1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان زن بی وفا

شروع موضوع توسط soheila jon در ‏11 آگوست 2012 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. soheila jon

    soheila jon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 آگوست 2012
    ارسال ها:
    309
    تشکر شده:
    290
    جنسیت:
    زن
    زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:

    شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.


    وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت
    کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت
    که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.


    من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد
    برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم
    تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.

    با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن
    د و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.

    اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

    حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد
    و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!

    حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.

    در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد
    : راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود…
     

    موضوعات مشابه

    nazanin 20 و mona از این پست تشکر کرده اند.
  2. nazanin 20

    nazanin 20 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2012
    ارسال ها:
    129
    تشکر شده:
    277
    جنسیت:
    زن
    vay azizam.gheryegheryegherye
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.