1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان من و سهیل (طنز)

شروع موضوع توسط حلالم کن در ‏11 آگوست 2012 در انجمن گفتگو با کاربران

  1. حلالم کن

    حلالم کن دنبالم کن برترین کاربر انجمن کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏9 آگوست 2012
    ارسال ها:
    324
    تشکر شده:
    1,243
    جنسیت:
    مرد
    تو یه تعطیلی من و سهیل رفتیم پیش مامان اینا و اون شب خونه ی ما خوابیدیم!
    اتاق من خوب تختم دو نفره که نیست! خلاصه که یه رخت خواب اوردیم و پهن کردیم!
    خلاصه که شب بخیر و اینا شد و اومدم تو اتاق و در رو هم طبق عادت همیشگیم قفل کردم! هه هه
    دیدم سهیل رو تخت خوابیده!
    من: پاشو بیا پایین بخواب اونجا جای منه
    + نه دیگه یعنی چی زشته مرد رو زمین بخوابه زن رو تخت
    _ اذیت نکن دیگه خوابم میاد خسته ام!
    یه خورده خودشو کشیده عقب :
    + بیا اینجا بخواب
    _ من تو اون یه وجب جا ،جا میشم؟
    + تو بیا من جات میدم!
    _ اگه قرار باشه بیام تا صبح رو من برگردی نمیام!
    + اومدی یا خودم بیام؟
    _ نخیر....زشته اینجا خونه ی خودمون نیست که موش گربه بازی در بیاریم!
    چراغ خاموش کردم و چراغ خواب رو زدم و رفتم پیشش خوابیدم! هرچند سخت بود اما لذت بخشه! البته بار اولمون نبود رو اون تخته دوتایی میخوابیم!
    غر زدن های اقا شروع شد!
    + ستی اون پتو رو از پایین بیار
    _ به زور جا شدیم ها!
    + هیس زشته مامان اینا خوابن
    _ من حرف میزنم زشته؟ awww.persianblog.ir_editor_images_smilies_45.gif
    + اره عزیزم صدات بلنده
    پتو رو از رو زمین برداشتم و انداخت رو اون یکی و خودم خوب نشسته بود! سهیل هم اصلا تو باغ نبود! یهو پریدم روــــــــــــــــــــــــــــــــش
    هه هه!
    اقا شنیدین میگن بعضی وقتا کرم از خود ادمه؟
    یکی میخواد به من بگه!بیچاره اون که میخواست بخوابه خودت اذیتش میکنی!
    من بپر و سهیل زور بزن!اینقدر رو اون یه متر عرض منو سهیل وول خوردیم و زور ازمایی و خنده شد تا اینکه سهیل موفق به این شد که پای منو طبق مهارت مردانه ی خودش مهار کنه و دستم و گرفته بود جم نخورم
    + منو اذیت میکنی؟
    _ فعلا که تو رو من خوابیدی اقا سهیل!
    + گاز بگیرم؟
    _ سهیل نکن تروخدا زشته اینجا
    + تو شلوغش نکنی هیچ هم زشت نیست
    _ باشه یادت باشه واسه رفتیم خونه خودمون!
    + نه اون جدا این هم جدا!
    چرا باید همیشه سهیل بتونه موفق باشه در برابر من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تازگی سهیل میره باشگاه بدنسازی! ناکِس یک زوری داش همیشه حالا 100 برابر شده! اندام هات! هرچی من دارم میخورم و اگه یه سال ادامه پیدا کنه از ریخت میفتم هرچی اقا خوش استیل میشه!
    من که گاز رو نوش جان کردم!
    خلاصه که خوابیدیم مثلا! من تو بغل سهیل تو یه متر تخت! داشتم تبدیل به کارت ملی میشدم!
