
    6. مقام امامت: در همان دعاء سمات نیز می خوانیم که «وَ تَجَلَیتَ لابراهیمَ فِی مَسجِدِ الخیفِ.»15 حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) به مقام امامت نائل آمده بود و قبل از آن كه از عهده امتحانات سخت الهی بر آمده بود و در مسجد خیف به لقاء الهی نائل آمد.
    زمینه های تجلی الهی:
    گرچه رکن رکین رسیدن به کمالات معنوی و از جمله دریافت تجلیات او در هر سطح و پایه خواست و اراده خداوند متعال است، اما او بر مبنای سنن خویش به اتکای اموراتی زمینه این لطف را فراهم می سازد، تا که تجلیات بی بدیلش بنده پاک باخته اش را به اوج کمال فرا خواند. برخی از آن امورات عبارتند از:
    1. لطف الهی: خواست خداوند به همراه لطف و مهربانی او می‌تواند زمینه‌ساز جدی برای تجلیات خداوند متعال گردد.
    2. كمالات معنوی: هر كس را این سعادت نائل نیاید كه بتواند قابلیت تجلّیات ربّ الارباب را داشته باشد. تو خود بنگر وقتی موسی كلیم (علیه‌السلام) افراد شایسته‌ای را جمع می‌كند تا كه به درخواست آن‌ها پاسخ دهد كه آن‌ها خواسته بودند كه ای موسی «اَرِنَا اللهَ جَهرَة!»16 خداوند را به آشكارا به ما بنمای! اما وقتی تجلی یافت همه كوه متلاشی شد مردم همه مردند و نابود شدند و موسی (علیه‌السلام) خود مدهوش افتاد. پس از آن موسی (علیه‌السلام) كه از درگاه او بازگشت آن‌ها را طلب نمود. بنابر این، روح بلند و کمالات معنوی والای آن پیامبر عزیز زمینه اصلی این تجلّی را فراهم آورد.
    3. مكان های مقدّس: حضور در مکان های مقدس زمینه ای مناسب برای دریافت تجلّی حضرت رب العالمین است. چنان که مسجد خیف در دعای سمات آمده: «... وَ تَجَلَّیتَ لإبرَاهیِمَ فیِ مَسجِدِ الخیِفِ، وَ لإسحَاقَ بِحَلفِكَ، وَ لِیَعقوُبَ نَبیِّكَ عَلیهِ السَّلامُ بِمیِثَاقِكَ وَ لِلمؤمِنیِنَ بِوَعدِكَ»17 و بر ابراهیم در سجد خیف تجلی کردی! و مانند كوه طور که در ادامه دعای سمات آمده: «... وَ تَجَلَیتَ لِموُسی كَلیِمِكَ فیِ طوُرِ سَینَاء، ...»18 و بر موسای کلیم در طور سینا تجلّی کردی. بی تردید، جای گاه مسجد خیف و کوه طور که محل مقدس و مورد احترام ویژه است در سهولت بخشی و زمینه سازی دریافت تجلیات او مؤثر بوده است.
    4. قراردادها: گاه خداوند خود به كسی سوگند خورده، ‌پیمان و عهدی بسته و یا وعده‌ای داده است كه هر کدام از این‌ها نمونه‌ای دارند.
    الف) سوگند الهی: در دعای سمات آمده: «... وَ لِاِسحَاقَ بِحَلفِكَ، ...»19 و برای اسحاق (تجلّی كردی) به سوگندت.
    ب‌) قرار و پیمان الهی: در دعای سمات آمده: «...وَ لِیَعقوبَ نَبِیِّكَ عَلیهِ السَّلامُ بِمیثاقِكَ...»20 و (تجلّی) تو برای یعقوب به پیمانت تحقّق یافت.
    ج) وعده الهی: در دعای سمات آمده: «... وَ لِلمؤمِنینَ بِوَعدك»21 و برای مؤمنین به وعده‌ات (تجلّی كردی). این وعده‌ای است كه ما از آن بی خبریم که از طریق اهل بیت (علیهم السلام) از آن اطلاع یافته ایم. پس، باید آن را غنیمت شمرد تا كه راه وصلت به آن را شناخت و دنبال کرد. البته ناگفته نماند که از بیان دعا می توان دریافت که شرط این وصلت ایمان است. بعید نیست که این وعده اشاره به آیه شریفه عهد و میثاق باشد که فرمود: «الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان؟ انه لکم عدو مبین * و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم.»22 ای فرزند آدم مگر من با شما عهد نکرده ام؟ که شیطان را پرستش نکنید و تنها مرا بپرستید! و توجه داشته باشید که او دشمن آشکار شما است. و تنها مرا بپرستید که این است راه مستقیم. روشن است که ابزار وصلت عبودیت و بندگی او است.
