1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

امامت امام رضا(ع)

شروع موضوع توسط farhad_4x در ‏9 آگوست 2012 در انجمن داستان های اهل بیت

  1. farhad_4x

    farhad_4x کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    1,005
    تشکر شده:
    211
    جنسیت:
    مرد
    ataknaz.ir_upload_30_0.679372001296626431_taknaz_ir.jpg
    اعلام امامت علنی آن حضرت ، موجب تعجب همگان ، بخصوص شیعیان گردید، زیرا در دوران امامت پدر بزرگوارش ، شیعیان در نهایت فشار و سختی بودند ، و امام بزرگوارشان همیشه در زندان یا تبعید به سر می برد. به همین دلیل ، هنگامی كه امام هشتم (ع) آشكارا امامت خود را اعلام کرد،عده ای از یاران آن حضرت به ایشان عرض کردند: «فدایت شویم، امر مهمی اعلام می فرمایید، از این ملعون – هارون – هراس ندارید؟» آن حضرت در جواب آنها می فرمایند :«دست او از من كوتاه است. نمی تواند هیچ آسیبی به من برساند ؛ و او را بر من راهی نیست.»
    همچنین جناب محمد بن نسیان (علیه الرحمه) نقل می كند :
    به حضرت ابی الحسن علی بن موسی الرضا (ع) عرض كردم : «شما امر خلافت و امامت خود را آشكار ساخته و به جای پدر نشسته اید ، در حالی كه هنوز از شمشیر هارون ملعون ، خون می چكد.» آقا فرمودند : «آن گفتار از حضرت پیامبر اكرم (ص) به من نیرو و جرأت می بخشد ، كه فرمودند : اگر ابوجهل (لعنت الله علیه) توانست از سر من مویی كم كند ، بدانید ، من پیامبر نیستم ، و اكنون من به شما می گویم ، اگر هارون (لعنت الله علیه) توانست مویی از سر من كم كند ، بدانید كه من امام نیستم.»
    تقسیم بندی دوران امامت امام رضا علیه السلام
    دوران بیست ساله ی امامت آن بزرگوار ، با توجه به خلافت خلفای عباسی لعنه الله علیهم ، به سه دوره دسته بندی می شود :
    الف) دوره ی اول : دوران خلافت هارون الرشید (لعنت الله علیه) به مدت 10 سال
    ب) دوره ی دوم : دوران خلافت محمد امین (لعنت الله علیه) به مدت 5 سال
    ج) دوره ی سوم : دوران خلافت عبدالله المأمون (لعنت الله علیه) به مدت 5 سال
    دوره اول امامت امام رضا علیه السلام
    ده سال اول امامت آن حضرت ، كه همزمان با دوران خلافت هارون الرشید ملعون بود ، دوران پر بركت و خوبی برای آن حضرت به شمار می رفت، زیرا هارون به دلیل اینكه قتل امام هفتم (ع) دستگاه حكومتی او را به شدت تضعیف كرده بود ، دیگر جرأت دست درازی و جسارت به سوی امام رضا (ع) را پیدا نمی كرد. او از تزلزل حكومتش به شدت خشمگین بود! تا جایی كه ، وقتی یحیی بن خالد برمكی (لعنت الله علیه) شروع به سعایت و بدگویی در مورد امام رضا (ع) نمود ، و به رشید گفت : «پس از موسی بن جعفر (ع) ، اینك پسرش بر جای او نشسته ، و ادعای امامت می كند.» هارون ملعون كه به شدت از قتل امام پیشین ، وحشتزده و خشمناك بود ، با تندی گفت : «آنچه با پدرش كردیم ، كافی نیست؟ می خواهی یكباره شمشیر بردارم ، و همه علویان را بكشم!»
    حضرت امام رضا (ع) نیز با بهره گیری از این فرصت ، و بدون اظهار تقیه یا مخفی كردن امامتشان ، به طور علنی به رفع مشكلات شیعیان می پرداختند ، و سخنانشان به شرق و غرب ارسال می شد. چنانچه گذشت و خواهد آمد و طبق فرمایش آن حضرت ، تا وقتی كه رشید ملعون زنده بود ، نتوانست كوچكترین تعدی به آن حضرت داشته باشد. سرانجام ، هنگامی كه هارون ملعون برای سر و سامان دادن به اوضاع آشفته ی خراسان به این منطقه آمده بود ، مرد. پس از او ، پسرش محمد امین (لعنت الله علیه) در بغداد به جای او نشست ، و به این ترتیب دوران خلافت نامشروع وی شروع شد.

