1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

“خدایی” که ندیدمش...

شروع موضوع توسط kamikazi در ‏29 آگوست 2012 در انجمن دانستنیهای جالب

  1. kamikazi

    kamikazi کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏25 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    348
    تشکر شده:
    107
    جنسیت:
    زن
    گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را
    که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم
    آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
    گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی
    که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
    من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،
    من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،
    با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
    گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
    گفت: عزیزتر از هر چه هست،
    اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید
    عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی
    بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان
    چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود
    گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
    گفت: بارها صدایت کردم،
    آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،
    توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد
    بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید
    گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
    گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
    پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
    بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،
    می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.
    آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی
    گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
    گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
    تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
    من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی
    وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
    گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت
    گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت
     

    موضوعات مشابه

    yeki از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.