1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

سکوت سرد

شروع موضوع توسط JIJILI در ‏9 آگوست 2012 در انجمن عشق و عاشقي

  1. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    روز اول پيش خود گفتم

    ديگرش هرگز نخواهم ديد

    روز دوم باز گفتم

    ليک با اندوه و با ترديد

    روز سوم هم گذشت اما

    بر سر پيمان خود بودم

    ظلمت زندان مرا مي کُشت

    باز زندانبان خود بودم

    آن منٍ ديوانه ي عاصي

    در درونم هايهو مي کرد

    مشت بر ديوارها مي کوفت

    روزني را جستجو مي کرد

    در درونم راه مي پيمود

    همچو روحي در شــبســـتاني

    بر درونم سايه مي افکند

    همچو ابري بر بياباني

    مي شنيدم نيمه شب در خواب

    هايهاي گريه هايش را

    در صدايم گوش مي کردم

    درد سيال صدايش را

    شرمگين مي خواندمش بر خويش

    از چه رو بيهوده گرياني

    در ميان گريه مي ناليد

    دوستش دارم، نمي داني
     

    موضوعات مشابه

    Mahdi. و HAMEDSAN از این پست تشکر کرده اند.
  2. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    روزها رفتند و من ديگر

    خود نمي دانم کدامينم

    آن من سر سخت مغرورم

    يا من مغلوب ديرينم ؟

    بگذرم گر از سر پيمان

    مي کُشد اين غم دگر بارم

    مي نشينم
    عاقبت روزي به ديدارم
     
    Mahdi. و HAMEDSAN از این پست تشکر کرده اند.
  3. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    خزان تمامي ندارد وقتي گرمي دستانت را حس نمي کنم . خورشيد بي رمق است وقتي حرارت نگاهت را از من دريغ مي کني
    گل زيبايي ندارد وقتي خنده بر لبانت نمي شکند اي هستي بخش با قدرت رود زندگي را دوباره جاري کن .
    امروزوقت عاشقي است .لحظه ي دلدادگي است . فردا ديراست چون شايد نيايد .امروز مال ماست .چرا با عشق ان را متبرک نکنيم؟
    چرا ساده نگيريم دوستت دارم را ؟دوستت دارم با قواعد پرواز . رها به سويت پرواز مي کنم و در اين اوج گيري مستانه فرشته ها را جا مي گذارم .
    را هم جا مي گذارم . ساقه اي بود از يک گل نيلوفر ابي
    که خود از باغ دلم
    به تمناي نگاهي چيدم
     
    HAMEDSAN از این پست تشکر کرده است.
  4. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    مشب دلم گرفته حال پرواز دارم

    احساس رهایی دارم

    قلبم سنگ شده

    دیدار بی معنا شده

    یار قدیمی کجایی

    ببینی شکست در اوج پیروزی رو

    خدا قصه فردام چیست
     
    Mahdi. از این پست تشکر کرده است.
  5. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

    که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

    برای بار دوم برایت باز گوید.

    چرا مرا شکستی ؟چرا؟

    اشعاری برایت سرودم

    که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

    چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

    چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

    چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

    زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

    خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

    چرا این چنین شد/؟چرا؟

    من که بودم؟

    که هستم به کجا دارم می روم؟
     
    Mahdi. از این پست تشکر کرده است.
  6. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
    تو آسمون آرزوت هزار تا بادبادک بود
    تنگ بلوری دلت درست مثل دل من
    کلی لبش پریده بود همش پره ترک بود
    وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
    توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
    چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
    که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟
    تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
    راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
    دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات
    قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
    یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
    اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود
    تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
    عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
    نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
    کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
    قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
    کسی که رو زخمای قلب من مثل نمک بود................

    نمی بخشمت............................
     
  7. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    میخواهی بروی؟

    خب برو...

    انتظار مرا وحشتی نیست

    شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

    برو...

    برای چه ایستاده ایی؟

    به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

    برو..

    تردید نكن

    نفس های آخر است

    نترس برو...

    احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

    برو...

    یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

    پس راحت برو

    مسافری در راه انتظارت را میكشد

    طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

    برو...

    فقط برو.....
     
  8. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    حالا كه دست هایت چتر نمی شوند
    حالا كه نگاهت ستاره نمی بارد
    حالا كه خانه ای برای ما شدن نداریم
    از كاغذ شعرهایم اتاقی می سازم
    تا آوار تنهایی بر سرت نریزد
    و آرامش خیالت ، ‌خیس اشك هایم نشود
     
  9. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    من از سواحل خطوط ظلمت فریاد می كشم
    خا كسترم را در قطره ای كن
    با دریایی از اندوه
    مر ا لبریز كن
    تا صبحی دیگر
    طلوعی دیگر ...................
     
  10. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

    از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
    مجبور به زیستن هستم.

    از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
    از چه بنویسم؟

    از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

    ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

    از چه بنویسم؟
    از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

    شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
    دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

    شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
    به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

    نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
    یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

    که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
    امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
    از من بریدی و از این آشیان پریدی...

    ((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
    ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
    ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
    بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
    و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))

    امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
    چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

    امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
    چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
    و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...

    باور کن...

    که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
    و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...
     
  11. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    ک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
    امروز هم گذشت
    با مرور خاطرات دیروز
    با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
    و من شتابان در پی زمان بی هدف
    فقط میروم ..فقط میدوم
    یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
    گرمی مهر تو را میخواهند
    غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
    میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
    صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
    فقط صدایی مبهم
    قول داده بودی برایم سیب بیاوری
    سیب سرخ خورشید
    سیب سرخ امید
    یادت هست؟؟؟
    و رفتی و خورشید را هم بردی
    و من در این کوچه های تنگ و تاریک
    سرگردانم و منتظر
    برگی از زندگی ام را ورق میزنم
    امروز به پایان دفترم نزدیکم
     
  12. JIJILI

    JIJILI کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 آگوست 2012
    ارسال ها:
    220
    تشکر شده:
    384
    جنسیت:
    زن
    هایمان ! نه ! تو حتی به التماس هایم هم اعتنا نکردی ! قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ......................
     
    saeed از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.