1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

هخامشیان

شروع موضوع توسط کاوه در ‏25 آگوست 2012 در انجمن شعر و مشاعره

  1. کاوه

    کاوه کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏24 آگوست 2012
    ارسال ها:
    53
    تشکر شده:
    31
    جنسیت:
    مرد
    که ازنسل و دودمان هخامنش / همان دودمان آزاده ی چیش پیش
    یکی پا به میدان مردان گذاشت / که جزنیکی و راد در سر نداشت
    یکی دورازافکار دیوان زشت / جوانمرد وسردارو نیکو سرشت
    که اوشد یل سال ارتش به پاس / تنومند و پردانش از نسل پارس
    که نامش بود او کوروش نام ور / خردمند و آزاد و نیکو گهر
    که او قبله گاه سران یل است / در آزادگی نام او اول است
    که با ارتش ناب کمبوجیه / شدش چیره بر شاه بی روحیه
    چو کوروش نشستش به تخت مهی / شروع شد سرآغاز شاهنشهی
    همه تاج وسیم و زرملک ماد / تصرف شد از بهرآن شاه راد
    همه پیر وبرنا و هوشیارو مس / شدن یار آن شاه یزدان پرست
    که در ملک او دانش آزادگیست / خرد پایه ی میهن و زندگیست
    همه مردم هگمتان حق شناش / شدن متحد با امیران پارس
    همان لحظه درمرزایران زمین / سپاه پر از خشم بابل ز کین
    شبی خون زد و آرین را ربود / بجز خشم و کین در سپاهش نبود
    سپس مردم پاک ایران زمین / به فرمان آن شاه مهر آفرین
    شدن متحد در هجوم ددان / سپاهی پدید آمد اندر میان
    که نامش بود ارتش جاودان / همان ارتش صلح ملک کیان
    سپس کوروش نامور بر دمید / سپاهش به دژهای بابل رسید
    همه مردم بابلی سو به سوی / شدن پیرو آن شه نام جوی
    سپس لیدی و هندو بغداد و سارد / تصرف شد ازبهر آن شاه راد
    که ازهند و یونان ومصروبیاس / شدن یک به یک زیر فرمان پارس
    به فرمان آن شاه شیرین وجود / هرآن * خداوند خود را ستود
    که هر آزاده در هرجا کم اورد / فقط نامی ز کوروش بر لب آورد
    درآن لحظه ی خوش میان مهان / خبرآمد از سرزمین سکان
    سپس کوروش ازم دلیرانه کرد / پی آن مجازات بیگانه کرد
    که در جنگ خونین سکهای پست / گلوی شه پاک یزدان پرست
    به تیری برید وجهان تیره شد / جهان را غم و درد وتب چیره شد
    چو کوروش به خاک وطن خفته شد / بلاد سکایی به گتها بسته شد
    که تاج جهان داری کوروش نامور / به کمبوجیه داده شد با زمام پدر
    درآن سوگ و غوقای پرشر و شور / در آن ظلمت و صحرای بی مرزونور
    پسر در پی انتقام پدرهو کشید / سپاهش به آن سوی مرزسکایی رسید
    که از گرمی و سوز آن پهن دشت / سپاه تنومند و جاوید ایران گذشت
    چوبه خیمه های سکایی رسید / سرا پا پراز ناله زوبین کشید
    توموروس دد در نگاهی گسیخت / سپاهش به مرز انیران گریخت
    سپس ارتش جاودان ایران زمین / به لیبی واعراب باده نشین
    چنان ضربه ای زدکه طوفان گسست / که شوریدن از قلب گیتی برفت
    جهان شد دوباره پر از عدل و داد / زپیکار آن شاه اندیشه راد
    سپس شاه نامدارایران زمین / به دور از غم و غارت و خشم و کین
    دراندیشه شد تادرآن شهر و خاک / ستایش کند نام مردوک پاک
    که ناگه درآن لحظه ی بی فغان / خبر آمد از سرزمین کیان
    که ای شیر خفته درآن پهن دشت / بیا بنگر ایران شده هشت و هفت
    که هم خون تو کشته شد در وطن / گعومات مغ جای او شد شهن
    همان لحظه کمبوجیه بی امان / دل آزرده و مست بی آسمان
    به خونخواهی بردیا بردمید / سرا پا پر از کینه خنجرکشید
    که گریان و تنهاو خنجر زنان / به غرش پریدش به اسب ژیان
    که ناگه سر خنجرآن پلنگ / به جان خود آمد فرو بی درنگ
    غمین و پریشان وزخمی به تن / درآن راه دور و پرازاهرمن
    شهنشاه ایران زدنیا برفت / وطن شد پراز یاقیان پلشت
    که درآن همه تیرگی های بد / فقط خون زقلب دلیران چکد
    که ناگه یکی از سواران سخت / خروشید وبرتخت ایران نشست
    همه مرز ایران بدو روشن است / که با دشمن خاک خود دشمن است
    که او داریوش قوی پیکر است / چوکوروش زهر پهلوانی سر است
    گعومات مغ را چو بیگانه کشت / سپس همچو کوروش سخنها بگفت
    که ایران به مقدونه لشکر کشد / به آن شهربی مرز و قانون رسد
    سپس در پی انتقام پدر / به خونخواهی کوروش نام ور
