1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

عاشقانه ی بسیار غمگین(یا تو یا مرگ)

شروع موضوع توسط ღღfatemehღღ در ‏26 آگوست 2012 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. ღღfatemehღღ

    ღღfatemehღღ ♥♀ҒдТЄщЭЧ♀♥ برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 آگوست 2012
    ارسال ها:
    3,355
    تشکر شده:
    3,575
    جنسیت:
    زن
    شب عروسیه. آخر شبه . خیلی سرو صدا هست میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض

    کنه هرچی منتظرشدن برنگشته در رو هم قفل کرده.داماد سراسیمه پشت در راه میره. داره

    ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه. مامان وبابای دختره پشت در داد میزنند: مریم دخترم در رو باز

    کن. مریم جان سالمی؟

    آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو میشکنه میرن تو. مریم ناز مامان بابا مثل

    یک عروسک زیبا کف اتاق خوابیده لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ولی رو لباش

    لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند.کنار دست مریم یه کاغذ هست.

    یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو . هنوزم چیزی رو که میبینه باور نمی کنه

    با دستایی لرزان کاغذ رو بر میداره بازش میکنه و می خونه:

    سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه.

    کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم

    میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات

    حرف بزنم.

    دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم

    میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی

    تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟!

    کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش

    بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند.

    علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند،

    حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی

    که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون،

    یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که

    همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد

    بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

    یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر

    گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی

    که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم.

    هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی

    نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام.

    روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی

    بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات.

    دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ.

    پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای

    گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن

    دیگه از بابام اجازه نمی خوام.

    وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان!

    عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه.

    طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

    پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و

    گریه می کنه.

    سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده

    که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه.

    آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود.

    نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه

    کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود.

    پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به

    قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود.

    حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم

    و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی

    هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…
     

    موضوعات مشابه

  2. morgano

    morgano کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏20 آگوست 2012
    ارسال ها:
    94
    تشکر شده:
    32
    جنسیت:
    زن
    vaghean dastet dard nakoneeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
    ashkam dard nakone
    kheyli room asar gozasht
    chon midoonam daghe eshgh chaghad sakhte
    ama dame har2tashoon garm b in migan eshgh
    behtarin kare momken ro kardan
    hadeaghal too oon donya beham miresan
    gheryegheryegheryegheryegheryemazlom

     
  3. ღღfatemehღღ

    ღღfatemehღღ ♥♀ҒдТЄщЭЧ♀♥ برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 آگوست 2012
    ارسال ها:
    3,355
    تشکر شده:
    3,575
    جنسیت:
    زن
    خواهش عزیزم....منم اولین بار که خوندمش گریم گرفت داستان قشنگیه
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.