    دوره ی دوم امامت امام رضا علیه السلام
    امامت همزمان با خلافت غاصبانه ی امین ، كه این دوران همراه با نزاع و جنگ قدرت بین دو برادر ، یعنی مأمون و امین بود ، پنج سال طول كشید. در این دوره نیز امام (ع) روزهای خیلی خوبی را گذراندند ، و شیعیان تحت فشار نبودند. آنها آزادانه به امام خود رجوع می كردند ، و گره از امور خویش می گشودند. امام (ع) در این دوره همانند جد بزرگوارش ، امام صادق (ع) به نشر علوم آل محمد (ع) پرداختند.
    دوره ی سوم (دوران ولایتعهدی) امامت امام رضا علیه السلام
    در سال 198 هجری ، امین طی درگیری با برادرش مأمون ، كشته شد ، و اختیار كامل كشور اسلامی به دست مأمون غاصب افتاد. پس از شروع حكومت نامشروع مأمون ، وضعیت زندگانی امام رضا (ع) نیز تغییر كرد. مأمون پس از استقرار حكومت ، در اولین فرصت ، حضرت رضا (ع) با دعوتی اجباری به مقر حكومتی خود ، یعنی طوس آورد ، و با اجبار و تهدید ، آن حضرت را وادار به قبول ولایتعهدی كرد. این مسأله ، برای به قدرت رساندن آن امام همام (ع)نبود ، بلكه مأمون چندین هدف را با این نقشه دنبال می كرد : اول ، می خواست امام عزیز شیعیان را كاملا تحت نظارت و نفوذ خود داشته باشد ، تا خیالش كاملا از جانب او راحت باشد. دوم ، با این فكر مكارانه‌ی خود ، می خواست توجه سادات و علویین و محبت مردم خراسان را به سوی خود و حكومتش جلب كند. مأمون در قتل برادرش بسیار زشت عمل كرده بود ؛ تا جایی كه ، مدت ها سر برادر خود را بر چوبی سوار كرده ، و مردم را مجبور به لعن بر او می كرد. در نتیجه ، این موضوع تأثیر بسیار نامطلوبی در اذهان مردم به جای گذاشته بود. بنابراین ، مأمون می خواست با بهره گیری از چهره ی محبوب یادگار آل مرتضی (ع) موجب تحكیم پایه‌های حكومتی خود شود. سوم ، می خواست با قبولاندن امر ولایتعهدی به آن حجت الهی ، موجب خواباندن شورش ها ، و جلب توجه و محبت علویان و فرزندان آل فاطمه (ع) شود.
    به هر حال ، آن امام عزیز با دلی ناشاد و خاطری ناآرام ، از جوار قبر مبارك جدش رسول خدا (ع) جدا شد ، و با خانواده خود خداحافظی نمود. ایشان در حالی كه خود واقف به سختی ها و مشكلات این سفر غریبانه ، و در نهایت ، شهادت در دیار غربت بودند ، عازم طوس شدند.
    مغول سیستانی (ره) می گوید : در آن حال كه رجاء بن ابی ضخاك ملعون (لعنت الله علیه) مأمور بردن كاروان امام رضا (ع) به طوس شده بود ، هنگام حركت كاروان ، به محضر مبارك آن حضرت شرفیاب شدم. آن حضرت ، خاندان خود را گرد آورده بود ، و از آنها می خواست كه برای او گریه كنند. ایشان به آنها می فرمود : «من دیگر به میان خانواده‌ام بر نخواهم گشت.» آن گاه وارد مسجد رسول خدا (ع) شدند ، تا با پیامبر (ع) وداع كنند. حضرت چندین بار وداع می كرد ، و باز به سوی قبر مبارك پیامبر اكرم (ع) باز می گشت و با صدای بلند می گریست! مغول سیستانی (ره) می گوید : در این حالت خدمت آن حضرت (ع) رفتم ، و سلام كردم. ایشان خطاب به من فرمودند : «مغول ! به من خوب نگاه كن ! من از جدم دور می شوم ، و در غربت ، جان می سپارم ، و در كنار هارون (ملعون) دفن می گردم.»
    سرانجام ، با اصرار و فشار زیاد آن بزرگوار ، رجاء بن ابی ضحاك پذیرفت كه از طریق مكه و عراق به سوی خراسان بروند. آنها با گذشتن از شهرهای : بصره ،‌ خرمشهر ، اهواز ، اراك ، قم ، ری و نیشابور ، در دهم شوال سال 201 هجری به مرور وارد شدند.
    به هر حال ، اگرچه آن حضرت در آخر عمر مباركش به امر ولایتعهدی حكومت هم نایل شدند ، اما با توجه به شواهد موجود ، سخت ترین دوران عمر مبارك حضرت ، همین دوران بوده است. این نتیجه ، از سخنان مبارك آن حضرت بر می آید ؛ چنانچه روزی خطاب به مأمون (لعنه الله علیه) كه با وجود باطن لبریز از بخل و كینه ، مرتب نسبت به آن حضرت اظهار محبت می كرد ، فرمودند : «این امر ولایتعهدی ، هرگز نعمتی برایم نیفزود. من وقتی در مدینه بودم ، دست خطم در شرق و غرب نجوا می شد. در آن موقع ، اسب خود را سوار می شدم ، و آرام در كوچه‌های مدینه راه می پیمودم ، در حالی كه در مدینه كسی از من عزیزتر و مهمتر نبود.» این سخن ، خودگواه بر آزار و سختی هایی بوده كه در دوران ولایتعهدی به طور پنهانی بر امام (ع) وارد می كردند ، و كسی از شیعیان هم متوجه نمی شد. آن امام عزیز نیز به خاطر حفظ مصالح شیعیان ، هرگز این مشكلات را ابراز نمی كردند.
    بالاخره ، آن افعی خطرناك ، نیش سمی و كشنده ی خود را بر امام مظلوم و غریب شیعیان وارد كرد ، و به شكلی كاملا مرموزانه ، آن وجود مبارك را مسموم كرد و به شهادت رساند. خود حضرت قبل از شهادت ، از قاتل ملعون خود به شیعیان خبر داد ، و توصیه كرد كه فریبكاری های مأمورن ملعون ، موجب پوشیده شدن حق نشود. آن حضرت به طور مرتب به یاران و اصحاب نزدیك خود می فرمود : «فریب سخنان او را نخورید ! به خدا سوگند! هیچ كس جز او مرا به قتل نمی رساند ؛ ولی چاره یی جز صبر ندارم ، تا آن روز كه دوران زندگی‌ام به سرآید.»
     

    موضوعات مشابه

    yasi75 از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.