    به خاک سکاییه لشکر کشید / خردمند و آزاده آنجا رسید
    توموروس بی اصل و بی پیشه را / همان شاه خونخوار بی ریشه را
    به آرامگاه سلطان دنیا ببرد / سرش را برید و به سکها سپرد
    که در عهد دارا تمام جهان / زهرگونه رنگ و نژاد و زبان
    به زیر درفشش به آمد فرود / که قانون او را جهانی ربود
    که از آن همه قدرت و تاج و تخت / سی و هفت سال دوران گذشت
    سپس در شبی تلخ و صبحی سپید / تن و روح دارا به خاک آرمید
    چو او مرد شد تاجدارش پسر / جدا شد ایونی ازاین بوم و بر
    که اینک خشایار شیرین گهر / به پاس جهانداری سرزمین پدر
    به همراه یاران دشمن ستیز / آمیتریس وآرتمیس اهریمن ستیز
    به آن سوی دریای یونان رسید / آتن را به زیر پروبال ایران کشید
    از آن پس درآن سرزمین بزرگ / همه یاقیان واجانب چو گرگ
    به بند آمدند و وطن شهره گشت / زعدلش جهان یکسرآزاده گشت
    سپس در شبی تلخ و تاریک و سرد / سره نیزه ی اردوان زگرد
    به پهلوی شاه دلیران بخورد / خشایار ازآن زخم کاری بمرد
    سپس اردشیر نکو نام و مرد / به خشم آمد از کار آن هرزگرد
    به شمشیر کینه کمر بر به بست / سر اردوان را برید و نشست
    به تختی که کوروش بنا کرده بود / عدالت را درآنجا به پا کرده بود
    که در عصرآن شاه اندیشه راد / جهان شد پرازعشق و سورزیاد
    که آن شاه دیندار مردم پرست / چهل سال دوران به گیتی نشست
    که ناگه درآن نیمه روز سپید / شهنشاه ایران به خواب آرمید
    چو پورش به تخت مهی تکه کرد / میان سران خشم و کین شعله کرد
    که تندیس آن علم ودانش گسست / خشایاردوم چهل روزه ازپا نشست
    سپس تاج ازآن سغدیانوسه گشت/ که هفت ماهی به تخت دلیران نشست
    چو بین سران خشم و کین شعله کرد / وهوکه به تخت مهی تکه کرد
    وهوکه همان مرد آزاده است / همان مرد پر شور سر ساده است
    که درعصر او خاک ما جان گرفت / دوباره دل مرد آزاده ایمان گفت
    چو او از دل خاک خوبان برفت / ارشک جوان شاه ایران بگشت
    که او هم چو دیگر سران وطن // به خون خفته گشته درآن تخت و تن
    که این بار ازآن تاج تخت و کلاه / اخوس جوان را به گردیده شاه
    که اینک همه عمر او جنگ شد / کز او خاکمان عاری از ننگ شد
    سپس بعد او کل ایران زمین / به زیر جناح مغان شد حزین
    که دارا درآن شهر بی مرزو کین / خروشید و شد شاه ایران زمین
    همان پس در آن سوی ملک کیان / سپاه سکندر به همراه مقدونیان
    چو خون ازسر تیغشان می چکید / به یونان بی ریشه لشکر کشید
    که یونانیان را به خود برده کرد / همان دیو بد دانش هرزه گرد
    سپس با هزاران سوار و ددان / شبی خون زدن بهر ایرانیان
    چو اینک سپاهش به لیدی رسید / به طفلان بی خانه خنجر کشید
    همان لحظه دارا خروشان رسید / سکندر غرورش به زیر آرمید
    سپاهی به سرکرده ی پارسان / که جمله سواران به گرز گران
    سپاه ددان را به بیران کشید / سر یاقیان را ز پیکان برید
    سکندر ازآن سوی میدان گریخت / سپاهش به یک باره از هم گسیخت
    سپس کشور و خاک یونانیان / به همراه آن خاک مقدونیان
    دوباره بشد جزعی از خاک ما / خرد شد ستایش بره پارسها
    زمین و زمان پهنه ی راد شد / جهان یکسره شاد و آباد شد
    که از آن همه فرو و آزادگی / ازآن شوکت و قدرت و زندگی
    دو سالی به احوال دارا گذشت / دوباره سکندر پی یاقیانی بگشت
    سپاهی به خونخواری تازیان / پدید آمد از آن دد بی نشان
    که آن دیو بد خوی عیش لوات / دوباره به مرز دلیران بتاخت
    که دارا درآن خاک و سرمای سرد / به فکرآمد اینک که باید چه کرد
    زکاخش همه نو سران را بخواست / که ای نیک نامان اندیشه راست
    سپاهی پدید آورید از بر کار زار / به همراه آن آریو برزن نامدار
    سپس پیکی از آن یاران کنید / که یوتاپ را ازم ایران کنید
    سپس جنگ ایران و مقدونیان / پدید آمد اینک درآن بی کران
    سکندر چو آتش به زارع کشید / سپاهش به دربند پارسه رسید
    چو در پیش خود کاخ دارا بدید / زغم شعله بر قلب دنیا کشید
     
    kamikazi و RAHIM68 از این پست تشکر کرده اند.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.