    حالا اینجا که جا نبود اینجوری خوابیده بودیم_نمیدونم چرا رو تخت خودمون هم اینجوری میخوابه! یعنی یکی نفهمه فکر میکنه پشت سرش بمب گذاشتن نمیتونه بره اونر تر!
    بله! خوابیده بودیم و داشتیم صحبت میکردیم! همیشه وقتی خونه ی پدری میخوابیم_حالا چه خونه ما چه خونه خودشون همش از قدیم یاد میکنیم ! اینکه چقدر تو این تخت من با سهیل حرفیدم!چقدر اشک ریختم چقدر خندیدم ! و حالا هنوز این اتاق و این تخت باهام هستن!
    بعد از حرف هم یه شیطونی کوچولو کردیم و خوابیدیم! نصف شب با زحمت فراوان سهیل رو رازی کردم که من پایین بخوابم! اخه من زیاد ورجه وورجه میکنم و هی میفتادم از رو تخت!
    نصف شبی که رفتم واسه سهیل اب بیارم بخوره دیگه در رو قفل نکردم!
    خودم هم خوابیدم رو رختخواب رو زمین و لالا
    صبح نزدیکای ظهر بود پاشدیم! وقتی میریم اونجا اینقدر ادمهای تنبلی میشیم! میخوابیم تا لنگ ظهر!البته من که بعد از دانشگاه حسابی میخوابم!هه هه
    مامانم برامون صبحانه درست کرده بود!
    سهیل رفت حموم و من هم لباس عوض کردم و یکمی خوجمل نشستم تا سهیل بیاد بیرون! اتاق و مرتب کردم تا اینکه مامانم صدام زد! دیگه نشد بیشتر منتظر بمونم!
    رفتم تو اشپزخونه و نشستم سر میز!
    مامانم@: خوب خوابیدین؟
    _ عالی بود مرسی
    @ بخور تا سهیل میاد!
    _ نه حالا تا بیاد بعد
    یکم احساس کردم مامانم نرمال نیست اما گفتم حالا ولش!
    یکمی در مورد خونه و اینکه راضی ام و اینا حرفیدیم تا اینکه یهو
    @ میگم ستاره چیزی شده؟
    _ یعنی چی؟
    @ امروز صبح واسه نماز پاشدم اومدم در اتاقت و وا کردم دیدم پایین خوابیدی سهیل بالا!
    _ خوب....
    @ تو گفتی رختخواب رو تخت رو میاری پایین که
    _ حوصله نداشتم
    @ مشکلی پیش نیومده؟
    _ واه مامان حرف میزاری تو دهن ادم ها! نه چه مشکلی
    @ اخه جدا خوابیده بودین نگران شدم!
    _ شما نگران نباش پیش هم خوابیده بودیم _ دیگه اومدم پایین خوابیدم
    @ اِ؟؟؟؟؟؟ خوب خدا رو شکر!
    و در اون لحظه من : awww.persianblog.ir_editor_images_smilies_26.gif و awww.persianblog.ir_editor_images_smilies_13.gif و awww.persianblog.ir_editor_images_smilies_29.gif
    رسوایی تا این حد؟؟؟؟؟؟ با بی زبون بی زبونی گفتم دیشب چیکار کردیم!
    اخه مادر فضوله ما داریم؟؟؟؟؟؟؟
    خلاصه صبحونه خوردیم و خواستیم حاظر شیم بریم بیرون واسه سهیل تعریف کردم که مامانم چی گفته!
    خوشش اومده بود میگفت پس دیگه لازم نیست هی به من بگی هیس هیس ! اینجوری ماما بیشتر خوشش میاد ها!
    شوهر پرو دیده بودین؟؟؟؟؟؟؟؟
    این موضوع درس عبرتی برام شد که همیشه در اتاقو قفل کنم!
    این دفعه اینجوری دید بخیر گذشت دفعات بعد که اینجوری نیست!
    ممکنه جای بد در باز کنه! اواااااااااا
     

    موضوعات مشابه

کاربران با جستجوی این کلمات وارد انجمن شده اند

  1. من و سهیل

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.