    انواع تجلیات:
    تجلیات الهی به اشکال و انواع گوناگون بروز و ظهور داشته و همه در یک سطح و اندازه نیست. بلکه به مرتبه موضوع مورد تجلی بستگی داشته گو این که از جانب خداوند متعال هیچ بخل و منعی نیست. اما آن چه در این باب می توان گفت این است که او به اشکال و مراتب گوناگون تجلّی می یابد که اینک به اشکال پنج گانه آن اشاره ای به اختصار خواهیم داشت:
    1. تجلّی دیداری: تجلی او بر کوه طور.
    2. تجلّی نورانی: تجلی او بر دل انبیاء و اهل ایمان. «فَتَجَلََّی لِمُحَمَّدٍ نُورُ الْجَبََّارِ»23 پس نور خداوند جبار بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آشكارا گردید.
    3. تجلّی کلامی: ندا و نجوای او به موسای کلیم، عیسی، خاتم انبیاء (علیهم السلام)، و...
    4. تجلّی نوشتاری: در بیانات الهی صحف ابراهیم، تورات موسی، انجیل عیسی و قرآن و نبوی پیامبر اکرم، علوی و ولوی اهل بیت (علیهم السلام) می توانی به آن بنگری! تنها تو نگاه کن!
    5. تجلّی تکوینی: گاه در عالم وجود تجلّی یافته و خود را به اشکال و انحاء گوناگون نشان داده است، که گفت:
    دل هر ذره را که بشکافی آفتابیش در میان بینی
    تنها راه کار این است که انسان چشم بگشاید تا که او را بی پرده ببیند.
    آثار تجلّیات خداوند:
    بی شک، پس از دریافت تجلی از آثار آن بهرمندی حاصل است که برخی از آن آثار از قرار زیر است:
    1. تلاشی: اگر استعداد مورد تجلی پائین باشد هرگز قدرت دریافت آن را نخواهد داشت از این رو فرمود: «فلما تجلّی للجبل فجعلته دکّا»24 هنگامی که خداوند بر کوه تجلّی کرد، پس آن متلاشی شد.
    2. صعقه: بیهوشی و مدهوشی اولیاء الهی بر اثر دریافت تجلیات ارزشمند خداوند متعال است. «فلّما تجلّی ... و خرّ موسی صعقا»25 هنگامی که خداوند بر موسی تجلّی کرد، او به حالت بیوشی افتاد.
    آفات و موانع تجلیات خداوند:
    همان عواملی كه موجبات رسیدن و دریافت تجلیات مقام ربوبی را فراهم می‌كند. اگر از بین برود انسان را زمینی خواهد كرد. شاید بهترین نمونه‌اش شخص بلعم باعورا بوده باشد كه او مستجاب الدعوه بوده «وَ اتلُ عَلَیهِم نَبَا الَّذِی آتَینَاهُ آیاتِنا، فَانسَلَخَ مِنهَا»26 داستان و خبر آن كسی را كه به او آیات و نشانه‌های خود را دادیم، به این ها بگو كه او چگونه ناگهان خود را از آن آیات بیرون كشید. «فَاَتبَعَهُ الشَّیطَانُ»27 كار او بجایی رسیده كه شیطان دنباله روی او شد و او شیطان را استادی می‌كرد. «فَکانَ منَ الغََاوینَ»28 او از گمراهان شد. «و شئنا لرفعناهُ بها ولکّنه أخلَدَ اِلیَ الأرضِ» او به زمین جاودانه شد. آن مرد آسمانی چنان زمینی شد كه «واتبع هویه»29 او از نفسانیت خویش تبعیت کرد. حالاتش به سگان تشبیه شده است. «فَمثلُه کمَثلِ الکَلب»30 که مثال او چون سگ است. از این كسان كم نیستند. قارون را بنگر، ‌و سامری را ببین كه هر كدام به دامی از دام‌های شیطان گرفتار شده و راه فرار و گریزی برخود نیافتند.
     

    موضوعات مشابه

    yasi75 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.