1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

قطره(داستان اموزنده)

شروع موضوع توسط mateghoo در ‏3 سپتامبر 2012 در انجمن نثر-داستان-حکایت

  1. mateghoo

    mateghoo کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏28 آگوست 2012
    ارسال ها:
    478
    تشکر شده:
    173
    جنسیت:
    مرد
    قطره:
    قطره ، دلش دريا مي خواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا مي گفت: " از قطره تا دريا راهي است طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري.هرقطره را لياقت دريا نيست." قطره عبور كرد و گذشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: " امروز روز توست.روز دريا شدن." خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد... طعم دريا شدن را.اما... روزي قطره به خدا گفت: " از دريا بزرگ تر هم هست؟ "خدا گفت: "هست." قطره گفت: "پس من آن را مي خواهم.بزرگ ترين را. بي نهايت را." خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: " اينجا بي نهايت است." آدم عاشق بود. دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را درون آن بريزد. اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه ي عشقش را درون يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: "حالا تو بي نهايتي، زيرا كه عكس من در اشك عاشق است!"
     

    موضوعات مشابه

    Mahdi. از این پست تشکر کرده است.
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.