1. بالاخره صندلی داغ برای کاربران ، این ماه برگذار شد!
    صندلی داغ آبان ماه ۹۵ رو هلیا با نام کاربری ( haleya ) مهمان این برنامس!
    برای اطلاعات بیشتر حتما به صندلی داغ در موضوعات آزاد سر بزنید.
    رد اعلامیه

داستان کوتاه عاشقانه علی و مهناز

شروع موضوع توسط saeed2 در ‏19 سپتامبر 2012 در انجمن مطالب طنز آمیز

  1. saeed2

    saeed2 نظارت کننده مدیران بخش مدیریت ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏21 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    0
    تشکر شده:
    1,397
    جنسیت:
    مرد
    داستان کوتاه عاشقانه علی و مناز​
    awww.smsiha.net_wp_content_uploads_smsiha.net_dastan_kootah.jpg
    پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم
    سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به
    وضوح حس می کردیم…
    می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از
    ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه
    زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم...
    هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
    تا اینکه یه روز
    علی نشست رو به رومو
    گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که
    دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر
    تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس
    راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
    گفتم:تو چی؟گفت:من؟
    گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟
    برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو
    گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…
    با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون
    هنوزم منو دوس داره…
    گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…
    گفت:موافقم…فردا می ریم…
    و رفتیم…نمی دونم چرا اما دلم مث سیر و سرکه می جوشید…اگه واقعا عیب از من
    بود چی؟…سر
    خودمو با کار گرم کردم تا دیگه فرصت
    فکر کردن به این حرفارو به خودم ندم…
    طبق قرارمون صبح رفتیم آزمایشگاه…هم من هم اون…هر دو آزمایش دادیم…بهمون
    گفتن جواب تا یک هفته دیگه حاضره…
    یه هفته واسمون قد صد سال طول کشید…اضطرابو می شد خیلی اسون تو چهره
    هردومون دید…با
    این حال به همدیگه اطمینان می دادیم
    که جواب ازمایش واسه هیچ کدوممون مهم نیس…
    بالاخره اون روز رسید…علی مث همیشه رفت سر کار و من خودم باید جواب ازمایشو
    می گرفتم…دستام مث بید می لرزید…داخل ازمایشگاه شدم…
    علی که اومد خسته بود…اما کنجکاو…ازم پرسید جوابو گرفتی؟
    که منم زدم زیر گریه…فهمید که مشکل از منه…اما نمی دونم که تغییر چهره اش از
    ناراحتی بود…یا از
    خوشحالی…روزا می گذشتن و علی روز به روز نسبت به من سردتر و سردتر می
    شد…تا اینکه یه روز که دیگه صبرم از این رفتاراش طاق شده بود…بهش
    گفتم:علی…تو
    چته؟چرا این جوری می کنی…؟
    اونم عقده شو خالی کرد گفت:من بچه دوس دارم مهناز…مگه گناهم چیه؟…من
    نمی تونم یه عمر بی بچه تو یه خونه سر کنم…
    دهنم خشک شده بود…چشام پراشک…گفتم اما تو خودت گفتی همه جوره منو
    دوس داری…گفتی حاضری بخاطرم قید بچه رو بزنی…پس چی شد؟
    گفت:آره گفتم…اما اشتباه کردم…الان می بینم نمی تونم…نمی کشم…
    نخواستم بحثو ادامه بدم…پی یه جای خلوت می گشتم تا یه دل سیر گریه کنم…و
    اتاقو انتخاب کردم…
    من و علی دیگه با هم حرفی نزدیم…تا اینکه علی احضاریه اورد برام و گفت می خوام
    طلاقت بدم…یا زن بگیرم…نمی تونم خرج دو نفرو با هم بدم…بنابراین از فردا تو واسه
    خودت…منم واسه خودم…
    دلم شکست…نمی تونستم باور کنم کسی که یه عمر به حرفای قشنگش دل خوش
    کرده بودم…حالا به همه چی پا زده…
    دیگه طاقت نیاوردم لباسامو پوشیدمو ساکمم بستم…برگه جواب ازمایش هنوز توی
    جیب مانتوام بود…
    درش اوردم یه نامه نوشتم و گذاشتم روش و هر دو رو کنار گلدون گذاشتم…احضاریه
    رو برداشتم و از خونه زدم بیرون…
    توی نامه نوشت بودم:
    علی جان…سلام…
    امیدوارم پای حرفت واساده باشی و منو طلاق بدی…چون اگه این کارو نکنی خودم
    ازت جدا می شم…
    می دونی که می تونم…دادگاه این حقو به من می ده که از مردی که بچه دار نمی
    شه جدا شم…وقتی جواب ازمایشارو گرفتم و دیدم که عیب از توئه…باور کن اون قدر
    برام بی اهمیت بود که حاضر
    بودم برگه رو همون جاپاره کنم…
    اما نمی دونم چرا خواستم یه بار دیگه عشقت به من ثابت شه…
    توی دادگاه منتظرتم…امضا…مهناز
     

    موضوعات مشابه

    nazanin 20, مجید عزیززاده, niusha و 5 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  2. shgolak

    shgolak کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏29 آگوست 2012
    ارسال ها:
    20
    تشکر شده:
    25
    جنسیت:
    زن
    o_Oعالی بود.مرسی
     
    absolut_citron10 و saeed از این پست تشکر کرده اند.
  3. absolut_citron10

    absolut_citron10 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    133
    تشکر شده:
    57
    جنسیت:
    مرد
    nemidonam bayad chi begam vali in dastan hamishe vase marda nist zanayi hastan k mesle aliye dastan bashan bazam mer30 ziba bood
     
    saeed از این پست تشکر کرده است.
  4. NaNaziii

    NaNaziii کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏23 ژوئیه 2012
    ارسال ها:
    261
    تشکر شده:
    406
    جنسیت:
    زن
    kheili ghashang bood
    moor moor shodam-tars-
     
    Mahdi. و saeed از این پست تشکر کرده اند.
  5. mahima

    mahima زندگی کن.... برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    706
    تشکر شده:
    623
    جنسیت:
    زن
    ممنون خیلی قشنگ بود
     
  6. mahima

    mahima زندگی کن.... برترین کاربر انجمن کاربر پر تلاش ( طلایی) کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏3 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    706
    تشکر شده:
    623
    جنسیت:
    زن
    البته این بچه هم راست میگه،سعید جان یه داستان بنویس که دل این بچه رو هم به دست بیاری cheshmak
     
  7. باران2020

    باران2020 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏30 آگوست 2012
    ارسال ها:
    13
    تشکر شده:
    1
    جنسیت:
    زن
    اینجور چیزا زیاده. اشکمو دراوردین مرسی
     
  8. niusha

    niusha کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏21 آگوست 2012
    ارسال ها:
    55
    تشکر شده:
    44
    جنسیت:
    زن
    kheli gashang bud mic
    ;)
     
  9. روژین

    روژین کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏14 سپتامبر 2012
    ارسال ها:
    218
    تشکر شده:
    115
    جنسیت:
    زن
    ممنون. ولی چرا بعضی ها اینقد پستن
     
  10. nazanin 20

    nazanin 20 کاربر تایید شده

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2012
    ارسال ها:
    129
    تشکر شده:
    277
    جنسیت:
    زن
    kheyli ghashang bood.tashvightashvighbos
     
XenForo Add-ons by Brivium ™ © 2012-2013 Brivium LLC.