1. بالاخره مسابقه کاربر برتر با جوایز ارزشمند برای فعالترین کاربران!
    هر ماه ربع سکه بهار آزادی و چندین فلش مموری به کاربران برتر به انتخاب شما!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به انجمن مسابقات و جوایز سر بزنید.
    رد اعلامیه

این گره بگشودنت دیگر چه بود؟

شروع موضوع توسط kamikazi در ‏29 آگوست 2012 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. kamikazi

    kamikazi کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏25 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    348
    تشکر شده:
    107
    جنسیت:
    زن
    داستانی از مولانا:
    پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.

    از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :
    «ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.»
    پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت :

    من تو را کی گفتم ای یار عزیز
    کاین کره بگشای و گندم را بریز

    آن گره را چون نیارستی گشود
    این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

    پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.
    نتيجه گيري مولانا از بيان اين حكايت:‌
    تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه
    .​
    .​
    .​
    منبع:پندآموز​
     

    موضوعات مشابه

XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.