1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

كاشكي شعر مرا ميخواندي...

شروع موضوع توسط soheila jon در ‏23 آگوست 2012 در انجمن دل نوشته های کاربران

  1. soheila jon

    soheila jon کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏7 آگوست 2012
    ارسال ها:
    309
    تشکر شده:
    290
    جنسیت:
    زن
    در میان من و تو فاصله هاست
    گاه می اندیشم
    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
    تو توانایی بخشش داری
    دستهای تو توانایی آن را دارد
    که مرا زندگانی بخشد
    چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی
    و تو چون مصرع شعری زیبا
    سطر برجسته ای از زندگی من هستی
    دفتر عمر مرا با وجود تو
    شکوهی دیگر
    رونقی دیگر هست
    می توانی تو به من زندگانی بخشی
    یا بگیری از من آنچه را می بخشی
    من به بی سامانی ، باد را می مانم
    من به سرگردانی ، ابر را می مانم
    من به آراستگی خندیدم
    من ژولیده به آراستگی خندیدم
    سنگ طفلی اما
    خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت
    قصه ی بی سر و سامانی من
    باد با برگ درختان می گفت
    باد با من می گفت :
    " چه تهی دستی مرد ! "
    ابر باور می کرد
    من در آئینه رُخ خود دیدم
    و به تو حق دادم
    آه ... می بینم ، میبینم
    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
    من به اندازه زیبایی تو غمگینم
    چه امید عبثی
    من چه دارم که تو را در خور ؟!
    هیچ !
    من چه دارم که سزاوار تو ؟!
    هیچ !
    تو همه هستی من
    هستی من
    تو همه زندگی من هستی
    تو چه داری ؟! .... همه چیز
    تو چه کم داری ؟! ...هیچ !
    بی تو در می یابم
    چون چناران کهن
    از درون تلخی واریزم را
    کاهش جان من ، این شعر من است
    آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی
    راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!
    باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
    نه .... دریغا ، هرگز
    کاشکی شعر مرا می خواندی !!!
     

    موضوعات مشابه

    somaye و mohammad_bk از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.